من صدای او هستم

0
329

من صدای او هستم

نویسنده: سعید یسائی
بخش نخست:

آقای رهبر!
سلام
تاکنون نامه های متعددی خطاب به شما نوشته ایم که از هیچ‌یک پاسخی دریافت نکرده ایم! این را هم می‌دانم که ممکن است این نامه را نیز هرگز بدست شما نرسانند؛ مثل همه این سال‌ها که برای تمامی مسئولین نوشتیم و خوانده نشد، گفتیم و شنیده نشد، ولی باز امید دارم که این چند سطر که دردنامه ای است از نسلی عاشق و مقید به اصول و قوانین، به سمع و نظر مسئولی متعهد برسد؛ نسلی از دیار عرفان حلقه.

فردی با روحی عصیانگر و تنی دردمند و نگاهی پرسشگر و ملول از اینهمه بلا و نابرابری و تنگناهای بسیار بودم؛ آن‌هم در جامعه ای که در بیشتر موارد عصیان و اعتراض و مطالبه های قانونی با سیاست‌ تبعیض‌آمیز محافظه‌کارانه و با رویکرد حفظ شرایط موجود،‌ در نطفه خفه می شود و تنی چند از سردمداران انتسابی و نهادهای وابسته به آنها در کنار داعیه‌داران جزم‌اندیش دینی، امیدجوانه زدن و بلوغ هرگونه تمرین دگراندیشی و آزاد اندیشی حقیقی را به باد می دهند و با افتخار به ذکر سیاست‌های متناقض و دروغین حاکم در محافل غیررسمی و صدا و سیما و رسانه های منتسب اقدام می کنند.

دریافتم میان باورها و نیازهای من و امثال من در مجموعه عرفان حلقه و با دیگر مدعیان دینداری چه ابَرشکافی وجود دارد. (ما)یی که پیروی از ارزش‌ها و اصول انسانی و روشن‌فکری و اخلاقی ملاک اندیشه و حرکتمان گردیده است؛ همان ارزش‌هایی که در سال‌های اخیر و از برکت نمایش‌های کذب روشن‌فکرمأبانه عده ای نااصلح به کالایی لوکس و نماد فخرفروشی‌های کاذب عده‌ای متظاهر فرصت‌طلب دین ستیز بدل شده و با افرادی که به خوانش اصول عرفانی و عمل در مسیر تهذیب خود و کمک به ارتقاء جامعه حرکت می کنند، بشدت برخورد می کنند و ادعاهایشان در برقراری عدالت و حقوق بشر اسلامی و کرسی های آزاداندیشی، فقط در سطح اظهار نظرهای سطحی و پوپولیستی وعوام فریبی های آشکار و آمارهای غیرواقعی است.

روشن‌فکری این‌جا یعنی نان به نرخ روز خوردن! یعنی رد نشدن از خطوط سرخ منافع و مصالح! یعنی نوسان در میان‌روزه سکوت گرفتن یا اشک تمساح ریختن! یعنی تقلید بی‌کم و کاست از اقدامات نمایشی برخی از افراد که در رئوس کرسی های حساس جلوس نموده اند.

رهبر گرامی!
دیگر نگران نیستم از اینکه برچسب بخورم و نمی‌ترسم از این‌که جزم‌اندیشان و داعیه‌داران ظاهرنما، به نوع فکر و جنس دردم بتازند، ابایی ندارم به‌خاطر آرمان‌هایم (برابری، عدالت، آزادی اندیشه و بیان، ‌ارتقاء فکری و سلامتی خود و همنوعانم) تمسخرم کنند، یا بر من بتازند و قضاوتم کنند و یا حتی براساس پیش‌فرض‌های قرون وسطایی شان، حکم ببرند و آن احکام بی حساب را با اِعمال انواع خشونت‌های روانی و فیزیکی و حبس و هتک حرمت و محرومیت از شغل و خانواده و ….. جاری کنند، زبانم را ببرند یا گوشم را کف دستم بگذارند و یا جانم را بستانند.

من از راهی که انتخاب کرده‌ام، نه گامی پس می‌کشم و نه لحظه‌ای مردد می‌شوم.

فهمیده ام که انسانی زیستن و هم‌زمان بر مدار آگاهی هایی ناب حرکت کردن و بسط آن در میان اینهمه دردمند، این‌جا و در این جغرافیا و در یک قالب نمی‌گنجد.

در یک دهه گذشته و پس از تجربه خرد و خمیر و پخته شدن در برخورد با مخالفین و معاندین این طریق، شاهد مناسبات پیچیده و نگاه‌های مظنون و برخوردهای هتاکانه بسیاری بوده ام که همگی شان مدعی اصلاحات فرهنگی و با پشتوانه تسهیلات قانونی و حمایتهای عجیب برخی از سران بوده اند و سال‌هاست که با اغماض و تسامح و هدایت تعدادی از همان مسئولین رده بالا به رویه های ناصواب شان ادامه می دهند و بزرگانی چون استاد محمدعلی طاهری را مشمول هزینه های بسیاری نموده اند.

و فهمیده ام که انسان بودن و انسانی زیستن، منجر به قیام خواهد شد و برخاستن یعنی هزینه دادن، طرد شدن، تنها ماندن، به زوال رفتن و در نهایت حذف شدن! (‌ البته در ظاهر )

فرهنگ غالب، فرهنگ تبعیض‌سالاری و تعمیم اندیشه های متعصب است؛ براساس همین فرهنگ است که وقتی فردی در برابر این سلطه و تبعیض کوچکترین مقاومتی کند، بشدت مورد نهی و خشونت و برخورد قرار می گیرد و صلاحیت ورود به هیچگونه نظریه جدید و نشر آن را نداشته و حرکت درحوزه های مربوط به آن اندیشه، ممنوع و مطرود شمرده شده و اصرار کننده های بر آنها، ‌مرتد می شوند و مهدورالدم!

بخش دوم و پایانی:

اما و حالا و علیرغم همه این اهرم‌های فولادین فشار، روزنه‌هایی باز شده است برعلیه کسانی که از آبشخورهای فکری مسموم ارتزاق می کنند و شاید حضور من و امثال من به زعم تفکرات مسمومشان، مشروعیت و بهایی نداشته باشد و لگدمال شدن حقوق انسانی و شهروندی مان بی ارزش باشد، ولی به مدنی ترین شیوه ممکن و به طرقی جدید حرکت و مقاومت خواهم نمود و خودم و یا نسلهای آتی، حقوق خود، هم نسلان و اساتیدمان را که سالها و قرن ها و به توان هزاران بار له شده است، ‌بازخواهیم ستاند.

جناب رهبر!
در برخورد تحقیرآمیز و مغرضانه معدودی از مجریان قانون که برای مراقبت از ارزش‌ها گمارده‌ شده اند، موارد شنیع و شدیدی از نقض حقوق انسانی و قضایی و فرهنگی و اخلاقی وجود دارد و با وجود پایبندی همیشگی من و امثالی چون من به قوانین و آرمانهای والا و مشروعیت بخشیدنمان به سیاست‌های ترسیم شده نظام، راهی جهت همسویی و رهایی از اینهمه رفتارهای غلط، منش های بغض آلود و سیاست‌های تبعض‌آمیز ایجاد نمی گردد و تا زمانی‌که تضمین‌های جدی و کافی مبنی بر تحقق ارزش‌های انسانی و حقوقی وجود نداشته باشد، ادامه می‌دهم.

آقای عزیز!
صدای من، صدای مظلومیت محمدعلی طاهری هم است؛ اویی که قریب به هفت سال است که دربند است و جریان مسلط، با اعمال شرایطی سخت بر ایشان و بر خانواده و شاگردانشان، درصدد شکستن مقاومت بی مثالشان درباره مواضع کاربردی و آموزشی شان در برون رفت از اکثر زمینه های به بن بست رسیده، هستند.

من به‌عنوان عضو کوچکی از این جمعیت در ظاهر خاموش، مسئولیت دارم مبتنی بر حقوق شهروندی و تعهدات اخلاقی و مرام اسلامی ام با رهبر نظام حرف بزنم و مجددا آغازگر دیالوگی، حتی یک‌طرفه، باشم و توقعم دال بر پیش‌فرض رابطه افقی و مدنی و پدر و فرزندی است و البته چشم به‌راه پاسخ گیرنده نامه هستم؛ در وادی اجرا و بصورتی قاطعانه و دستور آن مقام به مقابله و حذف اینهمه ناموزونی های موجود در موارد مذکور.

و امیدوارم که هر چه سریعتر، جریاناتی که شما را در جایگاهی غیرقابل دسترس برده است و روابطتتان را عمودی معرفی می کنند که فقط ملزم به ایراد موضع گیریهای خاص در مواردی خاص تر هستید، پایان یافته و ترتیبی اتخاذ نمایید تا با مدد از پتانسیل انسانی موثر دانش آموختگان عرفان حلقه،‌ از این همه فاجعه، ظلم،‌ خشونت، نابرابری و اضطراب عمومی رهایی یابیم و بتوانیم ناگزیری‌ها، چالش‌ها و آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی‌ و سیاسی مان را درمان و اصلاح نموده و در سایه سار باریتعالی و حقانیت آموزه هایی متعالی، به خودکفایی و وارستگی رسیده و به الگوهایی بی مانند در تاریخ حاضر بدل شویم و نگذاریم ایادی مفلس، مزدور و ویرانگر داخلی و خارجی درباره سرنوشت، حقوق و اولویت‌های ما معامله کنند و به نیابت از ما تصمیم بگیرند و با وحدتی جمعی پیروز این کارزار بسیار سخت باشیم.

خدانگهدار و با آرزوی توفیق الهی
سعید یسایی
۱۱ مرداد ۱۳۹۶