برخورد سیستماتیک و سرکوبگرانه حکومت توتالیتر جمهوری اسلامی با اقلیت‌های مذهبی و دگراندیشان

0
306

yaddasht-adyan-erfanews
سولماز اسکندری:
یکی از شاخص‌های مهم سنجش آزادی در هر جامعه‌ای، مدارا و سازش با اقلیت‌های قومی، مذهبی، دگراندیشان و دگرباشان جنسی است. در حکومت “تمامیت‌خواه” جمهوری اسلامی با هدف گسترش  سیطره “شیعه‌گری” در سراسر جامعه و پاکسازی جامعه از حضور تنوع‌های قومی و عقیدتی از بعد از به روی کار آمدن، ما شاهد سرکوب‌های گسترده اقلیت‌های قومی و بالاخص اقلیت‌های مذهبی و دگراندیشان بوده‌ایم. حکومتی که مشروعیت خود را از اسلام و شیعه اثنی عشری می‌گیرد، گویا تاب هیچ‌گونه رقابتی را نداشته و هر تفکری را که رقیب خود احساس کند درون حکومت و با برچسب “دشمن” تخریب و سرکوب می‌کند.

رژیم جمهوری اسلامی تنها “رژیم دینی” دنیا در حال حاضر است که دین و سیاست را با هم آمیخته و پایه‌های قدرت سیاسی خود را بر دین اسلام بنا کرده است و همیشه یک رویا در سر داشته و آن یک‌دست کردن جامعه است و برای این منظور حجم وسیعی از نیروهای انسانی و سرمایه‌گذاری را در جهت مبارزه با هرگونه دگراندیشی جز  مذهب شیعه به کار می‌برد.

“سازمان تبلیغات اسلامی” و زیرمجموعه آن یعنی “اداره فرق و ادیان” با بودجه‌های کلانی که در اختیار دارند هر اندیشه مذهبی دیگری را در ایران که قدرت بگیرد یا طرفدارانی را به گرد خود جمع کند با برچسب‌های “فرقه‌های ضاله و انحرافی” سرکوب و به نابودی می‌کشانند و برای یک‌دست کردن جامعه پرونده‌سازی‌هایی مبتنی بر اتهامات واهی انجام داده، از همین طریق افراد زیادی را به پایه چوبه‌های دار کشیده‌اند.

رسانه ملی در خدمت اهداف نظام، سالیانه بودجه‌های کلانی را اختصاص به تبلیغ مذهب “شیعه اثنی عشری” از طریق برگزاری آیین‌های مذهبی و برنامه‌های ویژه اعیاد و مناسبت‌های مرتبط با این مذهب می‌دهند و از همین طریق تبلیغات سوء، علیه هر مذهب و نحله مذهبی دیگری را در دستور کار خود دارند.

در سال ۸۴ تخریب حسینیه دراویش گنابادی و مساجد اهل تسنن در تهران و بعدتر به بهانه گودبرداری، تخریب چند مرکز عقیدتی متعلق به شهروندان یهودی و مسیحی و عاشوری را شاهد بودیم و در نهایت تخریب قبرستان بهاییان…

و در دوران ریاست جمهوری “محمود احمدی نژاد” حجم گسترده‌ای از سرکوب‌ها علیه دراویش گنابادی و دستگیری‌ها و ضرب و شتم دروایش و تبلیغات رسانه‌ها بر علیه این نحله فکری اعمال شد.

با اینکه خاورمیانه کانون تبعیض دینی در کل دنیا به شمار می‌آید بیش‌ترین تبعیض علیه “بهاییان” در کشور ایران صورت می‌گیرد. به طوری که شهروندان بهایی در ایران از حق ارث، حق حضانت بر فرزند، حق تحصیل بالاخص تحصیل در آموزشگاه‌های عالی، برگزاری مراسم دینی خود، چه به صورت عمومی و چه به صورت خصوصی و در منازل خود و از حق به خاکسپاری درگذشتگانشان محروم هستند. آنها حق انتشار اندیشه‌های دینی خود را نداشته حتی نمی‌توانند نشریاتی که در خصوص مذهب بهاییت است را از خارج به کشور وارد کنند و یا در منازل خود نگهداری کنند و اگر در خانه یک شهروند بهایی نشریات مربوط به مذهب بهاییت کشف شود، مصداق بارز جرم به شمار می‌آید. بهاییان حتی نمی‌توانند تعطیلات رسمی دینی خود را داشته باشند و اگر محل کسب و کار یک بهایی در ۹ روز تعطیلات دینی بسته شود، از سوی اداره اماکن پلمب خواهد شد. تمام عبادتگاه‌های بهاییان از بعد از انقلاب، تخریب و آنها حق تعمیر یا داشتن عبادتگاه‌های مخصوص به خود را ندارند. آنها حتی نمی‌توانند ازدواج‌های خود را در ایران ثبت کنند و ازدواج بهاییان اصولا به رسمیت شناخته نمی‌شود. تا چند سال گذشته برای بهاییان گذرنامه صادر نمی‌شد و آنها نمی‌توانستند به خارج از کشور سفر کنند. سیاست‌های کلی جمهوری اسلامی در خصوص دین بهاییت این است که آن را یک دین بسیار خطرناک معرفی و تبلیغات ضد بهاییت در نشریات و رسانه‌های داخلی و ملی به شدت وجود دارد.

از سوی دیگر برخورد جمهوری اسلامی با خداناباوران و دگراندیشان، برخوردی حذفی بوده که نمونه‌هایی از آن اعدام “محسن امیر اصلانی” و چند تن دیگر، صدور حکم اعدام برای “سهیل عربی”، “سینا دهقان” و “محمد نوری” و حکم ارتداد “شاهین نجفی” و “سلمان رشدی” است.

از دید نظام جمهوری اسلامی ایران، خروج از دین و خداناباوری “الحاد” و “کفر” محسوب شده و هیچ ترحمی را نسبت به ناباوران جایز نمی‌داند. به طوری که “نوکیشان مسیحی” در سال‌های اخیر از سمت نظام جمهوری اسلامی بارها مورد تهدید و شکنجه و آزار قرار گرفته یا به حبس‌های طولانی مدت محکوم شده‌اند.

برخورد سیستم با “سنی مذهب”ها هم در ایران برخورد قهری و تبعیض‌آمیز است. با وجود اینکه در کشور ایران حدود ۱۷ میلیون هموطن سنی مذهب زندگی می‌کنند، اما شرایط زندگی و معیشتی آنها در مقایسه با شیعیان از کیفیت پایین‌تری برخوردار است.

در فاصله سال‌های ۸۶ تا ۸۸، “عرفان کیهانی (حلقه)” به عنوان یک گرایش فکری جدید در سطح جامعه معرفی شد و مقالاتی از “محمد علی طاهری” بنیان‌گذار عرفان حلقه در روزنامه‌های رسمی کشور مثل “جمهوری اسلامی”، “اعتماد”، “رسالت” و “همشهری” به چاپ رسید. موسسه فرهنگی و هنری مردم‌نهاد “کانون عرفان کیهانی” با مجوز رسمی از سازمان ملی جوانان در سال ۸۴ شروع به فعالیت کرد و طرفدارانی را به سمت خود جذب نمود. طاهری برای ترویج عقاید خود دست به انتشار چندین کتاب زد که اولین آنها با نام “عرفان کیهانی” در سال ۸۵ و آخرین آنها در سال ۸۹ مجوز انتشار گرفت.

اما مخالفت‌ها با عرفان حلقه دقیقا به موازات رشد و گسترش آن افزایش یافت، به طوری که در سال ۸۸، منجر به اولین بازداشت طاهری شد. و در نهایت در سال ۹۰ محمد علی طاهری برای سومین بار بازداشت و روانه زندان شد و به ۵ سال حبس تعزیری برای مداخله غیرقانونی در امور درمانی و پزشکی و ۹۰۰ میلیون تومان جریمه نقدی به اتهام تحصیل مال نامشروع و ۷۴ ضربه شلاق به علت گرفتن دست یک بیمار مونث محکوم شد.

سوالی که در این خصوص مطرح می‌شود این است که به چه علت فردی مثل محمد علی طاهری، ۷ سال به طور مستمر فعالیت‌های قانونی در ایران داشته است، از چاپ کتاب و مقالات پژوهشی و ژورنالیستی تا برگزاری همایش و جلسات و کلاس‌های آموزشی… و در طول این ۷ سال هیچ‌کس به او معترض نمی‌شود، اما پس از اینکه تعداد زیادی از افراد به عقاید او گرایش پیدا می‌کنند، ناگهان از سوی مراجع حکومتی مورد برخورد حذفی قرار می‌گیرد و به عنوان یک مجرم خطرناک به جامعه معرفی می‌شود؟

اگر عقاید این فرد تا این حد خطرناک است، چرا نهادهای ذی‌ربط اجازه انتشار و گسترش این عقاید و به گمراهی کشاندن تعداد زیادی از مردم جامعه را در طول ۷ سال می‌دهند؟

نکته مشخص این است که حکومت توتالیتر اسلامی ایران، هر اندیشه‌ای را که در رقابت با خود ببیند و احساس کند که مردم اندک گرایشی به سمت آن نحله فکری پیدا کرده‌اند، سریع در نطفه خفه می‌کند و برخوردهای قهری و حذفی در پیش می‌گیرد. چرا که جمهوری اسلامی به واقع مشروعیت خود را از اسلام و مذهب شیعه می‌گیرد و حاضر به هیچ‌گونه سازش با تفکر دیگری، جز آنچه پایه‌های قدرتش بر آن استوار است نیست.

سوال دیگر اینکه؛ اگر جمهوری اسلامی تا بدین حد دغدغه گمراهی مسلمانان شیعه را دارد، چرا به جای حذف و از بین بردن سیستماتیک نحله‌های مذهبی دیگر راه آسان‌تر و بهتری برای هدایت مردم انتخاب نمی‌کند؟

چرا نظام اسلامی و مراکز دینی با ابزار منطق و مناظره‌های علمی به مصاف رهبران دگر اندیشه‌ها نمی‌روند؟

چرا نظام اسلامی از ابزار قدرت خود در جهت نشاندن دگراندیشان و اقلیت‌های مذهبی بر سر میز مناظره علنی استفاده نمی‌کند؟

چه ترس و هراسی عالمان شیعه مذهب، از بحث و مناظره منطقی با دگراندیشان دارند که همه را از دم تیغ می‌گذرانند؟

کدام هزینه کم‌تری برای نظام دارد؟ برگزاری جلسات مناظره علنی یا اعدام دگراندیشان و اقلیت‌های مذهبی؟

فقط یک نظام فاشیست می‌تواند تاب تحمل جز خود را نیاورد و صدای مخالف را در نطفه خفه کند…