حکایت وحدت در عرفان حلقه در حمایت از کمپین “الف مثل استاد”

0
511

🌹به نام بی نامی دوست🌹

حکایت وحدت در عرفان حلقه در حمایت از کمپین “الف مثل استاد”:

قطره ها رویای باران داشتند
جملگی، ره سوی یاران داشتند.
تا که آنها پیش هم جم می شدند
عامل ایجاد ابری می شدند.
ابر، از رویای باران شد پدید
وز نقطه ای بر نقطه ی دیگر خزید.
قطره ها سرمست ما بودن شدند
اندکی در فکر آسودن شدند.
کم کم از رویای باران کاستند
سفره ی آسودگی آراستند.
تا که طوفان باز بال و پر گشود
ابر را ایمان ما بودن ربود.
هر چه طوفان بیشتر سر می رسید
ابر را اندر تلاطم می کشید.
جملگی گفتند: عهدی سر رسید
چونکه بادی ابرها را بر درید.
گوئیا باران خیالی باطل است
پنجه با طوفان جدالی باطل است.
عمر《ما بودن》چرا پاینده نیست
هر چه ناپاید، سرابی بیش چیست؟
هرچه طوفان در تلاطم می فزود
ابرها را از تراکم می ربود.
یک به یک آن قطره ها را باد بُرد
ابر پهناور همی شد خُرد خُرد.
تکه تکه بر سوار موج، باد
ابر را بر منزلی دیگر نهاد.
در حوالی سرزمینی تشنه بود
کاندر انجا غنچه ها بنشسته بود.
اندر انجا قطره ها را جمع کرد
گوئیا پایان پذیرفت این نبرد.
کم کم انجا ابرها پیدا شدند
فرصتی شد تا دوباره《ما》شدند.
ابرها رویای باران داشتند
فرصت《ما》بودنی را مغتنم پنداشتند.
قطره ای تصمیم ما بودن گرفت
ابر را ایمان باریدن گرفت.
سرزمین تشنه شد سیراب آب
باغ و بستان را برآمد سر ز خواب.
غنچه های مخملی پیدا شدند
وز نسیمی بلبلان شیدا شدند.
می نگو باران ز طوفانها جداست
گر نباشد، عامل وحدت کجاست؟
عامل باران ما طوفان شده ست
چون وجودش موجب ایمان شده ست.
گر در اینجا ابر را طوفان درید
تکه ها را محفلی دیگر برید.
گر که طوفان عهد ما بودن شکست
مطمئناً حکمتی در کار هست.
عزم ما بودن اگر آئین ماست
پس غم غُرّیدن طوفان کجاست؟؟

به جمع ما بپیوندید تا وحدتی دیگر و حماسه ای دیگر خلق کنیم.
لینک گروه کمپین الف مثل استاد:

https://t.me/joinchat/A43Av0NS7fctKcvBu7hpJg

معرفی کانال عرفان حلقه – الف مثل استاد:
https://t.me/alfmesleostad