درخواست محمد نوری زاد از آتنا دائمی برای پایان اعتصاب غذا

0
533

«محمد نوری‌زاد» کنشگر مدنی در نوشتاری که در کانال رسمی خود در تلگرام منتشر کرده از «آتنا دائمی» مدافع حقوق بشر زندانی خواسته که به اعتصاب غذایش پایان دهد.

به گزارش خبرگزاری عرفان (اِنا)، این نوشتار «محمد نوری‌زاد» در حالی منتشر می‌شود که «آتنا دائمی» در اعتراض به حکم صادر شده برای «هانیه و انسیه دائمی» خواهرانش، از روز شنبه ۱۹ فروردین‌ماه ۱۳۹۶ (۸ آوریل ۲۰۱۷)، دست به اعتصاب غذای اعتراضی زده و اکنون در بیست و نهمین روز از اعتصاب غذای خود است.

گزارش‌ها حاکی از وخامت جسمانی این مدافع حقوق بشر زندانی است.

«معصومه نعمتی» مادر «آتنا دائمی» در گفتگویی تلفنی با خبرگزاری عرفان، ضمن انتقاد از بی‌تفاوتی مسوولان و سطح حمایت‌ها از خواسته‌های این زندانی گفته بود: «صداها به گوش مسوولان نمی‌رسد.»

«محمد نوری‌زاد» دانش‌آموخته کارگردانی، مستندساز و نویسنده ساکن تهران، از جمله هنرمندانی است که در سال‌های اخیر در نقش یک فعال و کنشگر مدنی به وضعیت حقوق بشر در ایران اعتراض کرده است.

او درباره نوشتار پیش رو گفته: «نوشته‌ی امروز مرا با عنوان “به آتنا دائمی” بخوانید و آنقدر منتشر کنید تا هم در زندان اوین به دست خودش برسد، هم به دست آنانی که با تسبیحی از کله‌ی معترضان چانه می‌جنبانند.»

متن کامل نوشتار «محمد نوری‌زاد» به «آتنا دائمی» را در پی می‌خوانید.

برای آتنا دائمی

دخترم، دیشب که با جمعی از دوستانِ همراه، به خانه‌ی پدری‌ات رفتم، دانستم از اعتصاب غذایت در زندانِ اوین، بیست‌وهشت روز می‌گذرد. و دانستم: در این روزهای روزه‌داری، سخت به دستگاه گوارش و به کلیه‌هایت آسیب رسانده‌ای و پانزده کیلو وزن کم کرده‌ای. نازنینم، بیا و بر زمین بگذار این شیشه‌های شکسته‌ای را که بر دوش می‌بری. خودت را می‌آزاری و به چاله‌ای از چاله‌های بُهت درمی‌غلتی. دلت را به کی و به چی خوش کرده‌ای بانو؟ به مردم؟ به فردا؟ این هردو به من و تو می‌گویند: ما راه درازی در پیش داریم تا تماشای نور. آرام باش دخترم. زنگ‌زدگی‌های این دروازه‌ی پیر، راهِ گشایش بر خود بسته. جلوتر بیا و از اینجایی که من ایستاده‌ام، به دیوارهای شهر بنگر که بر تک‌تکِ کنگره‌هایش شیپورهایی  آویخته‌اند از آرزو. تا مگر باد به فغانشان آوَرَد. وارثان پیغمبر را بنگر که چه حریصانه پیشبندهای خونین خود را سجاده کرده‌اند و با تحت الحنک‌های گشوده، به نماز ایستاده‌اند و بعدِ هر نماز، با تسبیحی از کله‌ی معترضان، چانه می‌جنبانند به ذِکر؟

من بارها با صورت به زمین خورده‌ام تا مگر به خویش بباورانم آنچه را که خودِ ما بر سرِ راهِ سرنگونیِ هم نقب می‌زنیم، چاله‌های خوشبختی است. من بارها به عمق این چاله‌ها خیره مانده‌ام و چاله‌ها به من. و آنچه که نصیبم شده، جز بُهت نبوده. دخترم، بگویمت که با نگاه به آینه‌هایی که مردم با خویش می‌برند، دلمرده و زمین‌گیر می‌شوی و در یکی از همین چاله‌ها فرو می‌افتی. ببین کبوتران را که در بغبغوهایشان هزار موسیقی برهم سوار است؟ کبوترانه نجوا کن دخترم. و کبوترانه بال بگشا. اما نه با سُریدن در این شیبی که بر آن پیش می‌خزی. بل بال بزن تا دورهای دور. تا به تک‌تکِ خانه‌های آن مردمی که سرخوشانه در تاریکی بر خار خفته‌اند، شاخه‌های نور اندازی و صدای زنانه‌ات را در شیپورهای زنگ‌زده بریزی. راه، دراز است دخترم. کمی آرام بگیر. کبوتری که از آب و دانه رو بگرداند، چگونه تا دورهای دور بال بزند؟ شیپورهای زنگ‌زده، به خروشِ کبوترانه‌ی تو چشم دارند. بمان برای مردمی که تو را گاه نمی‌شناسند اما به تو التماس می‌کنند که بمانی و در شیپورهای زنگ‌زده‌ی آرزو بدمی و شاخه‌های نور به خانه‌هایشان اندازی و زخم‌های خارخوابی‌شان را مداوا کنی.

 

محمد نوری زاد

شانزدهم اردیبهشت نود و شش – تهران