روایت معتبر ۲: روایت اکرم درویشی از شاگردان محمد علی طاهری درباره دوران زندان

0
455

پرونده روایت معتبر، نگاهی گزارش‌گونه به رویدادهای دوران زندان اعضای عرفان حلقه است.

خبرگزاری عرفان (اِنا)، می‌کوشد در راستای مستندسازی رویدادها و واقعیت‌ها از بازداشت اعضای عرفان حلقه، اتهام‌ها و دلایل بازداشت، محاکمه، دفاعیات و تصویر واقعی از زندان و زندانبانان به شکل پرونده‌ای ویژه تحت عنوان «روایت معتبر» بپردازد.

«روایت معتبر» سلسله یادداشت‌ها و گزارش‌ها و روایت‌های گزارشی را شامل می‌شود که روایتی معتبر و مستند از سرنوشت اعضای عرفان حلقه در زمان بازداشت و محاکمه و زندان را به مخاطبان، فعالان حقوق بشر و همچنین سازمان‌ها و نهادهای دیدبان و گزارشگر حقوق بشری نشان دهد.

«اکرم درویشی (دلارام)» از اعضای «کمپین کوچ به زندان اوین» که سه‌شنبه ۲۳ آذرماه ۱۳۹۵ (۱۳ دسامبر ۲۰۱۶)، در اقدامی اعتراضی به همراه ۳۳ نفر دیگر، خود را به زندان اوین تحویل داده بود، در دادسرای قدس تهران محاکمه شده و به اتهام “اخلال در نظم از طریق حرکات غیرمتعارف و تجمع غیرقانونی و غیرمجاز در حمایت از متهم محمد علی طاهری” به یک سال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری محکوم شدند (براساس دادنامه اجرای مجازات به مدت دو سال معلق می‌ماند).

در نهایت این عضو عرفان حلقه در روز سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۳ ژانویه ۲۰۱۷)، به همراه سایر اعضای این کمپین از زندان قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهرری) آزاد شد.

روایت «اکرم درویشی (دلارام)» از شاگردان «محمد علی طاهری» و یکی از اعضای «عرفان حلقه» که در جریان کمپین «کوچ به زندان اوین» بازداشت شد، را در ادامه می‌خوانید.

 

اینجانب اکرم درویشی (دلارام) یکی از شاگردان استاد محمد علی طاهری هستم.

این گزارش دیده‌ها و شنیده‌های من از زندان زنان قرچک می‌باشد. ابتدای ورود ناعادلانه و سراسر تخلف ما به ندامتگاه قرچک ورامین، برای نادیده‌انگاری زندانیان عقیدتی در کشور و عدم ثبت قانونی تمام شاگردان استاد محمد علی طاهری که آنها را به اتهامات واهی به زندان‌های جرائم منتقل می‌کنند.

تاریخ ۲۳ آذرماه ۱۳۹۵، در ابتدای ورودمان برای تفتیش بدنی وارد اتاق شدم، هر دو درب اتاق بازرسی، باز و با پرده پوشیده شده بود. در بازرسی در اتاقی سرد باید لخت می‌شدیم. در یک پلاستیک وسایلم از جمله گوشواره‌هایم را درآوردم و تحویل دادم. از شخصی که بازرسی بدنی می‌کرد رسید خواستم، ولی ایشان در جواب گفتند تمام وسایل با هم است و با هم رسید داده می‌شود و لازم به نوشتن تک‌تک وسایل نیست. متاسفانه به علت قید نشدن گوشواره‌هایم در هنگام تحویل آنها، به هنگام تحویل گرفتن پلاستیک وسایلم پاره شده بود و گوشواره‌هایم در کیسه‌ی پلاستیک نبود و من اعتراض کردم و آنها پاسخی به من ندادند و خود را مسئول گم شدن گوشواره‌هایم نمی‌دانستند.

حجاب من مقنعه بود. ولی اجازه ندادند با مقنعه وارد شوم و یک چادر کثیف که بر اثر کثیفی بوی بد و نامطبوعی داشت و پر از لکه‌های گل خشک شده بود، من را مجبور به پوشیدن این چادر کردند. در صورتی که طبق قانون رفتار با زندانیان، باید لباس مناسب و در خور شأن زندانی به آنها تحویل داده بشود که این تازه ابتدای خوشامدگویی ورود ما به زندان بود.

پس از طی انگشت‌نگاری و احراز هویت، وارد قرنطینه شدیم. ملحفه‌های کثیف و روی بالشت‌ها موهای زنانه، پتوهای کثیف با بوی زننده و تند، با اعتراض به کثیفی ملحفه‌ها و پتوها و اصرار به تعویض آن‌ها، بالاجبار ملحفه‌ها و پتوها تعویض شد. این در حالی بود که برای زندانیان دیگر این مورد اصلا لحاظ نمی‌شد. کیفیت پائین غذاها واقعا اسفناک بود. به طور کلی در تمام مواد غذایی به شکل چشم‌گیری اسراف می‌شد و چون غذاها از کیفیت پایین برخوردار بوده و غالبا مصرف نمی‌شد، باقیمانده‌ی غذاها در فاضلاب ریخته می‌شد. بارها به اعتراض خواستیم تا کیفیت غذا را بالا برده و غذاهای باقیمانده را با مراکز خدمات به محرومین و مراکز بهزیستی و… تحویل دهند تا به غیر از کار خیر از اسراف هم جلوگیری و گرسنگان هم از این نعمت بهره‌برداری کنند؛ اما در پاسخ ما فقط لبخند و نگاه تحقیرآمیز و جمله‌ی تکراری افسر نگهبان که این برقراری ارتباط با مراکز برای چند تُن نان خشک و غذای دور ریخته شده در روز، از وظایف و مسئولیت ما نیست.

از بارزترین مسایل در زندان نبود بهداشت و سرد بودن آب و اجبار به شستشوی خود که گاها منجر به بیماری زنان و عفونت مجاری ادرار می‌شد. شیرآلات همه فرسوده و خراب بوده، درب و پنجره‌ها تماما پوسیده‌اند، به طوری که درب حمام بر اثر پوسیدگی بیش از اندازه کنده شد و از قسمت متصل شده جدا شد. از موارد آزار دهنده دوربین‌های موجودِ مشرف به حمام و توالت بود که اصلا مشخص نبود به رویت چه کسانی می‌رسد! آیا آنها از مسئولین سالم و دارای اخلاق اسلامی بوده یا… و آیا چک‌کنندگان، خانم یا آقا هستند؟ که هرگز پاسخ صریحی به ما داده نشد.

تلفن دولتی که تنها امکان تماس دو دقیقه‌ای با بیرون را داشتیم و می‌توانستیم برای یک بار با خانواده در تماس باشیم و گزارش دهیم که چه اتفاقی برایمان افتاده، از کار افتاده و خراب بود. از مشکلات نبود تلفن، وقتی بیشتر دردآور می‌شد که هیچ‌کس از بودن شخص در زندان اطلاعی نداشت و زندانی با قرار وثیقه آزاد می‌شد؛ اما به علت نبود تلفن، شخص در زندان به مدت یک تا دو روز ماندگار شده بود.

از بارزترین رفتارهای آزار دهنده حمام کردن با آب سرد بود که گاها افراد تازه‌وارد باید خودشان را پاکیزه می‌کردند اما به دلیل کمبود تایم آب گرم، آنها را مجبور به شستن خود با آب سرد می‌کردند. آب گرم تنها در زمان محدود و تایم اندک بود که آن هم رأی کاران و وکیل بند از آن استفاده می‌کردند و اگر آب گرمی باقی می‌ماند زندانیان می‌توانستند استفاده کنند.

لباسی که در یک پکیج به زندانی اختصاص داشت، مناسب فصل نبود و فقط یک تی شرت بود. برای گرفتن شلوار باید التماس می‌کردیم و دادن لباس اضافه هم که جزء حسنات آنها محسوب می‌شد. اتاق‌ها پنجره و نورگیر نداشت و حتی دستگاه تهویه‌ی هوا که البته دستگاه تهویه کار گذاشته بودند، ولی جزء تزئینات محسوب می‌شد و کار خاصی برای محیط اتاق‌های زندانیان انجام نمی‌داد.

از مصیبت‌های بی‌شمار متخلفین، دستگیری هفتاد دختر جوان بین سنین هجده تا بیست و سه ساله در این زندان بود که جرم آنها شرکت در یک میهمانی مختلط بود و آن‌ها را در یک مساحت کوچک و بین معتادین و کسانی که جرائمی داشتند نگهداری و بعد از آن به بندها منتقل کردند؛ در صورتی که جزء قوانین ثبت شده‌ی ژنو است که زندانیان با سن کم باید از زندانیان دیگر جدا باشند و تا زمانی که محاکمه نشده‌اند به چشم مجرم با آنها رفتار نشود و از آنها مراقبت شود. ولی در این واقعه‌ی اتفاق افتاده، دختران کم سال، با عنوان متهم و مجرم، به شدت آسیب روحی و روانی خورده بودند که در اخباری که از آنها می‌شنیدیم هنوز بعد از گذشت چند روز همچنان آنها در بند بودند.

وضعیت بی‌نهایت شرم‌آور بهداری و رفتار پزشکان و پرستاران غیرمتعهد و غیرمسئول و نبود تجهیزات ابتدایی که برای چک کردن وضعیت بیمار در حال بیهوشی که بر اثر اعتصاب غذا نیاز به سرم داشته و نبود پرستار شیفت، زدن سرم را به فردا موکول کردن، نبود برانکارد برای حمل بیمار ناتوان، نبود چرخ ویلچر سالم…

اینجانب در وضعیت اعتصاب خشک بودم و بسیار آسیب‌پذیر شده و بعد از گذشت پنج روز اعتصاب خشک بیهوش شدم. در حالت بیهوشی، گزارش و تشخیص پزشک شیفت، تمارض من بود و برای به هوش آوردن من، در بینی‌ام الکل صنعتی ریخته تا به همراهانم نشان دهد که من تمارض می‌کنم! بر اثر اعتصاب خشک من، و بالا آوردن خون و اسید معده و همچنین الکل صنعتی مزید بر علت آسیب به لوزه‌هایم و پوست لب، زبان و دهانم دو روز بعد کنده شد. پزشک این زندان کاملا آزاد بود تا رفتارهای ضد انسانی با زندانیان داشته باشد. او به شدت پرخاشگر و عصبی بود و از لحاظ روحی و روانی کاملا مشاهدات رفتاری ایشان، در آسیب رساندن جدی به زندانیان دیگر رویت می‌شد.

پس از شکستن اعتصاب خشک و زمانی که توانستم بر روی زمین بنشینم، استخوان پایین ستون فقراتم به شدت درد می‌کرد که بعد از پرسش از دوستانم متوجه شدم که چرخ ویلچر دارای سه چرخ بوده و فاقد یک چرخ بوده و تعادل من با وضعیت بیهوشی‌ام را نتوانسته بودند کنترل کنند و من بر زمین خوردم. نبود تجهیزات به یک کنار، نبود کادری که زندانی بیهوش شده را با اصول درست جابه‌جا کند مساله‌ی پیش پا افتاده‌ای نبود؛ اما مسئولین هرگز پاسخ نمی‌دادند و جزو وظایف خودشان نمی‌دانستند.

نبود ماشین لباسشویی برای شستن لباس‌های زندانیان، نبود رخت‌آویز مناسب برای آویزان کردن لباس زندانیان تا زمان خشک شدن و نیفتادن لباس‌ها بر زمین، نبود جارو برقی برای استفاده در داخل اتاق‌ها از فانتزی‌های این زندان محسوب می‌شد. از دیگر مسائلی که جزو گزارشات محسوب می‌شود بودن مسئول هماهنگی تلفن‌ها، در فضای سرد بدون هیچ سرپناه و وسیله‌ی گرمایشی است؛ این خانم که جزو زندانیان و به نوعی رأی کار محسوب می‌شد، تمام تایم تلفن زدن‌ها را کنار تلفن زندانیان در هوای سرد بود و حتی در تابستان‌ها هم مسئله به همین منوال می‌گذشت و این شخص هماهنگ‌کننده‌ی تلفن‌ها به شدت آزار دیده بود. شارژ کردن تلفن‌های ثمین که گاه کاری به شدت سهمگین بود و با مسائل عمده‌ای از جمله ثبت نشدن شماره‌ها در کارت تلفن و یا نداشتن موجودی و… که باعث بی استفاده شدن این کارت می‌شد و زندانی برای داشتن کارت تلفن صحیح که شماره‌هایش به طور صحیح وارد سیستم می‌شدند، گاها خطای متصدی این مورد باعث آزار زندانی می‌شد که آن هم غالبا در بدو ورود به زندانیان تذکر نمی‌دادند که باید شماره‌های اشخاص را برای ثبت در کارت تلفنتان، همراه داشته باشید و این معضلی برای زندانیی که شماره‌هایش را از حفظ نبود و باید یک روند اداری دیگری برای کارت تلفنی دیگر از هفت خوان رستم می‌گذشت.

برای سه وعده در زندان به زندانیان چای با آب شور و بد مزه و تلخ داده می‌شد که کتری زمانی که به نیمه می‌رسید گل و لای ته کتری به لیوان‌ها سرازیر می‌شد.

زندانیانی که مصرف‌کنندگان مواد مخدر بودند و هنوز ترک نکرده بودند، جزو آمار همین زندان محسوب می‌شدند و آن‌ها به کمپ برای ترک اعتیاد فرستاده نمی‌شدند؛ بلکه آنها را برای تحمل حکمشان مستقیم به زندان می‌آوردند و آنها از بدن درد و استخوان درد تا صبح نعره می‌کشیدند و برای از بین بردن این فغان و فریادهای شبانه، معتادین را با قرص‌های خواب‌آور با دوز بالا می‌خواباندند و صبح به سختی از خواب بیدار و با فریاد و توهین کادر مواجه می‌شدند.

رفتار کادر اعزامی زندانیان به دادسرا که خود حکایتی اسفناک‌تر دارد. رفتار بسیار زننده با زندانیان و استفاده الفاظ بسیار توهین‌آمیز، تهدید کردن و… دست‌بندهایی که محکم به دستمان بسته شده بود و گوشت دستمان را آزار داده و زخم کرده بود و استفاده از چادرهای گلدار که نشان‌دهنده‌ی این بود که ما زندانی هستیم و ما قادر به حفظ ظاهر و حجاب خود نبودیم، دو دستمان به هم در دست‌بند محکم بسته شده و چادری که بر سر انداخته بودیم و بسیار دست‌وپاگیر و عبور دادن ما  از جلوی چشم عابرین و این جزو تخطی از حقوق زندانی است. چنان که برای زندانیان مرد از غل و زنجیر به پای آنها علاوه بر بستن دست‌هایشان، باعث آبروریزی و آسیب اجتماعی برای زندانیان است که طبق قوانین ژنو، استفاده از وسایلی که باعث محدودیت حرکت زندانی می‌شود و لباس‌های دست‌وپاگیر و مهارکننده برای مجازات زندانی هرگز نباید استفاده شود و استفاده از غل و زنجیر و دست‌بند مشروط به زمانی است که پزشک با نظارت بر رفتار آسیب‌زننده و خسارت‌های زندانی به خود و یا دیگران و به دستور مدیر زندان در صورتی که شیوه‌های دیگر کنترل موثر واقع نشود، به منظور ممانعت از لطمه زدن به خود و یا دیگران باشد و این وسایل محدودکننده نباید بیش از زمانی که به شدت مورد نیاز است استفاده شود و این در حالی بود که با لباس‌های دست‌وپاگیر و در شأن نبودن لباس‌ها و غل و زنجیر، مزید بر رفتارهای نادرست و غیرانسانی کادر مسئول زندان برای بردن زندانی به دادسرا بود. در حالی که آنها اجازه‌ی بی‌احترامی به زندانی که هنوز محاکمه و اتهامش احراز نشده را ندارند؛ ولی مشاهده شد که با آقایان در بند، به خاطر تحقیر کردنشان، جلوی چشم ما آنها را هل داده  و آنها را می‌زدند.

ما مسلمان و پیرو تعالیم حضرت علی (ع) هستیم. حضرت علی (ع) حامی مظلومان و ناتوانان و محرومان بود. حامی بی‌سرپرستان بود. شبانه در دل تاریکی نان‌رسان و رزاق بود. کیست عدالت‌گستر داد مظلوم‌ستان؟ کیست پاسخ‌گوی این همه ظلم و فساد و فحشاء؟ برای یک مجرم، کشیدن محکومیت و ندامت از ارتکاب جرمش کافی است. حق مسلم زندانی است که در مدت محکومیتش، حقوق انسانی او رعایت شود و عدالت و برابری برقرار گردد و او را سالم به اجتماع تحویل دهند و بعد از تحویل او برای بازگرداندنش به روال عادی زندگی به او کمک کنند؛ ولی دریغ از آنچه می‌شنویم با آنچه می‌بینیم بسیار متفاوت است. ما ادعای متمدن بودن را داریم ولی رفتارهایمان از قرون وسطی و آبروریزی‌های به‌جامانده‌اش، حکایت امروز ماست.

 

با آرزوی توفیق الهی

اکرم درویشی (دلارام)، شاگرد مکتب حق‌طلبی

بهمنماه ۱۳۹۵

 

 

اشاره: مسوولیت محتوای نوشته‌ها و یادداشت‌های ارسالی، بر عهده نویسندگان است و خبرگزاری عرفان (اِنا)، دیدگاه‌ها و آرای مطرح شده در محتوای مطالب را ارزش‌گذاری نمی‌کند.