Tag Archives: کمپین کوچ به زندان اوین

روایت معتبر ۵: روایت ملیکا کاوندی از شاگردان محمد علی طاهری درباره دوران زندان

پرونده روایت معتبر، نگاهی گزارش‌گونه به رویدادهای دوران زندان اعضای عرفان حلقه است.

خبرگزاری عرفان (اِنا)، می‌کوشد در راستای مستندسازی رویدادها و واقعیت‌ها از بازداشت اعضای عرفان حلقه، اتهام‌ها و دلایل بازداشت، محاکمه، دفاعیات و تصویر واقعی از زندان و زندانبانان به شکل پرونده‌ای ویژه تحت عنوان «روایت معتبر» بپردازد.

«روایت معتبر» سلسله یادداشت‌ها و گزارش‌ها و روایت‌های گزارشی را شامل می‌شود که روایتی معتبر و مستند از سرنوشت اعضای عرفان حلقه در زمان بازداشت و محاکمه و زندان را به مخاطبان، فعالان حقوق بشر و همچنین سازمان‌ها و نهادهای دیدبان و گزارشگر حقوق بشری نشان دهد.

«ملیکا کاوندی» از اعضای «کمپین کوچ به زندان اوین» که سه‌شنبه ۲۳ آذرماه ۱۳۹۵ (۱۳ دسامبر ۲۰۱۶)، در اقدامی اعتراضی به همراه ۳۳ نفر دیگر، خود را به زندان اوین تحویل داده بود، در دادسرای قدس تهران محاکمه شده و به اتهام “اخلال در نظم از طریق حرکات غیرمتعارف و تجمع غیرقانونی و غیرمجاز در حمایت از متهم محمد علی طاهری” به یک سال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری محکوم شدند (براساس دادنامه اجرای مجازات به مدت دو سال معلق می‌ماند).

در نهایت این عضو عرفان حلقه در روز سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۳ ژانویه ۲۰۱۷)، به همراه سایر اعضای این کمپین از زندان قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهرری) آزاد شد.

روایت «ملیکا کاوندی» از شاگردان «محمد علی طاهری» و یکی از اعضای «عرفان حلقه» که در جریان کمپین «کوچ به زندان اوین» بازداشت شد، با لحنی طنزآمیز نوشته شده است که در ادامه می‌خوانید.

 

با سلام. منم ملیکا، همان ملیکا کاوندی صاحب کاریکاتور کذایی… می‌خواهم از تمامیِ مشاهداتم در تاریخ ۲۳ آذرماه سال ۱۳۹۵، که به دلیل اندیشیدن و حمایت از ظلم‌ستیزی و قانونی رفتار نکردن دستگاه‌های قضایی، اجرایی و نظامی روی داد را بگویم.

هریک از ما به همراه یک ساک از وسایل شخصیمان آرام و بی‌صدا رفتیم جلوی درب زندان اوین. در ابتدا کاری نداشتند و سعی داشتند به آرامی با زبان چرب و نرم ما را متفرق کنند؛ اما وقتی عزم راسخ ما را برای کوچِ به زندان دیدند، نیروی انتظامی را خبر کردند. ماموری عصبانی به سمت دوستانم آمد و او را تهدید به شکستن عینکش روی صورتش می‌کرد، و مدام با بیسیم‌اش به پشت آنها می‌زد (فکر کنم شب قبلش با خانواده دعوای حسابی داشته، و ناراحتی‌اش را بر سر سی‌وپنج نفر انسان ساکت و در اوج صلح در‌می‌آورد.)

بالاخره پس از حدود یک ساعت ما را تحویل گرفته و به داخل حیاط اوین بردند، ساعت از صبح به ظهر و از ظهر به غروب کشید. ما ایستاده، منتظر و گرسنه بودیم. انتظار ناهار نداشتیم، علی‌الخصوص وقتی من دیدم برای مامورین خودشان نیز نهار نه به تعداد کافی بود و نه گرم! با همه‌ی این که آنها جزو کادر خودشان بودند، اما زیر یوغ زورگویی‌شان بودند؛ گویا طوقی بر گردن داشتند… بگذریم… همچنان منتظر برای بردن به داخل اوین ایستاده بودیم.

پس از دیدن بازپرس پرونده و تفهیم اتهام مبنی بر اخلال در نظم عمومی، حرکات غیرمتعارف، شعار و… (که نمی‌دانم جنسِ مواد مصرفی‌شان چیست که اینقدر ظریف توهم می‌زنند) ون‌ها را آوردند تا ما را طبق تعریف اتهام براساس جرایم اجتماعی ما را به زندان جرایم ببرند. تعداد ون‌ها به نسبت جمعیت ما کم‌تر بود، به علاوه جمعیت خودشان که کم‌تر از ما هم نبودند. وارد ون شدیم. جا کم بود و جیک‌توجیک هم نشستیم، دوستان هم تعدادی بر کف ون نشستند. کف ون که می‌گویم یعنی یک فضای باریک و کوچک.

بدو ورود زندان یک حرکت ناموسی در راه پیش می‌آید که وای بر وقتی که عادت ماهانه هم باشید. خانم جوان و خوشگلی نقش دستگاه ایکس ری را اجرا می‌کند، از تو می‌خواهد وارد اتاقش بشوی، لختِ لختِ مادرزاد بشوی و سه چهار بار بشین پاشو بروی. خب آخر راست می‌گویند جهان سومی هستیم دیگر. بعد که وارد سالن می‌شوی به هر زندانی یک پک از وسایل اولیه می‌دهند که خدا را شکر پک اینجانب نه شورتی داشت، نه تی‌شرتی، نه دمپایی، نه لیوان و قاشق یک بار مصرف. به هر ترتیب وارد قرنطینه و اتاق شماره سه شدیم.

رو بالشی‌ها و ملحفه‌ها طبق معمول همیشه کهنه، چرک یا خونی بود. پتوها هم که باز طبق همیشه بوگندو بود. تخت‌های سه طبقه که سه تای آن پله نداشت برای بالا رفتن و احتمالا باید کاراته‌باز خوبی می‌بودیم تا با له نکردن فرد خوابیده روی تخت، بتوانیم پاها را لااقل نود درجه باز می‌کرده و بالا می‌آوردیم. که البته دوستم یک بار به دلیل چاقی و خوب باز نکردن پایش حینِ بالا رفتن، تالاپی افتاد زمین روی پهلوی دوستِ روی زمین نشسته‌مان. در هر صورت این هم از تخت‌هایی که به دلیل نداشتن امنیت به ناچار کف زمین می‌خوابیدیم.

در اتاق ما بالای چهارچوبِ دربِ نداشته یک دستگاه تهویه بود که نقش دکورِ اتاق را بازی می‌کرد. قشنگ بود. شاید به جد بگویم فقط آن بود که سلفون کشیده شده و بهداشتی بود. یک راهرویی بود که یک تلویزیون بالا زده بودند که خدا خیرشان بدهد هدیه‌ی خیرین بوده است. این خیرین اگر نبودند ما کارت تلفن، بعضا سیگار سهمیه و حتی برنج هم نداشتیم. یک سرویس بهداشتی دارد این زندان که من می‌خواهم اسمش را بگذارم دهن سرویس‌کننده! آخر اگر دهانت سرویس نمی‌شد به این نتیجه می‌رسیم که یا دهانی نداری یا زیادی سرویس شده. سه تا توالت بدونِ آب گرم با شلنگ‌های چرک و کثیف. این آب اینقدر سرد است که یک وقتایی از تمیز شستن خودت بی‌خیال می‌شوی که نَچّایی، که اگه بِچّایی، دیگر چاییدی و باید بروی التماس {رای کار>وکیل بند>افسر نگهبان} کنید تا دقایقی آن بخاری کذایی را برایت روشن کنند. در آن دستشویی دو تا حمام بود، که به دلیل درب کوتاه، پنجره‌های بازِ حمام به سمت حیاط (مخصوصا که آنجا بیابان است و بادِ بسیار خشک و سردی دارد)، یا عدم آب گرم (به دلیل چند بند و یک مخزن گرم‌کننده برای بالای هزار نفر زندانی) بعد از حمام تقریبا حالت بدی می‌شدی.

درب‌های توالت‌ها و حمام کلا طولش شصت سانت هم نمی‌شد، کوتاه، با فاصله‌ی سی چهل سانت از زمین فاصله‌ دار، زنگ زده، کنده شده به واسطه‌ی زنگ‌زدگی زیاد. که چون زندان است و مسایل خودش را دارد باید از خودت خوب مراقبت کنی از بالای در و پایین آن دیدت نزنند.

دو تا روشویی داشت فلزی، زنگ زده، کنده شده، با شیر آب سرد. آهان صابون مایع هم داشت که باید قسمش می‌دادی یک چیکه روی دست‌های مبارکت بریزد. البته من چون قبلا این مساله را دیده بودم همان شب اول رفتم بالا و قفل تقسیم صابون به لوله‌ها را بازتر کردم.

حالا بگویم که اگر بعد از حمام مریض می‌شدی یا اصلا قند و فشارت به هر دلیل پایین و بالا می‌شد، کارت به بهداری می‌کشید وامصیبتا در هفته یک روز دکتر ندارند دو روز پرستار! دستگاه فشارسنج دو تا دارند اما به این صورت که یکیش شلنگ دارد، آن توپی را ندارد، آن یکی شلنگ و توپی دارد عقربه ندارد. دستگاه قند هم که از اول تا آخر سوزن و صفحه نداشت. دو تا ولیچر بود که یکیش چرخ نداشت، آن یکی که چرخ داشت دسته نداشت (البته که خودِ این دسته در زندان زنانی که بسیاری به دلیل نداشتن وثیقه، یا شخصی که کارهایش را برای مرخصی پیگیری کند، یا قضاتی که مانع مرخصی می‌شدند،… زنان را مرد ندیده و هم‌جنس‌گرا یا خودارضایی با ابزار (که شاید همین دسته هم نقشِ خوبی برای ابزار بوده) سوق می‌داد.

در بهداری یک کاغذ روی دیوار نوشته بودند که بنده شرحش را به خود شما موکول می‌کنم. بدون شرح=>: همکار محترم لطفا در تنظیم رول کاغذ در دستگاه نوار قلب  دقت کنید. دیوانه‌ام کردید!

بماند که دارو نبود، انژوکت برای وصل سرم نبود. بماند که خود پزشکی که در آنجا کار می‌کرد حاذق نبود! از همه مهم‌تر در بهداری، بدداری می‌کردند.

از غذاهایش می‌گویم شاید دلتان خواست و شما هم تلفن را بردارید سفارش غذاهایتان را به آنجا بدهید. یک وعده بود به نام لوبیاپلو، که به قولِ دوستمان برنج با ردپایی از لوبیا بود. به این صورت که برنج تایلندی بود، چهار تا یا نهایت پنج تا لوبیا با کمی سویا و رب آن گوشه یک ظرف بود! یک وعده بود سیب‌زمینی تخم‌مرغ. این وعده‌ی خوبی بود. لااقل سالم بود. آخر وعده‌های بعد برنج تایلندی با سیب‌زمینی رب‌ زده شده بود، یا ماکارونی سویایی که همان را شب در آن آب می‌گرفتند می‌شد سوپ. یا خوراک لوبیا که بدترین شب‌های ما آن وعده بود، مخصوصا که نه در و پنجره‌ای بود نه تهویه، در عوض همه‌ی این غذاها به ما حلواشکری می‌دادند خوشمزه، که معمولا ما ذخیره می‌کردیم گرسنه‌مان شد بخوریمش. آب نمی‌دادند، آخر آب آنجا شور بود. هرکس باید آب می‌خرید. اگر پول نداشت باید از آبِ دستگاه آبخوری که در توالت گذاشته بودند و هر کسی لب و دهانش را می‌کرد توی شیرش بخورد.

آب آنجا اینقدر شور بود که بعد از حمام تمام سرت نمک بود، صابونت هم کف نمی‌کرد، پوستت هم خشکِ خشک می‌شد، وقتی هم قاشق یک بار مصرف بیشتر ندهند تو مجبوری قاشق یک بار مصرفت را در توالت بشوری و چند بار مصرفش کنی. از ما انتظار می‌رفت ساعت ده که مثلا ساعت خاموشی بود، البته که خاموش روشن شدنش هیچ فرقی نداشت، ما چشمانمان را روی هم بگذاریم و بخوابیم. این در صورتی بود که صدای درد و ناله‌ی معتادی که به جای کمپ می‌آوردندش اتاق بغلی، تمام قرنطینه را پر می‌کرد.

یک چیزی که در زندان زنان ورامین می‌تواند خوب مشغولت کند، کاغذ بازی است. آخر مراتب خودش را دارد که هر کدامشان وقت خودش را می‌برد. مثلا برای درخواست یک لباس گرم که خانواده‌ات برایت بیاورند (چون آنجا که نمی‌دهند، همان تی شیرت بدو ورود است، که اگر مثل من آن را هم بهت ندهند بعد از شست‌وشوی لباست، لختی… تازه اَنگ همجنس‌گرایی هم بهت می‌زنند) یا درخواست اضافه کردن یک شماره به کارت تلفنت (هر زندانی اجازه دارد در بدو ورود، تاکید می‌کنم، بدو ورود! فقط پنج شماره تماس بدهد، تا به او یک کارت بدهند، پنج شماره را بزنند داخل آن، حالا اگر زندانی بیچاره در بدو ورود با دیدن یک سری صحنه‌ها شوکه بشود و شماره‌ای یادش نیاید،یا خدااایی ناکرده اشتباه بدهد) یا اگر احیانا به هر دلیلی مدیری، را خواستی ملاقات بفرمایی یا… اینقدر باید کاغذبازی می‌کردی که کلی از وقتت را می‌گرفت، باید یک عالمه بروی التماس کنی تا یک کاغذ بدهند، بعد که دادند و نوشتی و دادی، یک عالمه‌تر باید برای پیگیری بروی که نهایتش می‌گویند: ما وظیفه‌مان را انجام دادیم، بالایی‌ها موافقت نکردند. (لطفا این جمله قبلی را با صدایی نازک و جدی بخوانید.)

دیگر این که اگر دعوایی می‌شد آن داخل و مثل دو تا زندانی فاطمه و یکی دیگر کشته نمی‌شدید کلاهت را باید بندازی بالا. یک بنده خدایی را با دسته جارویی که ماتحتش فرو کرده بودند، به علت پارگی داخلی، خونریزی و عفونت فوت کرد. و این در سیستم قضایی، اجرایی رخ داده است.

یادم است یک روز ما را قرار بود ببرند دادگاه، نفری یک چادر رنگی دادند و جداگانه دست‌بند زدند. دیگر بماند چه مضحک و عذاب‌آور بود حجاب گرفتن با دست‌بند، می‌خواستی دستت را بیاوری بالا روسری چادر را درست کنی، زنجیر در مچ دستت سفت‌تر می‌شد، می‌خواستی به مچ و گوشت دستت رحم کنی، اسلام زیر سوال می‌رفت.

آخ آخ، به نظرم می‌آمد بوفه زدن در زندان چه سودی دارد و می‌تواند به روند رشد مالی‌ات چقدر کمک کند! همه‌ی اجناس شرکتی مثل آب معدنی، پفک، چیپس، و… که قیمت‌ها روی آن است، آنجا می‌توانی با دو برابر قیمت فروش، بفروشی. چشمشان کور می‌خواستند نیایند زندان. حالا که آمدند نیایند بوفه خب. سیستم حمایت دولت به این شکل است که اگر زندانی بدو ورود پول نداشته باشد که تحویل بدهد به جایش کارت ثمین بگیرد و از کارتش، بتواند هم کارت تلفن بگیرد و هم از بوفه خرید کند، فاتحه‌اش خوانده است. جای شما خالی، یک کتری بزرگ بود، دیدنش همه‌ی ما را خوشحال می‌کرد، مخصوصا آنها که عشق چایی هستند. چای شور در شرایط آنجا حکم دمپایی وسط بیابان است. و سیستم زندان زنان ورامین به این شکل است که اگر به خاطر برنج نامرغوب، نبود میوه، نداشتن فضا و امکانات مناسب برای ورزش به بیماری یبوست دچار شدی، بعد از کلی خواهش و نامه‌بازی به همین راحتی‌ها داروی مسهل نمی‌دهند.یا اگر بدهند به همین راحتی‌ها دستت نمی‌رسد. به ناچار باید صبر کنی وعده کره‌خوری صبحانه فرارسد، کره‌ی سهم خودت را برداری چند تایی هم کش بروی، که بتوانی هم بخوری و بمالی؛ بلکه شفای الهی شامل حالت شد. حالا خدا را شکر یک رییس زندان دارد که سیستم زندان را کلی تغییر داده و باعث رشدش شده است. سال‌ها پیش که اصلا یک وضعی بود.

در زندان زنان حق گریه کردن داری اما اگر برقصی حتما یک خانم محجبه از آن سوی میله‌ها می‌آید داخل و به شما می‌گوید (با صدای نازک بخونین لطفا): خانم‌ها این چه وضعش است، زندانه ها… انگار ماها مثلا فکر می‌کردیم عروسی عمه‌مان است، فقط لباس راحتی تنمان است. یا این که دوربین‌ها نصف بیشتر خراب است، به این رای کارای بیچاره شغل جدید یاد می‌دهند، که اگر چشم‌هایتان دوربینِ شکاری خوبی باشد، بیشتر می‌توانیم به شما تبعیض قائل شویم (تایم تلفن زیاد، مرخصی، غذای گرم، میوه، امکان استفاده از وسایل انبار و…) آن وقت است که راست بروی چپ بروی دوربین‌ها فیلم و عکست را گرفته‌اند. در آخر هم اضافه کنم بچه‌ها شب به شب دلنوشته‌ای، الهامی، شعری، قصه‌ای چیزی می‌نوشتند، روزی که حکم (آزادی بالاجبار) آمد، موقع خروج تمام اوراق و دفترهایمان را گرفتند، فکر کنم در آنها طرز تهیه ساخت اتمی، کشف راه‌های فراری، یا شاید تنظیم شکایت از مسئولینی چیزی در آن نوشته بودیم.

 

ملیکا کاوندی

 

 

اشاره: مسوولیت محتوای نوشته‌ها و یادداشت‌های ارسالی، بر عهده نویسندگان است و خبرگزاری عرفان (اِنا)، دیدگاه‌ها و آرای مطرح شده در محتوای مطالب را ارزش‌گذاری نمی‌کند.

 

روایت معتبر ۴: روایت مجید شُکری از شاگردان محمد علی طاهری درباره کمپین کوچ به زندان اوین

پرونده روایت معتبر، نگاهی گزارش‌گونه به رویدادهای کمپین کوچ به زندان اوین و مرور دوران زندان اعضای عرفان حلقه است.

خبرگزاری عرفان (اِنا)، می‌کوشد در راستای مستندسازی رویدادها و واقعیت‌ها از بازداشت اعضای عرفان حلقه، اتهام‌ها و دلایل بازداشت، محاکمه، دفاعیات و تصویر واقعی از زندان و زندانبانان به شکل پرونده‌ای ویژه تحت عنوان «روایت معتبر» بپردازد.

«روایت معتبر» سلسله یادداشت‌ها و گزارش‌ها و روایت‌های گزارشی را شامل می‌شود که روایتی معتبر و مستند از سرنوشت اعضای عرفان حلقه در زمان بازداشت و محاکمه و زندان را به مخاطبان، فعالان حقوق بشر و همچنین سازمان‌ها و نهادهای دیدبان و گزارشگر حقوق بشری نشان دهد.

روایت «مجید شُکری» از شاگردان «محمد علی طاهری» در شهر ماکو و یکی از اعضای «عرفان حلقه» که برای پیوستن به کمپین «کوچ به زندان اوین» بارها تلاش کرد، را در ادامه می‌خوانید.

 

 

اینجانب مجید شُکری از شهر ماکو، پنج بار حرکت کوچ به اوین را انجام دادم که هر کدام را شرح می‌دهم.

 

کوچ ۱: وقتی در ساعت ۱۱ قرار کوچ به زندان اوین بود… بنده زودتر از قرار موعود رسیدم؛ یعنی در ساعت یک ربع مانده به ۱۱ جلوی زندان اوین بودم که دیدم در جلوی زندان کسی نیست… فقط از دور یک بنر روی میله‌های زندان آویزان شده بود..و تعداد کمی از افراد آنجا بودند… بعد از چند دور زدن به پشت ورودی زندان آمدیم که وارد شدیم و از بوفه‌چی و سرباز دادسرای زندان اوین پرسیدیم که آیا چنین جریانی (ماجرای بچه‌های کوچ) انجام شده است؟ سرباز وظیفه‌شناس متعهد گفت حدود چهل نفر را بردند زندان… به ما هم دستور دادند در موردشان صحبتی نکنیم… ما گفتیم که ما را هم می‌برید داخل زندان؟ سرباز با تعجب به ما نگاه کرد و گفت آقا نایستید اینجا، سریع حرکت کنید… بعد با پرخاش کردن و هل دادن، ما را از محوطه اوین دور کرد و قرار به کوچ بعدی شد.

 

کوچ ۲: در کوچ دوم ۱۰ نفر بودیم که رفتیم جلوی زندان و با بنر که در دستمان بود جلوی دادسرای زندان اوین، بدون سر دادن هیچ شعاری ایستادیم… که با برخورد سربازهای آنجا مواجه شدیم که بنر را از ما گرفتند و ما را با خشونت و هل دادن، به پایین زندان هدایت کردند… بعد به ما گفتند که زنگ زدیم مامورها می‌آیند تکلیفتان را روشن بکنند… و ما منتظر مامورها شدیم… بعد از داخل زندان یکی را به عنوان جاسوس از سربازها وارد جمع ما کردند که بیاید و ببیند که چه کسی جمع را راهنمایی می‌کند یا به قول خودشان لیدر ما کیست؟ سرباز از پیش ما رفت تا گزارشمان را به مافوقش بدهد.

ما نزدیک به یک ساعت منتظر بودیم که ماشینی نیامد. دیگر گفتیم برویم… بعد آمدیم این دست خیابان اوین که سوار تاکسی بشویم و برویم. من که با مادرم بودم (مادرم نیز در کوچ شرکت کرده بودند) و دو تا خانم دیگر… بعد دیدیم ۵ نفر از بچه‌ها را با ماشین نیروی انتظامی آمدند و بردند… بعد ما هم آمدیم و رفتیم جلوی اوین و به سرباز جلوی درب گفتیم که ما همراه آن دوستان بودیم که بردند، الان زنگ بزنید و بگویید که کجا برده‌اند تا ما را هم ببرند…

سرباز زنگ زد بالا و یک ماشین پلیس آمد پایین نگه داشت و گفت: چیه؟… ما گفتیم ما از شاگردان آقای طاهری هستیم، ایشان بدون جرم در زندان هستند، ما آمده‌ایم بگوییم اگر او مجرم است، ما هم مجرمیم. ما را هم بیاندازید زندان… اگر برای استادمان کاری نمی‌توانید یا نمی‌خواهید انجام بدهید؛ پس باید ما را هم به جرم شاگرد ایشان بودن به زندان ببرید… مامور عاجز از خواسته‌ی ما گفت: ما مأموریم و معذور، به خدا نمی‌توانیم شما را به زندان ببریم، چون شما جرمی مرتکب نشده‌اید… همه بچه‌ها با هم گفتند ما هم‌جرم استادیم… مامور نیش‌خندی زد و گفت: نمی‌توانیم به خدا آنهایی را نیز که بردیم مافوق‌هایمان به ما می‌گویند مگر شما اینجا آژانسی، اینها را برای چه می‌آورید اینجا؟ به خدا برایمان خوب نیست…

ما گفتیم اگر امروز ما را نگیرند مجبوریم هر روز بیاییم اینجا… مامور با عجز گفت: تو را به خدا وقتِ شیفتِ بنده نیایید، بعد اناری که دستش بود را  قاچ کرد و تعارف کرد به ما و ما گفتیم شیفتتان چه وقتی است که آن موقع نیاییم تا مزاحمتان نشویم… بعد از مامور معذور پرسیدیم دوستانمان را کجا بردید؟… گفت: ولنجک… دوستان شما آنجا هستند… آنها هم با زور سوار شدند و بردیم… بعد از مامور معذور خداحافظی کردیم و برگشتیم…

 

کوچ ۳: در کم‌تعدادترین کوچ ولی عجیب‌ترین کوچ برای من، دوستانی که از شهرهای مختلف ایران بدون این که یکدیگر را بشناسند، آمده بودند… تبریز، شیراز، اصفهان، ماکو و… بدون بنر رفتیم جلوی دادسرای اوین و در را زدیم که سرباز در را باز کرد و سری تکان داد و بعد برگشت، یکی از گاردی‌ها بود یا نمی‌دانم یک جوان دیگر آمد و گفت: بفرمایید؟ گفتیم ما از شاگردان استاد طاهری هستیم که آمده‌ایم برای عدالت‌خواهی استادمان… ایشان گفتند: الان اینجا تعطیل است و هیچ‌کسی از مسئولین هم اینجا نیست. از اینجا بروید فردا بیایید.

خنده‌دار شده بود، ما آمده بودیم مثل بچه‌ی آدم خودمان را به زندان اوین تحویل بدهیم، اصلا یک جورهایی کار آنها را راحت کرده بودیم، دیگر از آماده‌باش و فحش و ناسزا و کتک و گاز اشک‌آور و اعصاب خورد و باتوم و تهدید پلیس امنیت خبری نبود، دیگر لازم نبود زحمت بکشند و بعد از تعقیب و گریز و بزن و بکش و ببر، سینه‌هایشان را با افتخار جلو بدهند و به اتهامی واهی وانمود کنند که ما نظم نظام را مختل کرده‌ایم و خواب را از پلیس امنیت و ثارالله فداکارِ در خدمت خلق گرفته‌ایم. به خدا ما راضی به این همه خسارت وارد شده به دستگاه‌های امنیتی و حفاظت اطلاعات برای شاگردان استاد محمد علی طاهری که تخلفی انجام نداده و صرفا در همه جا ادعایی کرده که این ادعا به جای بهره‌برداری بهینه برای آبادانی کشورم، رفاه ملتم و از بین رفتن رنج‌ها، باعث ترس تمامی کسانی که نانشان از ماتم ملت و به رنج انداختن مردم سرمایه‌های ایشان محسوب می‌شود و به نام اسلام تبر در دست درخت اسلام را خشکانده‌اند، ما برای رفاه حال این عزیزان که مافیای ایران هستند و البته تعدادشان در نظام جمهوری اسلامی ایران بسیار اندک و انگشت شمارند (مافیای قدرت، مافیای مخدر، مافیای دارو) خودمان با پای خودمان آمده بودیم تا هیچ‌کس به رنج نیافتد و باز نگویند کار شما، ما را به دردسر انداخته… ساعت‌ها کنار خیابان ایستادیم و به سرباز وظیفه‌شناس متعهد گفتیم ما اینجا می‌نشینیم تا مسئول پاسخ‌گویی  بیاید و به ما پاسخی صحیح بدهد…

سرباز متعهد گفت: حالا من با قاضی کشیک صحبت کنم، ببینم چه می‌شود… بعد از گذشت لحظاتی بازگشت و گفت: قاضی گفته حق تیر داریم! نروید شما را با تیر می‌زنیم!… دوستان همه با هم دست‌هایمان را بالا آوردیم و گفتیم بزنید… ما از مرگ ترسی نداریم… ما سلاحی نداریم و آمده‌ایم برویم زندان… سربازِ عاجزِ متعهد به ما گفت: بگذارید بروم بگویم که اینطوری شده.

سرباز متعهد و وظیفه‌شناس بازگشت و گفت: قاضی گفته فقط یکیشان بیاید با من صحبت کند… بعد یکی از دوستان مشتاقانه دستشان را بالا بردند. من گفتم اجازه بدهید من بروم. دوستمان قبول نکرد و من گفتم تنهایی نروید بگذارید همراهیتان کنم. ولی دوستمان گفت اگر اجازه بدهید تنهایی می‌روم و با قاضی صحبت می‌کنم. ایشان رفتند بالا با قاضی صحبت کردند. ما هم در انتظار نشسته بودیم که دوستمان به همراه قاضی شعبه‌ی پنج آمدند.

دوست عزیزمان به آقای قاضی گفتند: آقای قاضی ما چهار نفر هستیم، باید این سه نفر را هم راضی کنید تا امروز بدون نتیجه به خانه‌هایمان برگردیم و فردا و فرداها باز هم مراجعه می‌کنیم و تا امروز هیچ‌کس مسئولیت کوچ ما و پاسخ‌گویی به ما را قبول نکرده است، وضعیت پیش آمده ما را بلاتکلیف گذاشته است، ما برای آمدن به کوچ اوین روزهاست که به اوین مراجعه می‌کنیم… قاضی گفت: من به واقع آقای استاد محمد علی طاهری را نمی‌شناسم و در مورد پرونده‌ی ایشان هم مطالعه‌ای نداشته‌ام… الان هم که شما از اعتصاب غذای ایشان خبر دارید این اخبار دروغ و کذب است، چون دولت برای از دست رفتن زندانی باید خسارت سنگینی بپردازد و به نفع دولت نیست که برای از بین بردن یک زندانی خسارت سنگین تقبل کند و ریسک بزرگی برای دولت محسوب می‌شود، من از شما خواهش می‌کنم بروید… امروز اینجا تعطیل است و کاری نمی‌شود کرد…

دوستان مقداری از اتصالات و درمان‌هایشان گفتند و این که زندگی ما تغییر کرده است و این که ما نمی‌توانیم منتظر از دست رفتن این سرمایه‌ی ملی و این عالم، به علت نداشتن شناخت علم ایشان، دست بر روی دست بگذاریم و منتظر مرگ ایشان بشویم… قاضی گفت: حالا من از شما خواهش می‌کنم که بروید انشاءالله که رسیدگی می‌شود… امروز اینجا تعطیل است و به خدا هیچ کاری نمی‌شود کرد…

 

کوچ ۴: سخت‌ترین کوچ که البته همه‌ی این رفتن‌ها و آمدن‌ها و پاسخ نگرفتن‌ها، یک مساله‌ای را به وضوح به ما نشان می‌داد؛ در اصل ما از ابتدای کوچ برای رفتن و تسلیم کردن خودمان به زندان اوین آمده بودیم، رفتارهایشان را دیده بودیم، آن‌ها مثل گذشته با ما برخورد زشت و زننده نداشتند، گویی آن تعداد اولیه که به زندان راه پیدا کرده بودند، توانسته بودند مسیر بعدی ما را با رد پاهایی خط چین شده نشان دهند. اگر تعداد ما کم و زیاد می‌شد از ترس و واهمه‌ی ما نبود، از ترس و واهمه‌ی آن‌ها بود که می‌خواستیم به آن‌ها بگوییم ما در دسته‌های کوچک آمده‌ایم و قصد حمله و تسخیر و آزار و… را نداریم. شما به راحتی ما را می‌توانید دستگیر کنید و زحمتی از نظر مالی و تامین کادر اجباری ندارید. اما آن‌ها مدام ما را به فردا موکول می‌کردند و ما صبورانه تسلیم این کار آن‌ها بودیم. هر سازی برای ما می‌زدند و ما را سنگ قلابشان کرده بودند، تا ما را فرسوده کنند.

ما تسلیم نمی‌شدیم. باید به آنها می‌فهماندیم که ما تسلیم زور نمی‌شویم. ما تسلیم قدرت نمی‌شویم. ما تسلیم فرمان خداوند می‌شویم و می‌خواهیم همه‌ی دنیا بداند که چه بر سر اندیشه می‌آید، آن گاهی که به مذاق قدرت‌طلبان خوش نمی‌آید. ما فقط چند نفر هستیم که اگر لطف کنید و ما را بگیرید چند نفر دیگر می‌آیند و ما در دسته‌های کوچک می‌آییم تا شما قدرت دستگیری از ما را داشته باشید. تا شما فکر نکنید ما برایتان نقشه‌ی شومی در سر داریم، ما نمی‌خواهیم به شما آسیبی برسد…

در کوچ چهارم ۹ نفر جلوی دادسرای اوین بنر را باز کردیم. دیدیم هیچ‌کسی کاری با ما نداشت و ما همچنان ایستاده بودیم… بعد از نیم ساعت دوستان درب دادسرا را زدند و گفتند به کسانی که مسئول و بازپرس و به مقامات بالا بگویید بچه‌های طاهری آمده‌اند، بیایید آنها را بگیرید لطفا! آنها فقط قول همکاری به ما می‌دادند و درخواست می‌کردند تا از محوطه فاصله بگیریم تا آن‌ها بیایند و ما را دستگیر کنند. نیم ساعت گذشت، ولی هیچ‌کس پاسخ ما را نمی‌داد… برگشتیم نگاهی به سرباز کردیم و گفتیم: پس چی شد؟ برو بگو بچه‌های طاهری آمدند…

سرباز متعهد و وظیفه‌شناس گفت: شما اگر بروید جلوی آن درب (درب بزرگ زندان اوین) ۱۰ ثانیه طول نمی‌کشد شما را می‌برند… ما هم رفتیم جلوی درب. ۱۰ ثانیه نه ۱۰ دقیقه شد. بعد از ماموران سپاه (لباس شخصی) آمدند و از ما یک عکس آنجا گرفتند. بعد یکیشان آمد ما را برد پایین، اصرار داشت از ما در آن پایین عکس بگیرد. خلاصه ما هم با تمام فیگورهای خوب، از او خواستیم عکس‌های با کیفیت بگیرند و آرشیو کنند. واقعا رفتار ما گیجشان کرده بود و فکر می‌کردند ما برنامه‌ریزی و لیدر پشتیبانی‌کننده داریم؛ ولی خبر نداشتند ما وصل به هیچ‌کسی نیستیم.

آن‌ها ما را با خشونت، به سمت بیرون هدایت کرده و آوردند زیر نرده‌های دادسرای اوین، همان جا بنر را باز کردیم… هی به ما فشار می‌آوردند که بروید بالا… ما نمی‌رفتیم و همان جا مانده بودیم… لباس شخصی‌ها آمدند و بنده را از لباسم کشیدند و گفتند: بیا برو گم شو ببینم… برو… مدام هل می‌دادند. دو نفر مامور بودند که با من برخورد کردند ولی دوستان، من را کشیدند سمت خودشان (به دلیل بودن دوربین‌ها، زیاد نمی‌توانستند خشونت به خرج بدهند) مدام می‌آمدند و از بچه‌ها سوال‌های بی ربطی (معلوم بود می‌خواستند هویت ما را بفهمند) می‌پرسیدند…

به یکی از لباس شخصی‌ها که با خشونت تمام بنر را از دست ما کشیده بود گفتیم: چرا خشونت برادر؟ ما برای جنگ نیامده‌ایم… چرا این همه خشونت به کار می‌بری؟… که در همان لحظه یکی از دادسرای اوین بیرون آمد و گفت: شما با اینها صحبت نکنید. این آدم‌ها هیچی از عرفان نمی‌فهمند… اینها هیچ درکی از عرفان ندارند، آب در هاون ریختن است، مشخص بود که کاملا مغزهایشان سیگنال‌های شعوری را دریافت نمی‌کند… ایشان گفتند بیایند بالا من از پیش قاضی می‌آیم، آنجا کارمان را حل می‌کنیم و با هم صحبت می‌کنیم…

ما را بردند به سمت درب پشتی اوین. آنجا دو سه بار مدام از درب می‌رفتیم داخل و می‌آمدیم بیرون… بعد گفتیم: چرا کارتان را انجام نمی‌دهید؟ مگر قرار نیست ما را به زندان ببرید؟ خب… ببرید دیگر… بعد گفتند: بیایید اسم‌تان را بگویید… ما هم رفیتم اسامی‌مان را گفتیم… بعد گفتند منتظر بمانید الان می‌آیند تا ببرندتان به زندان، برای اینکه ما را بترسانند یک ماشین آمد که برای حمل غذا بود، ما همچنان منتظر بودیم تا ما را سوار ماشین کنند. رفتیم کنار ماشین و منتظر ایستادیم. بعد سرباز متعهد وظیفه‌شناس گفت: این ماشین حملِ غذاست، شماها دیگر کی هستید؟ چرا شما نمی‌ترسید؟ اینجا زندان است… زندان و این واژه را محکم و قدرتمند می‌گفت تا بلکه ما بترسیم و ما با لبخند به آن‌ها نگاه می‌کردیم… بروید خانه‌هایتان… و بعد ماشین را بردند و ما همچنان ایستاده و منتظر برای رفتن به زندان به سربازها خیره شده بودیم.

واقعا اگر کسی نداند ما قصدمان چه بود، ما را احمق فرض خواهند کرد که هر روز چه پیگیر این بودیم که به زندان برویم؛ یعنی از چهره‌ی تک‌تک آدم‌هایی که ناظر بر ممارست ما به رفتن به زندان بود، می‌شد این مساله را دید… پایین درب بزرگ زندان در قسمت خیابان، دو ماشین پلیس به صورتی که راه را بسته بودند ایستاده و مرتب به ما می‌گفتند تو را به خدا بروید، شب یلداست، ما هم باید برویم خانه‌مان. شما هم بروید… ما هم گفتیم به خدا اصلا قصدمان اذیت کردن نیست…

بعد از نیم ساعت یا چیزی در حدود یک ساعت ما را بردند پایین، در بوفه ناهاری خوردیم و به دوستان مامورمان هم تعارف کردیم. مامورین عزیز گفتند ما نمی‌توانیم بخوریم، چون الان در حال انجام وظیفه هستیم… ما دیگر بیشتر از این اصرار نکردیم و به علت سردی هوا دوستان گفتند شیفتی بیاییم بایستیم که فکر نکنند ما رفتیم خیالشان راحت بشود. تعدادی از دوستانمان در بوفه نشستند و تعدادی بیرون ایستادیم که سرما زیاد اذیت نکند و مقاومتمان برای ایستادن کم نشود… که به دستور ماموران سپاهی ما را از آنجا بیرون کردند. ولی ما باز منتظر بودیم. از طرف خانواده‌های دوستان مجموعه (چون ما هیچ کسی را در این شهر نمی‌شناختیم) برایمان لباس آوردند و پوشیدیم… بعد از چند دقیقه آمدند رفتند داخل با قاضی صحبت کنند که چند دقیقه بعد آمدند و گفتند قاضی می‌گوید بروید پایین، ما قبول نکردیم… یکی از سپاهی‌ها آمد و خواهش کرد و گفت: تو را به خدا بروید… به خدا زنم زنگ زده که مهمان داریم، اگر اینجوری است نیا اصلا، شب را هم هرجا دوست داری بخواب… تو را به خدا بروید… بعد با دوستان گفتیم چه کار کنیم؟ اکثریت گفتند برویم، چون اینها اینطوری دارند خواهش می‌کنند، ما هم اذیت می‌شویم و ما با قولی که از آنها گرفتیم تا فردا بیاییم و حتما کاری می‌کنند، رفتیم…

 

کوچ ۵: شش نفر در کوچ پنجم برای تحویل دادن خودمان به زندان اوین رفتیم… بدون بنر فقط چند عکس از دوستان کوچ اول که در زندان بودند با عکس استاد در دستمان بود… دو نفر از دوستان داخل دادسرا شدند و به سربازها گفتند که ما آمده‌ایم، بیایید ما را ببرید زندان، قرارمان امروز بود… سربازها شگفت‌زده نگاه می‌کردند و پاسخ درستی نمی‌دادند. منتظر ماندیم، مردم که ما را آنجا می‌دیدند سوال‌هایی در مورد استاد و قضیه‌ی این کوچ از ما می‌پرسیدند و ما جوابشان را می‌دادیم و درباره استاد صحبت‌هایی می‌کردیم…

بعد گذشت چند ساعت ماموران انتظامی همراه با ماموران لباس شخصی آمدند و عکس‌های ما را به زور گرفتند و مدام هل می‌دادند برای خارج کردنمان از محوطه‌ی زندان؛ برای این که با کسی هم‌صحبت نشویم. یعنی در اصل وقتی مردم کنارمان جمع شدند و از استاد مطالبی می‌پرسیدند و کم‌کم تعداد مردمی که دور ما حلقه می‌زدند و مشتاق شنیدن ماجرا بودند بیشتر می‌شد، آنها این مساله برایشان گران آمد و واکنش خشن نشان دادند… یکی از مامورها بنده را از لباس گرفته و می‌کشید، من هم که مقاومت می‌کردم، مامور دستش را بلند کرد تا به صورتم سیلی بزند، یکی از خانم‌های مجموعه، جلوی آن مامور را گرفت و پشت همین ماجرای بنده یکی دیگر از خانم‌های محترم مجموعه که شوهرشان جانباز جنگ بود و از طریق فرادرمانی درمان شده بود، دو نفر از مامورین می‌خواستند بهشان دست بزنند و آزارشان بدهند که بچه‌های دیگر نگذاشتند. بعد در صحنه‌ای حماسی خانمی که نگذاشتند بنده را بزنند با خانمی که شوهرشان جانباز بود، جلوی ما چهار نفر بعدی ایستادند و با فریاد می‌گفتند: شما حق ندارید دست به این‌ها بزنید… ما مگر جنگ داریم؟ ما آمده‌ایم از حقمان دفاع کنیم… شخصی را که ۶ سال است بدون هیچ جرمی در زندان نگه داشته‌اید ما آمده‌ایم بگوییم به چه جرمی نگهش داشته‌اید که حتی دادگاه هم نمی‌بریدش؟ آقایان عزیز، برادران من، شماها مسئول هستید در مقابل این ظلمی که می‌بینید، چرا سکوت کرده‌اید؟ ما نمی‌توانیم سکوت کنیم و بنشینیم خانه ببینیم به یکی ظلم می‌شود…

و ماموران برای ساکت کردن ما تلاش می‌کردند و طرز برخوردشان فرق کرده بود. مدام می‌خواستند با چند کلمه مثل حالا باشد… ما حرفی نزدیم که… ما مأموریم و معذور… بگویند مسئولیتی ندارند اما دوستان اصرار داشتند که مسئولیتشان را گوشزد کنند تا فریب نخورند. دوستانم به نزد قاضی رفتند تا با ایشان صحبت کنند. بیشتر کسانی که آنجا مسئولیتی داشتند می‌گفتند حق با شماست، ما هم حق را به شما می‌دهیم ولی این در حرف بود، از عمل خبری نبود و صرفا برای باز کردن ما از سر خودشان به ترفند استفاده از زبان مهربان متوسل شده بودند و البته که دوستان هم خوب جوابشان را دادند و روشنگری در مورد عرفان انجام شد… ولی چیزی شد که در هیچ کوچ قبلی ما نداشتیم…

دو نفر از عزیزان نفوذی آمدند به این بهانه که ما با شماییم حرف از زیر زبانمان بکشند که موفق نشدند، عاجزانه گفتند: بیایید اینجا کارتان داریم… تعدادی از دوستان رفتند تا ببینند تصمیمشان برای بردنمان به زندان چه شد؟ وقتی برگشتند گفتند می‌خواهند ما برویم چکار کنیم… اکثریت گفتند برویم. ما هم آمدیم…

به نظرم کوچ‌های کوچیان شاگردان استاد محمد علی طاهری کار خودش را کرده بود. نوبت رفتن در جایگاه دیگر برای ادامه‌ی نهضت دفاع از حقوق بشر بود… از آنها خداحافظی کردیم و حلالیت خواستیم… راه آموزه‌های استاد محمد علی طاهری هرگز بسته نیست و هیچ‌کس نمی‌تواند جلوی این راه بایستد و هیچ‌کس نمی‌تواند بفهمد که این آموزه‌های رحمانی، علمی است…

این داستان همچنان تا زمان برقراری عدالت و برابری ادامه دارد…

 

مجید شُکری

شاگرد مکتب عشق و حق‌طلبی

 

 

اشاره: مسوولیت محتوای نوشته‌ها و یادداشت‌های ارسالی، بر عهده نویسندگان است و خبرگزاری عرفان (اِنا)، دیدگاه‌ها و آرای مطرح شده در محتوای مطالب را ارزش‌گذاری نمی‌کند.

روایت معتبر ۳: روایت زهرا سادات ابراهیمی از شاگردان محمد علی طاهری درباره دوران زندان

پرونده روایت معتبر، نگاهی گزارش‌گونه به رویدادهای دوران زندان اعضای عرفان حلقه است.

خبرگزاری عرفان (اِنا)، می‌کوشد در راستای مستندسازی رویدادها و واقعیت‌ها از بازداشت اعضای عرفان حلقه، اتهام‌ها و دلایل بازداشت، محاکمه، دفاعیات و تصویر واقعی از زندان و زندانبانان به شکل پرونده‌ای ویژه تحت عنوان «روایت معتبر» بپردازد.

«روایت معتبر» سلسله یادداشت‌ها و گزارش‌ها و روایت‌های گزارشی را شامل می‌شود که روایتی معتبر و مستند از سرنوشت اعضای عرفان حلقه در زمان بازداشت و محاکمه و زندان را به مخاطبان، فعالان حقوق بشر و همچنین سازمان‌ها و نهادهای دیدبان و گزارشگر حقوق بشری نشان دهد.

«زهرا سادات ابراهیمی (شهره)» از اعضای «کمپین کوچ به زندان اوین» که سه‌شنبه ۲۳ آذرماه ۱۳۹۵ (۱۳ دسامبر ۲۰۱۶)، در اقدامی اعتراضی به همراه ۳۳ نفر دیگر، خود را به زندان اوین تحویل داده بود، در دادسرای قدس تهران محاکمه شده و به اتهام “اخلال در نظم از طریق حرکات غیرمتعارف و تجمع غیرقانونی و غیرمجاز در حمایت از متهم محمد علی طاهری” به یک سال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری محکوم شدند (براساس دادنامه اجرای مجازات به مدت دو سال معلق می‌ماند).

در نهایت این عضو عرفان حلقه در روز سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۳ ژانویه ۲۰۱۷)، به همراه سایر اعضای این کمپین از زندان قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهرری) آزاد شد.

روایت «زهرا سادات ابراهیمی (شهره)» از شاگردان «محمد علی طاهری» و یکی از اعضای «عرفان حلقه» که در جریان کمپین «کوچ به زندان اوین» بازداشت شد، را در ادامه می‌خوانید.

 

 

سلام و درود خدمت همه مسوولین محترم که این نامه را می‌خوانند و با عرض پوزش از این که عنوان نامه به مرجع خاصی نیست؛ تصور نکنید که با بی‌توجهی این کار صورت گرفته، واقعیت این است که طبق تجربه ثابت شده که وقتی نامه‌ای به مرجع خاصی نوشته می‌شود جوابی حاصل نمی‌گردد، بنابراین عنوان نامه همه مسوولین هستند که مطمئنا در این میان مسوولین دلسوزی پیدا می‌شوند که این رنج‌نامه را خوانده و قلبشان دردمند گشته و در خود احساس وظیفه کنند و نواقص را برطرف نمایند. و بنا را بر دشمنی نه، که بر این بگذارند که خواهری چشم و گوش برادر مسوولش گشته و آنچه را که دیده و شنیده است با این نیت به برادرش گزارش می‌دهد که گرهی از هزاران گره ناگشوده بازگردد.

 

زهرا سادات ابراهیمی هستم، از شاگردان مکتب عرفان حلقه، که در اعتراض به حبس اندیشه و عدم بروز آن تصمیم گرفتم که خود را تحویل زندان اوین نمایم که این آخرین راهکاری بود که به ذهنم رسید.

اگر قرار است که خفه بشوم و اندیشه‌ای نداشته باشم و یا فقط مجاز به اینم که اندیشه‌ای دیکته شده داشته باشم، پس هزاران بار زندان و مرگ برایم خوشایندتر است تا زندگی با اندیشه‌ای دیکته شده، یا بدون فکر و اندیشه بودن.

در ۲۳ آذرماه ۱۳۹۵، به همراه تعدادی از هم‌اندیشان خویش در اعتراض به ناعدالتی‌هایی که در حق استادم محمد علی طاهری شده، خود را به زندان اوین معرفی نمودم و پس از دستگیری، بازجوی محترم شعبه هفت دستور انتقال ما را به زندان قرچک ورامین که زندان جرایم است صادر نمود؛ در حالی که ما زندانی عقیدتی می‌باشیم و نه مجرم. (این اولین تخطی از قانون بود که بارها مشاهده شده)

پس از انتقال به زندان قرچک، ما ۲۳ زن زندانی دست به اعتراض زدیم و نامه‌نگاری‌ها انجام شد، ما سه خواسته داشتیم:

یکم: اعتراض به حکمی که برایمان زده شده بود (اخلال در نظم عمومی و حرکات ناموزون) که این خود بی‌عدالتی محض بود، زیرا طبق ماده ۶۱۸ قانون تعزیرات جمهوری اسلامی؛ اخلال در نظم عمومی تعریفی واضح دارد: هرکس با هیاهو و جنجال با حرکات غیرمتعارف یا تعرض به افراد، موجب اخلال نظم و آرامش عمومی گردد یا مردم را از کسب و کار بازدارد، به حبس از سه ماه تا یک سال و تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم می‌گردد، در صورتی که ما نه هیاهویی داشتیم و نه مانع کسب شدیم، و قاضی محترم برای تفهیم اتهام ما فرمودند که حرکات نامتعارفتان این بوده که پوستر در دست داشتید، لطفا توجه کنید که محوطه زندان اوین خارج از خیابان بوده و هیچ مغازه‌ای در آنجا نبوده و عابری تردد نداشته و پوستری که در دست ما بود فقط برای رویت مسوولین زندان بوده و لاغیر، که دوربین‌های محوطه نیز حقیقت را ثبت کرده‌اند.

دوم: اعتراض دیگرمان این بود که زندان جرایم محل نگهداری زندانیان عقیدتی نیست و ما را به زندان مربوطه ارجاع دهند.

و سوم: دیگر خواسته‌مان آزادی بی قید و شرط استاد محمد علی طاهری بود.

بماند که حتی با وجود اعتصاب غذاهای تر و خشکی که صورت گرفت، هیچ توجهی به خواسته‌هایمان داده نشد.

اما در حال حاضر خدا را شاکرم که ما را به زندان قرچک فرستادند، زیرا نواقصی در آن زندان مشاهده شد که وظیفه هر انسانی است که این نواقص را دیده و به اطلاع مسوولین برساند:

 

۱- به دلیل اعتصاب غذا حال یکی از همراهانمان خیلی خیلی وخیم شد، به طوری که همه ما بوی مرگ را احساس کرده و به افسر نگهبان اطلاع دادیم، یک ویلچر با چرخ شکسته به ما دادند و دو تن از دوستانمان ایشان را که بیهوش بود به بهداری منتقل کردند و گویا در طول مسیر به دلیل چرخ شکسته ویلچر این عزیز دو بار به زمین افتادند.

۲- در بهداری نیز دستگاه فشار خون خراب بوده و فشار خون همه افراد (چه سالم و چه بیمار) را ۱۲ روی هشت نشان می‌داد.

۳- برخورد بسیار نامناسب و دور از ادب پرستار و پزشک زندان و این ادعا که بیمار شما دست به تمارض زده، که آن هم حدیث مجملی است.

۴- آب زندان قرچک از شدت نمک زیاد، بسیار تلخ است و کلا قابل نوشیدن نیست و در قسمت قرنطینه که ما به مدت ۲۲ روز آنجا ساکن بودیم، یک شیر آب شیرین داشت که آن هم بسیار بدمزه و غیرقابل خوردن بود و همه زندانیان مجبور به استفاده از آب معدنی بودند؛ حال شما تصور کنید که زندانی‌ای که بر اثر فقر یک قوطی تن ماهی دزدیده و محکوم به حبس شده چطور می‌تواند که از بوفه زندان آب معدنی بخرد!؟

۵- تلفن زندان در حیاط است و در ساعات هواخوری زندانیان می‌توانند با خانواده‌هایشان تماس بگیرند و همیشه یک نفر ثابت مسوول تلفن است و این فرد از خود زندانیان است و در زمستان و برف و سرما بدون هیچ سرپناهی موظف است که در حیاط بماند و تایم و نوبت تلفن دیگر زندانیان را زیر نظر داشته باشد.

۶- برای کارت تلفن از کارت هوشمند استفاده می‌شود که هزینه شارژ کارت به عهده زندانی است و در بدو ورود زندانی، از ایشان ۵ شماره تلفن گرفته و در کارت هوشمند ثبت می‌کنند و زندانی فقط قادر است با این پنج شماره تماس بگیرد، اما در عمل فقط یکی از این شماره‌ها فعال است.

۷- ضمن این که هزینه شارژ کارت تلفن هوشمند به عهده زندانی است، در زمان آزادی باقیمانده شارژ تلفن به او پرداخت نمی‌گردد و بر روی کارت نیز نوشته شده که در صورت مازاد مبلغ، مبلغ باقیمانده به حساب نیازمندان واریز می‌گردد (حال چه کسی نیازمندتر از دزدی که برای نجات از گرسنگی خود و فرزندانش دست به دزدی زده است؟)

۸- ورود سریع معتادان پس از دستگیری به زندان موضوع دیگری است که بایستی بررسی شود :

فرد معتاد قبل از این که به زندان آورده شود، بایستی در کمپین ترک اعتیاد بستری شده و اعتیادش را ترک نماید و پس از آن برای تحمل جزای جرم خویش زندانی گردد. در حالی که مستقیما به زندان عودت داده شده و عوارض همراه با ترک اعتیادش باعث آزار و اذیت زندانیان دیگر می‌شود.

موضوع قابل توجه دیگر این است که یک معتاد در زندان فرصت این را پیدا نمی‌کند که اعتیادش را به طور کامل ترک کند و مطمئن باشید که با این روشی که در پیش گرفته شده، ترک اعتیاد فقط تا زمانی است که در زندان به سر می‌برد.

۹- مورد دیگری که در قرنطینه قرچک توجهم را به خود جلب کرد دختری ۱۶ ساله بود که به همراه مادر شوهر و همسر برادر شوهرش دستگیر شده بود و به جای این که به کانون اصلاح و تربیت فرستاده شود، به قرنطینه قرچک آمد و بعد از دو روز همراهانش به بند منتقل شدند و او همچنان در قرنطینه باقی ماند؛ بدون این که کارت ثمین (کارت بانکی‌ای که از بیرون از زندان خانواده به آن پول واریز کرده و زندانی به وسیله آن کارت مایحتاجش را تامین می‌کند) داشته باشد و حتی بدون داشتن کارت تلفن، و متاسفانه نمی‌توانست خبر دستگیری‌اش را به خانواده بدهد.

۱۰- در قرنطینه قرچک سه تلفن مختص زندانیان موجود بود که دو تای آن خراب بوده و تا زمانی که ما در آنجا به سر می‌بردیم (۲۲ روز) به طور متوسط ۴۰ زندانی در قرنطینه بودند و هر روز ۴۰ نفر متقاضی تماس با بیرون بودند که با محدودیتی که برای هواخوری وجود داشت (حدودا روزی ۵ ساعت) یک تلفن پاسخ‌گوی ۴۰ نفر نبود.

۱۱- در قرنطینه همه زندانیان اجازه داشتند که با یکدیگر صحبت کنند، اما اکیدا ممنوع بود که با ما به صحبت بنشینند و تنها در هواخوری به سراغ ما می‌آمدند و سر صحبت باز می‌شد. به این نکته توجه کنید که دزدان و قاتلان و معتادان و قاچاقچیان مواد مخدر اجازه داشتند که با هم صحبت کنند و تجارب خود را در اختیار دیگران بگذارند، اما اجازه نداشتند که با یک زندانی عقیدتی به گفتگو بنشینند.

۱۲- عجیب‌ترین موضوعی که با آن برخورد داشتم این بود که سه روز بعد از بازداشت ما و انتقالمان به زندان قرچک نزدیک غروب از طرف یکی از مسوولین زندان و تعدادی از زندانیان خبر آوردند که عده‌ای از بچه‌های عرفان حلقه دستگیر و در حال انتقال به زندان قرچک هستند که ما تصورمان بر این بود که هم‌اندیشانمان را در تجمع دستگیر کرده‌اند. حوالی ساعت ۱۰ شب حدود ۷۰ نفر دختر جوان از ۱۷ تا ۲۲ سال را به قرنطینه آوردند که همه لباس مهمانی پوشیده بودند. فردای روز دستگیریشان در حیاط زندان وقتی متوجه شدند که ما از اعضای عرفان حلقه هستیم با ما صحبت کردند و چنین گفتند که از قبل در اینستاگرام با گروهی آشنا شده‌اند بدون آن که اعضا یکدیگر را دیده باشند. در روز ۲۳ آذر (درست همان روز که ما دستگیر شدیم) در آن گروه اعلام کردند که فردا تولد یکی از اعضای گروه است و آدرس یک سفره‌خانه در هفت تیر را دادند و تاکید داشتند که حتما قبل از ساعت هشت و نیم شب همگی در آن سفره‌خانه حضور داشته باشند. طبق گفته خودشان حدود ۱۲۰ نفر دختر و پسر راس همان ساعت در سفره‌خانه بودند و درها بسته شد. میزبانان از آنان با انواع خوراکی و شربت و مشروبات الکلی پذیرایی می‌کردند و جلیقه‌ای به تن میزبانان بود که پشت آن آرمی حک شده بود و زیر آرم نوشته شده بود عرفان حلقه! قبل از ساعت نه شب تعداد زیادی افراد مسلح لباس شخصی و نیروی انتظامی به رستوران حمله کرده و همه را دستگیر می‌کنند (طبق گفته خودشان پسرها را شدیدا مورد ضرب و شتم قرار داده بودند) و در دادسرا بازپرس پرونده مدام می‌گفته که اعضای عرفان حلقه هستید و باید به این موضوع اعتراف کنید تا آزادتان کنم، اما آنها چون شناختی از عرفان حلقه نداشتند و می‌ترسیدند که به ضررشان تمام شود در این مورد اعترافی نکردند.

 

مسوولین گرامی که این نامه را می‌خوانید امیدوارم بدانید که جایگاهی که در آن قرار دارید مسند امام علی (ع) است؛ خواهشمندم که در اجرای قوانین تاکید داشته و در رعایت آن از سمت مدیران و کارکنان قوه قضاییه و زندان‌ها نظارت کامل داشته باشید. به یاد داشته باشیم که قانون اساسی نوشته شد که اجرا شود نه این که مورد ظلم قرار گرفته و مهجور گردد.

 

من‌الله توفیق

زهرا سادات ابراهیمی

یکی از شاگردان استاد محمد علی طاهری (بنیانگذار عرفان حلقه)

 

 

اشاره: مسوولیت محتوای نوشته‌ها و یادداشت‌های ارسالی، بر عهده نویسندگان است و خبرگزاری عرفان (اِنا)، دیدگاه‌ها و آرای مطرح شده در محتوای مطالب را ارزش‌گذاری نمی‌کند.

روایت معتبر ۱: روایت زهرا شفیعی از شاگردان محمد علی طاهری درباره دوران زندان

پرونده روایت معتبر، نگاهی گزارش‌گونه به رویدادهای دوران زندان اعضای عرفان حلقه است.

خبرگزاری عرفان (اِنا)، می‌کوشد در راستای مستندسازی رویدادها و واقعیت‌ها از بازداشت اعضای عرفان حلقه، اتهام‌ها و دلایل بازداشت، محاکمه، دفاعیات و تصویر واقعی از زندان و زندانبانان به شکل پرونده‌ای ویژه تحت عنوان «روایت معتبر» بپردازد.

«روایت معتبر» سلسله یادداشت‌ها و گزارش‌ها و روایت‌های گزارشی را شامل می‌شود که روایتی معتبر و مستند از سرنوشت اعضای عرفان حلقه در زمان بازداشت و محاکمه و زندان را به مخاطبان، فعالان حقوق بشر و همچنین سازمان‌ها و نهادهای دیدبان و گزارشگر حقوق بشری نشان دهد.

«زهرا شفیعی» از اعضای «کمپین کوچ به زندان اوین» که سه‌شنبه ۲۳ آذرماه ۱۳۹۵ (۱۳ دسامبر ۲۰۱۶)، در اقدامی اعتراضی به همراه ۳۳ نفر دیگر، خود را به زندان اوین تحویل داده بود، در دادسرای قدس تهران محاکمه شده و به اتهام “اخلال در نظم از طریق حرکات غیرمتعارف و تجمع غیرقانونی و غیرمجاز در حمایت از متهم محمد علی طاهری” به یک سال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری محکوم شدند (براساس دادنامه اجرای مجازات به مدت دو سال معلق می‌ماند).

این مربی عرفان حلقه سپس در روز سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۳ ژانویه ۲۰۱۷)، به همراه سایر اعضای این کمپین از زندان قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهرری) آزاد شد.

روایت «زهرا شفیعی» از شاگردان «محمد علی طاهری» و یکی از اعضای «عرفان حلقه» که در جریان کمپین «کوچ به زندان اوین» بازداشت شد، را در ادامه می‌خوانید.

 

اینجانب زهرا شفیعی یکی از شاگردان استاد محمد علی طاهری هستم .

در مکتب استادم آموختم آنچه که باید انجام دهیم، نهضتی است برای دفاع از حقوق بشر، برای عدالت و برابری، برای پایبندی به اصول و قواعد و قوانین، برای التیام بخشیدن به دردهای جامعه …

کوچِ شاگردان استاد محمد علی طاهری به زندان اوین به قصد تحویل دادن خود به زندان، بعد از مراجعه به همه‌ی مسئولین و صدای حق‌طلبی‌های شاگردانی که به گوش هیچ کسی نمی‌رسید، اتفاق افتاد . کوچ یک برنامه‌ی طراحی شده نبود و یک برنامه با فرضیات و پیامدهای بعد از آن شکل نگرفته بود. داستان کوچ شاگردان استاد محمد علی طاهری به زندان اوین و تسلیم کردن خودشان به مأمورین، فریاد حق‌طلبی آنهایی بود که همه‌ی راه‌ها را رفته بودند و به درهای بسته خورده بودند و مسئولین به مظلومیت آن‌ها توجه که نمی‌کردند هیچ …که همیشه با باتوم و گاز اشک‌آور و گاز فلفل و تهدید و آبروریزی و زندان جرائم، از شاگردان استاد محمد علی طاهری پذیرایی به عمل می‌آوردند. قصه‌ی کوچ، روایت‌های ثبت نشده بسیار دارد اما آنچه مهم بود رفتن ما به زندان بود، آن هم بدون آن که بدانند تعدادی از اهالی کوچ، نمایندگان فعال حقوق بشر هستند که با ذره‌بین وارد زندان شده‌اند و برای ثبت حقایق و وقایع اتفاق افتاده به نمایندگی از کل جامعه‌ی حقوق بشر، تمام رویدادها را ضبط و ثبت می‌کنند.

ابتدای این تخلف آشکار از سوی متخلفین، دستگیری شاگردان استاد محمد علی طاهری که در جریان یک اندیشه و عقیده دست به یک حرکت غافلگیرانه زده و خود را تسلیم زندان اوین کرده و جزو زندانیان عقیدتی محسوب می‌شدند، متخلفان این جریان، برای آن که تخلفاتشان را به هیچ دستگاهی توضیح ندهند و بازخواست نشوند؛ اتهام ما را عقیدتی ثبت نکرده و ما را در زندان جرائم و به اتهام واهی اخلال در نظم عمومی و تجمع غیرقانونی و انجام حرکات غیرمتعارف، خانم‌ها را به زندان شهر ری (قرچک ورامین) و آقایان را به زندان تهران بزرگ (فشافویه) منتقل کردند.

داستان ما بیست و سه نفر خانمی که وارد زندان قرچک شهر ری شدیم از همان ابتدا کلید خورد. ما براساس حداقل مقررات معیار برای رفتار با زندانیان و براساس قوانین مطرح شده و تأیید شده، مسائل زندان‌ها را بررسی و تمام زوایای آن را گزارش کرده و در رسانه‌ای کردن آن مجاهدت کردیم. این اطلاعات، ثبت شده و در تمام کشورها طبق این دستورالعمل موافقت شده از سوی همه‌ی کشورها مورد استفاده است که بخشی از تخلفاتی که ما در این سه هفته دیدیم به سمع و نظر شما می‌رسانم.

گزارش‌هایم براساس شواهد و طبق مقراراتی که مصوب نخستین کنگره‌ی سازمان ملل متحد درباره‌ی پیشگیری از جرم و رفتار با مجرمان در سال ۱۹۵۵ در ژنو تشکیل شده و با قطعنامه‌های بیست و چهارم مورخ سی و یک ژوئیه ۱۹۵۷ و ۲۰۷۶ شصت و دوم (مورخ سیزده) مه ۱۹۷۷، شورای اقتصادی و اجتماعی به تصویب آن رسیده و آنچه ملاحظه شد تماما آمار ضعف زندان در قسمت قرنطینه بوده و اصلا اطلاعی درباره‌ی وضعیت داخل بندها که مسلما تخلفات ضابطین بی‌شمار است را لحاظ نکرده‌ام.

 

۱- دادن اطلاعات به زندانیان و گرفتن شکایت از آن‌ها

هنگام ورود و پذیرش هر زندانی باید اطلاعات کتبی درباره‌ی مقررات مربوط به رفتار با زندانیان مشابه به او، مقتضات انضباطی زندان، روش‌های مجاز گرفتن اطلاعات و شکایت کردن و کلیه‌ی مسائل مشابه دیگر که ضروری هستند و او را قادر می‌سازند تا حق و حقوق خود را درک کند باید در اختیار او گذاشته شود و زندانی اگر طرح شکایتی از قضات یا سایر نهادها را دارد باید از طریق مجاری تصویب شده، به مدیریت زندان بدون هیچ تاخیر غیر ضروری به بیرون از زندان این شکایت انجام و شکایت مطرح شده از سمت زندانی به سرعت پیگیری و رسیدگی شود، که در این بازرسیِ به عمل آمده‌ی ما از زندان شهر ری (قرچک) این اتفاق نیفتاد و شکایت‌هایی که مطرح کردیم تا به دست قضات و مسئولین و رهبر کشور آقای علی خامنه‌ای برسد، مختومه شد.

 

۲- بازرسی از زندان‌ها

بازرسان واجد شرایط و با تجربه بدون غرض‌ورزی که به وسیله‌ی یک نهاد ذی‌صلاح منصوب شده باشند، باید به طور مرتب از زندان‌ها و خدمات جزائی بازرسی کنند وظیفه‌ی آنان باید به ویژه تضمین این امر باشد که این موسسات مطابق قوانین و مقررات موجود برای تامین خدمات جزائی و تأدیبی اداره شود که در این مدت اقامت در زندان به هیچ عنوان شخصیتی ناظر با مسئولیتِ بازرس و در مقام بازرسی از زندان طی این سه هفته رویت نشد.

 

۳- تاسیسات بهداشتی و رعایت بهداشت

تاسیسات کافی، استفاده از حمام کاملا بهداشتی، توالت با بالاترین بهداشت باید برای همه‌ی افراد فراهم باشد. تاسیسات ملزم به تامین دمای مناسب آب با اقلیم، به دفعاتی که برای بهداشت عمومی، بر حسب فصل و منطقه‌ی جغرافیایی است باید در اختیار افراد قرار داشته باشد. بهداشت شخصی زندانیان باید فراهم باشد و آنها با ظاهری خوب و متناسب، عزت نفسشان از بین نرود و مراقبت از آن‌ها مسئولیت مسئولین را افزایش می‌دهد. که در این دوره‌ی سه هفته‌ای اقامت در زندان زنان قرچک، به هیچ عنوان بهداشت حمام‌ها و توالت‌ها از اعتبار کافی برخوردار نبوده و دارای حداقل و پایین‌ترین سطح از بهداشت بودند. تمام درب‌های توالت‌ها و حمام‌ها پوسیده و زنگ زده، استفاده از آب شور و نبود آب گرم در ساعات مختلف و فقط در تایم کوتاهی آب گرم وجود داشت که آن هم به سرعت سرد می‌شد و گاها زندانیان تازه‌وارد که باید شستشو داشته باشند و نظافت کنند را مجبور به استفاده از حمام‌های آب سرد می‌کردند. روشویی زندان پوسیده و زنگ زده و کثیف و غیر قابل استفاده برای انسان بود .

 

۴- محل خواب و نگهداری زندانیان

همه‌ی محل‌هایی که برای استفاده زندانیان در نظر گرفته شده به ویژه محل‌های خواب، باید از همه‌ی امکانات بهداشتی برخوردار باشند و با توجه به شرایط آب و هوایی، به ویژه مقدار هوا، حداقل مساحت کف، نور، گرما، تهویه‌ی مناسب مبذول شود در صورتی که در زندان مورد بازرسی شاگردان استاد محمد علی طاهری، فاقد این امکانات بود و حتی از داشتن پتو و ملافه و بالش استفاده نشده و نو محروم بودیم و بعد از اعتراضات شاگردان استاد محمد علی طاهری از پتو و ملافه و بالش‌های استفاده شده و شسته شده در اختیار زندانیان گذاشتند که تازه تشک‌های آن به هیچ عنوان عوض نشده و تشک‌ها پوسیده و فرسوده بود، این در حالی است که این مقررات، مقررات ثبت شده در قوانین اجرایی زندان‌هاست که در همه‌ی جاهایی که لازم است زندانیان در آنجا زندگی کنند باید پنجره‌ها آنقدر بزرگ باشد که زندانیان بتوانند با نور طبیعی مطالعه یا کار کنند و چنان ساختمان زندان ساخته شده باشد که امکان ورود هوای تازه به اتاق‌ها را فراهم کند حتی اگر این تهویه مصنوعی باشد یا نور کافی موجود نباشد، باید این نور به صورت کامل و کافی فراهم شده و هیچ آسیبی به چشمان زندانیان نرسد. که این نیز در این بازرسی که جمعی از نمایندگان نهضت دفاع از حقوق بشر ملاحظه کردند به هیچ عنوان لحاظ نشده و نبود هوای تازه و مکانیزم مصنوعی تهویه‌ی هوا، عامل آزار زندانیان شده بود و نیز مهتابی‌هایی با رنگ سفید آزار دهنده که در تمام شبانه‌روز روشن و آسیب‌های جدی به مغز وارد می‌آورد که این مورد جزو تخطی و تخلفی فاحش محسوب می‌شد.

 

۵- کنترل کیفی غذا و آب

مدیریت هر زندان باید به هر زندانی در ساعات مقرر و معلوم شده غذای مقوی که برای سلامت و توانایی او کافی بوده و کیفیت خوب داشته و به خوبی تهیه و سرو شود تحویل دهد و نیز آب آشامیدنی باید در دسترس هر زندانی هرگاه که نیاز داشت قرار بگیرد و این در حالی بود که در این بازرسی باز تخلف آشکار رویت می‌‎شد و غذا از پایین‌ترین کیفیت که به هیچ عنوان هیچ‌گونه مواد تأمین‌کننده‌ی نیاز جسمی زندانیان را فراهم نمی‌کرد و غالبا باعث بیماری زندانیان شده بود، غذا اغلب پلوی سفید و قدری سویا و تعداد اندکی لوبیای سبز بود که این غذا را لوبیا پلو می‌نامیدند در هفته دو بار از پروتئین مرغ استفاده می‌کردیم، یک بار با پلوی سفید که بهترین غذا در هفته محسوب می‌شد و همان شب از باقیمانده‌ی غذاها سوپ تهیه می‌شد و این مثال فاحشی از وضعیت اسفناک غذا را نمی‌توانید حس کنید، مگر در این شرایط قرار بگیرید و بدتر از همه استفاده‌ی آب بدمزه‌ی نمکداری بود که به مصرف خوراکی زندانی می‌رسید و اگر طعم آب بدمزه و بد بود باید آب معدنی خریداری می‌شد که این مورد خریدن آب در توان زندانیان نبود .

 

۶- خدمات پزشکی و استفاده از تجهیزات پزشکی

در هر زندان باید حداقل یک پزشک باصلاحیت، با اطلاعات درباره‌ی روان‌پزشکی در دسترس باشد. خدمات پزشکی باید در رابطه‌ی نزدیک با مدیریت عمومی بهداشت جامعه یا کشور سازمان داده شود.

پزشک زندان باید مراقب بهداشت جسمی و روانی زندانیان باشد، هر روز زندانیانی که از بیماری خود شکایت دارند را ببیند و موضوع آن‌ها را رسیدگی، رصد و گزارش آن‌ها را پیگیری کند و اگر متوجه شد سلامت جسمی و روحی و روانی زندانی بر اثر حبس مداوم و یا هر علت دیگری ناشی از حبس، به حد زیان‌آوری تحت تاثیر قرار گرفته یا خواهد گرفت، باید موضوع را به مدیر زندان گزارش کند و در مورد مسائل بهداشتی اعم از بهداشت و پاکیزگی زندانیان، وضع دفع فاضلاب، وضع رسیدگی به گرما و نور و تهویه‌ی هوای زندان، کمیت و کیفیت و آماده کردن و تحویل دادن غذا به مدیر زندان ارائه کند و اگر مدیر زندان با آن موافق است به سرعت و بدون تأخیر رسیدگی کند در غیر این صورت اگر مخالف است یا در حوزه‌ی صلاحیت ایشان نیست، باید بلافاصله گزارش آن را به مقام بالاتر و نهاد مسئولیت‌پذیر گزارش کار را ارائه کند.

این در حالی بود که زندان قرچک زنان از پایین‌ترین خدمات پزشکی و روان‌شناسی بهره‌ای نداشت و پزشکان بی‌مسئولیت خود را مسئول ندانسته و حتی از ارائه‌ی کم‌ترین خدمات به زندانیان طفره می‌رفتند و با وجود اعتصاب غذای شاگردان استاد محمد علی طاهری از ارائه‌ی خدمات پزشکی خودداری می‌کردند و در هنگام ارائه‌ی خدمات با رفتار ناخوشایند و گزارشات کذب و استفاده از تجهیزات غیر قابل استفاده، جان زندانیانی که در اعتصاب غذا بودند را به مخاطره انداخته بودند که با اصرار و شکایت‌های پی‌درپی، مسئولین زندان بعد از رسیدگی به مساله باز هم نتوانستند کادر بی‌کفایت پزشکی را که اغلب آنها غیرمتخصص و غیرمسئول بودند، وادار به ارائه‌ی کار کنند و مسئولین نیز مجبور به دفاع از کادر خود می‌شدند که بر اثر ارتباط تنگاتنگ با مجرمین مجبور به پرخاش و دریغ کردن خدماتشان از زندانیان است که باز این مساله تنها یک توجیه است؛ در حالی که طبق قوانین زندان‌ها همه‌ی کادر مدیریت، پزشکی و روان‌شناسی زندان‌ها باید کادری مجرب و همیشه در دسترس و یا محل سکونتشان نزدیک به زندان باشد و آموزش‌های لازم برای ارائه‌ی خدمات در حدی که باعث برهم زدن آرامش و شعور زندانی است و زندگی بعد از زندان او را مختل نکند، به او در حد کرامت و مقام انسانی خدمت کنند؛ اما دریغ و صدافسوس از آدم‌هایی که همه را در جایگاه زندان، مجرم و به خود اجازه می‌دهند مقام انسان را در زندان زیر سوال ببرند و عقده‌های درونی خود را با له کردن آدم‌های ناتوان به دیگران نشان دهند و با فرار از مسئولیت خود و وانمود کردن اینکه وظایفشان را در حد توان مالی و توان روحی انجام داده‌اند، پرده‌های ضخیمی بر گناهان خود کشیده‌اند و انسان‌های بیچاره‌ای که قرار است برای جرم انجام داده فقط خسارت بدهد برای همه‌ی لحظاتش بودن در زندان خسارت و آسیب می‌بیند و دائم در شکنجه است و آدمی که زخم‌های بسیار می‌خورد با داشتن فقط یک جرم، اکنون به یک بیمار روحی و روانی و جسمی و جنسی تبدیل شده است که مقصر آن کسانی هستند که خود را خدا می‌پندارند.

در قوانین رفتار با زندانیان آمده، کسی که متهم است و هنوز محاکمه نشده و جرمش محرز نگشته باید با احترام با او رفتار شود و به هیچ عنوان او را به چشم یک زندانی نبینند.

قطعا مسئولین در رسیدگی و کارهای اجرایی کم‌کاری کرده‌اند، ولی اکنون که آنها سرگرم کارهای مهم‌تری هستند، وظیفه‌ی انسانی و شرعی خود می‌دانم که در برابر این ظلم فاحش سکوت نکنم و برای آنچه سال‌ها مورد ظلم و فشار قرار گرفته‌ایم برای احقاق یک جامعه، یک عدالت انکارناشدنی، به حکم آن که در مکتب استاد محمد علی طاهری آنچه آموخته‌ایم خمس و زکاتی دارد که باید آن را پرداخت کنیم به افشای آنچه دیده‌ام در همه‌ی رسانه‌ها فریاد خواهم کشید .

رویدادهای درون زندان را با فاجعه‌ی ورود پنجاه و دو دختر بین هجده تا بیست و دو ساله که در یک پارتی گرفته و آنها را بدون ملاحظه‌ی سن آنها و بدون در نظر گرفتن این که آنها متهم و مجرم نیستند و تنها به دلیل یک شب خوش‌گذرانی، به زندان جرائم (که خود این پرونده‌سازی و اتهام، یک جرم غیرقابل انکار ضابطین محسوب می‌شود)  آنها را بعد از سه روز در قرنطینه بودن به بندهای زندان منتقل کردند که گزارش‌های درون بند، رعشه به تن ما هم انداخته بود… و هنوز بعد از گذشت دو هفته در زندان بودن ما، تعدادی از آنها را در بند نگه داشته تا وثیقه‌هایشان را پرداخت کنند و این تخلف بزرگ یک موسسه برای این وضعیت بود که دیگر حرفی برای این تخلف ندارم.

ما به غرامت ادعایی که استاد محمد علی طاهری آن را مطرح کرد ایستاده‌ایم و از حق خود دست نمی‌کشیم. ما بارها به مسئولین نظارتی و ذی‌ربط گفتیم جای ما در زندان به عنوان متهم نیست و نباید باشد. ما باید در کنار دولت برای کمک و همکاری و پایین آوردن جرم و جنایت دست به دست هم دهیم. بنا به ادعایی گفتیم با علم استاد محمد علی طاهری می‌توانیم اعتیاد را ریشه‌کن کنیم. بنا به ادعایی گفتیم می‌توانیم با علم استاد محمد علی طاهری از جرم و جنایت از پایه و اساس، به شکل ریشه‌ای آن را بررسی و جرم و جنایت را به حداقل برسانیم. بنا به ادعایی گفتیم می‌توانیم با علم استاد محمد علی طاهری تمام بیماری‌ها را التیام ببخشیم و هفتاد درصد بهبود بیماری را ثبت کنیم. بنا به ادعایی گفتیم براساس علم استاد محمد علی طاهری می‌توانیم حرف‌های بسیاری برای گفتن در محافل علمی و فلسفی و عرفانی داشته باشیم که براساس این دانش، مافیای قدرت، مافیای مواد مخدر و مافیای دارو از ریشه ساقط شوند و نتوانند چون علف هرز در زمین رشد کنند و چون این صداقت بر اهالی قدرت‌ گران آمد سنگ‌اندازی‌ها و دشمنی‌های آشکار و پنهان‌شان را با سر فصل عمروعاص و قرآنِ به نیزه کشیده شده و به دامان این اندیشه، کفر و شرک و بی‌ایمانی و سب‌النبی را چسباندن و هزار حرف و حدیث دیگر را به دروغ و تهمت و افترا که جرمی نابخشودنی است به صاحب این اندیشه نسبت دادند و هر سازی دلشان خواست کوک کردند و زدند و نادانان رقصیدند.

امروز پایان جهل است، پایان قدرت‌نمایی قدرت‌هایی که منافعشان سیاه‌نمایی دین و اسلام است، پایان آنانی که به نام اسلام بر ضد اسلام قد عَلَم می‌کنند، پایان خوارج‌ها …

من برای آویزان کردن شماره‌هایی که بر گردنم طوق افتخار بود به خود می‌بالم، به خود می‌بالم که آنچه که در راه اندیشه‌ام به دست آورده‌ام هرگز مُهر باطل شد نخواهد خورد و با صدای بلند فریاد خواهم زد… علم استاد محمد علی طاهری علمی است که قرن‌هاست دانشمندان برای به دست آوردنش کوشیده‌اند، علم استاد محمد علی طاهری برای صدها سال آینده بود که اکنون و با افتخار به دست ما رسیده است و آیندگان شما را به خاطر جهل‌تان نکوهش خواهند کرد …

 

شاگرد مکتب حق‌طلبی

زهرا شفیعی

۱۴ بهمن‌ماه ۱۳۹۵

 

 

اشاره: مسوولیت محتوای نوشته‌ها و یادداشت‌های ارسالی، بر عهده نویسندگان است و خبرگزاری عرفان (اِنا)، دیدگاه‌ها و آرای مطرح شده در محتوای مطالب را ارزش‌گذاری نمی‌کند.

 

زهرا شفیعی از اعضای کمپین کوچ به اوین: با حکم دو سال حبس تعلیقی و ۷۴ ضربه شلاق آزاد شدیم

گفتگو با زهرا شفیعی از اعضای کمپین کوچ به زندان اوین پس از آزادی از زندان قرچک ورامین

 

«زهرا شفیعی» از شاگردان «محمد علی طاهری» و از اعضای «کمپین کوچ به زندان اوین»، ساعاتی پس از آزادی از زندان قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهرری) گفته: «حکمی که از دادگاه داده شد، برای ما در زندان قرائت کردند… برایمان دو سال حکم حبس تعلیقی و ۷۴ ضربه شلاق صادر شده است.»

به گزارش خبرگزاری عرفان (اِنا)، این عضو «کمپین کوچ به زندان اوین» که سه‌شنبه ۲۳ آذرماه ۱۳۹۵ (۱۳ دسامبر ۲۰۱۶)، در اقدامی اعتراضی به همراه ۳۳ نفر دیگر، خود را به زندان اوین تحویل داده بود، پس از آزادی مشروط و صدور حکم حبس تعلیقی و ۷۴ ضربه شلاق، روز سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۳ ژانویه ۲۰۱۷)، به همراه سایر اعضای این کمپین از زندان قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهرری) آزاد شد. او درباره حکم صادره دادگاه گفته: «در مورد حکم ما که یک حکم واقعا ناعادلانه است، نه، راضی نیستیم و قرار است اعتراضی داشته باشیم. چون بیست روز فرصت اعتراض به حکم را داریم.»

«زهرا شفیعی» درباره اعتراض به حکم دادگاه به خبرگزاری عرفان گفته: «در مورد تمام اتهاماتی که به ما زده‌اند یعنی تهمت‌هایی که تا به امروز به شاگردان محمد علی طاهری زده شده، شکایتی از دستگاه قضایی و بازپرس پرونده‌مان داریم.»

۳۴ نفر از هواداران و شاگردان «محمد علی طاهری» و همچنین عضو کمپین «کوچ به زندان اوین» که به تازگی خود را به صورت داوطلبانه به این زندان تحویل داده بودند، پس از گذشت نزدیک به سه هفته پس از بازداشت، روز سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۳ ژانویه ۲۰۱۷)، در حالی از زندان‌های فشافویه (ندامتگاه تهران بزرگ) و قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهر ری) آزاد شدند که یک روز پیش از آن، در دادسرای قدس تهران محاکمه شده و به اتهام “اخلال در نظم عمومی” و “اقدام علیه امنیتی ملی” به دو سال حبس تعلیقی و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده‌اند.

گفته شده “معرفی این تعداد از شاگردان و هوادارن محمد علی طاهری به صورت داوطلبانه و اقدامی اعتراضی بوده، و با توجه به این که این زندانیان درخواست آزادی خودشان را نپذیرفته‌اند، آنها را به اجبار از زندان آزاد کرده‌اند.”

تصویر دادنامه و بخشی از رای صادره شعبه ۱۱۷۷ دادگاه کیفری ۲ تهران برای ۳۴ تن از شاگردان محمد علی طاهری – سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۳ ژانویه ۲۰۱۷)

… در خصوص اتهام (اسامی ۳۴ نفر از شاگردان محمد علی طاهری) جملگی دایر بر اخلال در نظم از طریق حرکات غیرمتعارف و تجمع غیرقانونی و غیرمجاز در حمایت از محکوم علیه و متهم حلقه عرفان محمد علی طاهری، با توجه به گزارش مرجع انتظامی، مجموع اوراق و محتویات پرونده، اظهارات و اقاریر متهمین و کیفرخواست تنظیمی از دادسرای ناحیه ۳۳ تهران، به نظر قضایی این دادگاه بزهکاری متهمین فوق محرز است. فلذا مستند به مواد ۶۱۸ و ۶۲۰ قانون مجازات اسلامی (تعزیرات) هریک از متهمین فوق را به تحمل یک سال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری محکوم می‌نماید. ولیکن با توجه به فقدان سابقه کیفری و وضع خاص متهمین و اینکه اکثر متهمین از قشر اناث و خانه‌دار می‌باشند؛ مستندا به مواد ۴۰ و ۴۶ قانون مجازات اسلامی، اجرای مجازات متهمین فوق را به مدت دو سال معلق می‌نماید. رای صادره حضوری و ظرف ۲۰ روز پس از ابلاغ قابل تجدیدنظرخواهی در محاکم تجدیدنظر استان تهران می‌باشد.

 

فایل صوتی و متن کامل گفتگوی خبرگزاری عرفان با «زهرا شفیعی» از اعضای «کمپین کوچ به زندان اوین» در پی آمده است.

– آیا تایید می‌کنید که آزادی شما و سایر اعضای کمپین کوچ به اوین به اجبار صورت گرفته است؟

زهرا شفیعی: آزادی ما که نمی‌دانم شما در جریان آن هستید یا نه، حکمی که برایمان از دادگاه داده شد، امروز بعدازظهر برای ما در زندان قرائت کردند. در مورد حکم ما که یک حکم واقعا ناعادلانه است، نه، راضی نیستیم و قرار است اعتراضی داشته باشیم. چون بیست روز فرصت اعتراض به حکم را داریم. و بعد از آن هم من اصلا کلا در مورد تمام اتهاماتی که به ما زده‌اند یعنی تهمت‌هایی که تا به امروز به شاگردان محمد علی طاهری زده شده، شکایتی از دستگاه قضایی و بازپرس پرونده‌مان داریم.

 

– با توجه به این که به صورت داوطلبانه خودتان را به زندان معرفی کرده‌اید، الان از زندان آزاد شده‌اید و گویا رضایت هم نداشته‌اید، بیش‌تر می‌خواستیم درباره این توضیح بدهید که آیا برخوردی در زندان با شما شده است؟

زهرا شفیعی: برخورد بدی با ما انجام نشد. یعنی روزی هم که ما به اعتراض این که چرا رسیدگی به کارهایی که می‌خواهیم، انجام نمی‌شود و چرا به اوین منتقل نشده‌ایم و چرا این که به زندان جرایم قرچک آورده شده‌ایم که خودتان جریان را می‌دانید زندان شهرری قرچک، یک زندان جرایم است برای بزهکاران و معتادین و… حالا کسانی که یک سری مشکلات اجتماعی و حالا به هر حال هر چیز دیگری دارند در آنجا هستند و ما به عنوان زندانیان عقیدتی مطرح می‌شدیم اما ما را آنجا برده بودند و ما به نشانه اعتراض زمانی که یک برخوردی داشتیم با آنها، علی‌رغم تمام آن اتفاقاتی که افتاد و گارد در زندان ریخت و حالا با یک پوشش وحشتناکی در زندان ریختند ولی به هیچ عنوان به ما هیچ آسیبی نزدند.

یک گفتمانی اتفاق افتاد. یک سری رد و بدل و تبادل حرف‌هایی را با همدیگر داشتیم که در نهایت این بود که معاونت قضایی‌شان آمد و با ما صحبت کرد. و به ما گفت که پیگیر کارهای شما هستیم اما از چارچوب قوانینی که حالا ما داریم و در این قسمت هستیم و داریم کار می‌کنیم، بیشتر از این ما نمی‌توانیم برای شما کاری کنیم. خب من از دوستان خواهش کردم که من می‌خواهم جواب ایشان را بدهم و دوستانم این اجازه را به من دادند که من پاسخ سرکار خانم خاکی و سرکار خانم محمودی را من بدهم. من به ایشان گفتم که شما در چارچوب قوانین خودتان اگر نمی‌توانید کاری بکنید پس لطفا کنار بایستید که خودمان کار را انجام بدهیم. ما با وحدت ۲۳ نفری خودمان که در زندان زنان بودیم و مردها که در زندان فشافویه بودند با وحدت جمعی‌مان می‌توانیم خیلی کارها انجام بدهیم.

من فکر می‌کنم با همه کارهایی که انجام دادند که ما این وحدتمان از بین برود، حتی یک جایی دستشان نرسید که این وحدت را از بین ببرند، یک تهمتی زده شد که شاید اگر هوشمندی هوشمندانه‌ای ما را ساپورت نمی‌کرد بهم می‌ریختیم. در مورد این بود که ما داریم ساپورت می‌شویم از سمت کشورهای غربی و شخصیتی به نام زهرا شفیعی تمام این برنامه کوچ را چیدمان کرده که خودش بتواند امتیازاتی را از آمریکا دریافت کند. این برای من آن موقع خیلی سنگین بود. به سرعت یک تجزیه تحلیل که کردم نگاه کردم دیدم که جز یک تفرقه چیزی نیست. که سریع این تفرقه را تبدیل به یک دوستی بین خودمان تبدیل کردیم و این وحدت را بیشتر از پیش برای خودمان حفظ کردیم. هر کاری کردند موفق نشدند یعنی به هر ترفندی که خواستند جدایمان کنند نتوانستند.

امروز هم اگرچه که این حکم ناعادلانه داده شد، اما من خیلی خیر و خیلی خوب دارم آن را می‌بینم. بیست روز فرصت اعتراض داریم و هم اعتراض خواهم کرد و هم شکایتی خواهم داشت از تمام این تهمت‌هایی که ناروا زده شده و تعداد روزهایی که در زندان گذراندیم. امیدوارم که این وحدت جاودانه باشد و امیدواریم که محمد علی طاهری به زودی از تمام این افتراها، از تمام این تهمت‌هایی که به ایشان زده شده، و می‌دانم و مطمئن هستم که تمام این جریانات به خیر و خوبی و خوشی و با افتخار و سربلندی استاد محمد علی طاهری همراه است.

 

– خانم شفیعی شما اعلام کردید که اگر آقای طاهری از زندان آزاد نشود، دوباره به زندان خودتان را معرفی می‌کنید. درباره اهداف و خواسته‌های کمپین کوچ به زندان اوین بگویید، این کمپین به اهداف و خواسته‌های خودش رسید؟

زهرا شفیعی: من از نظر خودم دارم می‌گویم، یعنی از آن دیدگاه خودم دارم می‌گویم که بارها هم در دادگاه نیز اعلامش کرده‌ام. شخصیتی مثل استاد محمد علی طاهری، شخصیتی است که دنیای علم دنبالش می‌گشته است. نه سال‌ها که قرن‌ها. و من اجازه نمی‌دهم. ایستادم پای تمام آن چیزهایی که سال‌ها بوده که برای من پاسخش هرگز روشن نمی‌شده، و الان به یک جرقه‌ی علم ایشان شعله کشیده است، اجازه نمی‌دهم دوباره یک اندیشمند دیگر، دوباره یک شخصیت استوار دیگر در علم، به واسطه جهل و نادانی و تاریکی ذهن از بین برود. این را اصلا اجازه نمی‌دهم.

من حتی به بازپرس رحیمی هم همین را گفتم که بر مسند قضاوت نشسته بود و وقتی به او گفتم اجازه نمی‌دهم دوباره گالیله‌کُشی اتفاق بیافتد، و دوباره حسرت‌ها و روسیاهی‌ها در قرون وسطی بیاید. به من گفت که شما اجازه بدهید محمد علی طاهری کشته بشود، بعد همگان بفهمند که ایشان چه کسی هستند. و من مجبور شدم در نهایت جلویشان بایستم و بگویم که الان که شما این حرف را به ناحق می‌زنید، فرصتی داشته شد بارهای بار، که فکر کنید و نفهمیدید و خودتان را به کوری و کری زدید، من حرفی برای گفتن با شما که در جهل و نادانی به سر می‌برید، همان‌طور که گالیله گفت زمین گرد است، و نادان‌ها گفتند زمین صاف است، و زمین صاف است که روی آن راه می‌رویم، همان‌طور هم دارید با محمد علی طاهری رفتار می‌کنید، من جلوی شما می‌ایستم. شاید قدرت بالاتری در نظر شما نباشد ولی من قدرت بالاتری دارم که خداوند است و می‌دانم که هیچ‌وقت اجازه نمی‌دهد که شما بار دیگر این روسیاهی را به تاریخ بگذارید.

 

– در دادسرای قدس که روز دوشنبه شما را به همراه ۳۳ نفر دیگر از شاگردان آقای طاهری محاکمه کردند، در نهایت چه حکمی برای شما صادر شد؟ در دادگاه چه گذشت؟

زهرا شفیعی: بعد گفتگوهایی که هر کدام از دوستانمان در جای خودشان، انجام می‌دهند، و آقای قاضی که بر مسند قضاوت نشسته بود، و طی دو سری که ما را بردند، یعنی خانم‌ها را نصف کردند، نیمی از خانم‌ها را اول بردند، نیمی را دوم، آقایان را هم در سری سوم برده بودند. در هر دو قسمتی که خانم‌ها را برده بودند به آنها گفتیم که در جایگاه عدالت نشسته‌اید و جایی که نشستید جایی است که حضرت علی عدالت را برقرار می‌کرد و حکم می‌داد. و قلمی که در دستتان گرفته‌اید قلمی است که خداوند باید این تحلیل را انجام بدهد. و هر آن چه که شما می‌نویسید و حکم می‌کنید، به عدالت باید حکم کنید.

حکمشان یک سال زندان تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق بود که به دو سال حکم حبس تعلیقی و ۷۴ ضربه شلاق تبدیلش کرده بودند که باز بیست روز برایمان فرصت اعتراض گذاشته‌اند. و قرار است که این اعتراض انجام بشود به اضافه‌ی شکایتی که در راستای این اتهام و این تهمت از دستگاه قضایی و از بازپرس پرونده‌مان انجام بدهیم.

آزادی “اجباری” اعضای کمپین «کوچ به زندان اوین» از قرچک و فشافویه+فیلم و عکس

۳۴ نفر از هواداران و شاگردان «محمد علی طاهری»، امروز سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه، از زندان‌های فشافویه (ندامتگاه تهران بزرگ) و قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهر ری) آزاد شدند. گفته شده “آزادی اعضای کمپین کوچ به زندان اوین بدون رضایت آنها و به اجبار” صورت گرفته است.

به گزارش خبرگزاری عرفان (اِنا)، این ۳۴ عضو کمپین «کوچ به زندان اوین» که به تازگی خود را به صورت داوطلبانه به این زندان تحویل داده بودند، پس از گذشت نزدیک به سه هفته پس از بازداشت، امروز سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۳ ژانویه ۲۰۱۷)، در حالی از زندان‌های فشافویه (ندامتگاه تهران بزرگ) و قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهر ری) آزاد شدند که روز گذشته در دادسرای قدس تهران محاکمه شدند. آنها در نهایت به اتهام “اخلال در نظم عمومی” و “اقدام علیه امنیتی ملی” به دو سال حبس تعلیقی و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده‌اند.

گفته شده “معرفی داوطلبانه این تعداد از شاگردان و هوادارن محمد علی طاهری به صورت داوطلبانه و اقدامی اعتراضی بوده، و با توجه به این که این زندانیان درخواست آزادی خودشان را نپذیرفته‌اند، آنها را به اجبار از زندان آزاد کرده‌اند.”

منابع نزدیک به زندانیان آزاد شده گفته‌اند: “تنها مطالبه قانونی اعضای کمپین کوچ به زندان اوین، آزادی بی قید و شرط و فوری محمد علی طاهری است. آنها باید این معلم معنوی را آزاد می‌کردند. ما دست از تلاش‌های قانونی و مسالمت‌آمیز برنخواهیم داشت.”

در ویدیوهای منتشر شده از لحظه آزادی اعضای «کمپین کوچ به زندان اوین» در مقابل زندان قرچک ورامین (ندامتگاه شهرری)، هواداران محمد علی طاهری به صورت گروهی و یک صدا گفته‌اند: «ما همه محمد علی طاهری هستیم. ما خواهان آزادی استاد محمد علی طاهری هستیم. یا او را آزاد کنید یا ما باز هم به زندان برخواهیم گشت. یا مرگ یا آزادی.»

الهه یاسی، سارا کاوندی، ناهید ربانی، آمنه حکمت مرام، امیرحسین میرخلیلی، علیرضا رشوند، محمد آباریان، محسن باقری، بهار منصوری، حمید محمدی پور، علی عبدالمالکی، بهاره رادکیان پور، مینا امیرمعزی، وفا (مهزاد) خسروانی، زهرا سادات ابراهیمی، رضا غنی، رویا ارباب، زهرا شفیعی، نویده الماسیان، فرناز علیزاده، ملیکا کاوندی، امیر نصری، اکرم درویشی، احسان حدادی، ابراهیم سلامت، مژده درخشان، بهارک آذرنیا، رها داودیان، فاطمه حسین علی آبادی، رقیه کرمی، احترام هداوند، سعیده گودرزی، مرضیه درودیان و جعفر نجفی خسروشاهی از جمله ۳۴ شاگرد و هوادار محمد علی طاهری هستند که در قالب کمپین «کوچ به زندان اوین» از ۲۳ آذرماه سال جاری و در سه نوبت خود را به صورت داوطلبانه به زندان تحویل دادند.

۴۱ نفر از حامیان «محمد علی طاهری» در قالب سه گروه ۳۲، ۵ و ۴ نفره به ترتیب در روزهای ۲۳، ۲۵ و ۲۷ آذرماه ۱۳۹۵، در قالب کمپینی تحت عنوان «کوچ به زندان اوین» و با شعارهای «یا مرگ یا آزادی» و «اگر اندیشیدن جرم است پس ما هم مجرمیم» خودشان را به زندان اوین تحویل دادند یا به تعبیر خودشان “به زندان اوین کوچ کردند”. که از این تعداد در مجموع ۳۷ نفر زندانی و به زندان‌های «قرچک ورامین» (ندامتگاه شهرری) و «فشافویه» (زندان بزرگ تهران) منتقل شدند. گفتنی است سه نفر از این زندانیان پیش از برگزاری دادگاه از زندان آزاد شده بودند.

آنها اعلام کرده‌اند “در صورت ممانعت و کارشکنی دستگاه‌های قضایی و امنیتی از آزادی محمد علی طاهری دیگر بار خود را به زندان تحویل خواهند داد.”

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

تجمع اعتراضی در هنگام انتقال ۳۴ هوادار محمد علی طاهری به دادسرای قدس+فیلم و عکس

۳۴ تن از هوادارن و شاگردان محمد علی طاهری زندانی عقیدتی، که در اقدامی اعتراضی در قالب «کمپین کوچ به زندان اوین» بازداشت شده بودند، امروز دوشنبه ۱۳ دی‌ماه، جهت محاکمه به دادسرای قدس منتقل شدند. در هنگام انتقال این زندانیان به دادگاه، اعضای خانواده آنها و برخی از فعالان مدنی دست به تجمع اعتراضی زدند.

به گزارش خبرگزاری عرفان (اِنا)، این ۳۴ عضو کمپین «کوچ به زندان اوین» که به تازگی خود را به صورت داوطلبانه به این زندان تحویل داده بودند، پس از گذشت نزدیک به سه هفته پس از بازداشت، دوشنبه ۱۳ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۲ ژانویه ۲۰۱۷)، از زندان‌های فشافویه (ندامتگاه تهران بزرگ) و قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهر ری)، به دادسرای قدس تهران واقع در خیابان اشرفی اصفهانی اعزام شدند.

گزارشگر خبرگزاری عرفان درباره دادگاهی هوادارن «محمد علی طاهری» گفته: «قاضی رسیدگی کننده به پرونده این ۳۴ شاگرد محمد علی طاهری، تمام تلاشش را کرد تا آنها را جهت امضای قرار کفالت یا وثیقه ۵۰ میلیون تومانی متقاعد کند؛ اما زندانیان با اعتراض به انتساب اتهام‌های غیرواقعی از امضای قرار و آزادی مشروط خودداری کردند.»

گفته شده در دادگاه جمعی اعضای «کمپین کوچ به زندان اوین»، بازپرس پرونده آنها را با اتهام‌های “اخلال در نظم عمومی” و “اقدام علیه امنیت ملی” تفهیم اتهام کرده است. زندانیان گفته‌اند “اتهامات را نمی‌پذیرند و اقدام به معرفی به زندان آنها، اقدامی اعتراضی و به صورت داوطلبانه بوده است.”

گزارش شده “در جریان رسیدگی به پرونده متهمان، برخی از زندانیان در دادگاه حاضر نشدند تا با صدور قرار کفالت، مشمول آزادی مشروط شوند.”

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

شاگردان محمد علی طاهری در دادگاه: تا طاهری آزاد نشود ما آزادی نمی‌خواهیم

منابع مطلع همچنین گفته‌اند “الهه یاسی خطاب به قاضی دادگاه اعلام کرده ما آزادی زورکی نمی‌خواهیم، اگر استاد ما مجرم است ما هم همان جرم را مرتکب شده‌ایم و تا زمان آزادی او در زندان می‌مانیم.”

همزمان شاهدان عینی درباره تجمع اعتراضی اعضای خانواده و برخی از فعالان مدنی در مقابل دادسرای قدس گفته‌اند “معترضان با در دست داشتن پلاکاردهایی خواستار اجرای قانون شدند. آنها اعلام کرده‌اند طرح اتهام اخلال در نظم عمومی در زمانی که فرد خود را به صورت داوطلبانه به زندان معرفی کرده، بی معنا است. یا محمدعلی طاهری و شاگردانش را آزاد کنید، یا ما را هم زندانی کنید.”

یکی از تجمع‌کنندگان به خبرگزاری عرفان گفته: “ماموران امنیتی با شوکر الکتریکی برخی از معترضان را تهدید کرده و جمعیت را به اجبار پراکنده کرده‌اند.”

همزمان گزارش شده “زندانیان که دست‌بند و پابند شده بودند و لباس مخصوص زندان بر تن داشتند، در هنگام بازگشت از دادگاه به زندان، شعار “ما همه طاهری هستیم “، “ما خواستار آزادی بی قید و شرط محمد علی طاهری هستیم” و “اگر اندیشیدن جرم است ما نیز مجرمیم” سر داده‌اند. زندانیان در میان تشویق تجمع‌کنندگان حاضر در مقابل ساختمان دادسرای قدس، توسط نیروهای امنیتی به زندان بازگردانده شدند.”

الهه یاسی، سارا کاوندی، ناهید ربانی، آمنه حکمت مرام، امیرحسین میرخلیلی، علیرضا رشوند، محمد آباریان، محسن باقری، بهار منصوری، حمید محمدی پور، علی عبدالمالکی، بهاره رادکیان پور، مینا امیرمعزی، وفا (مهزاد) خسروانی، زهرا سادات ابراهیمی، رضا غنی، رویا ارباب، زهرا شفیعی، نویده الماسیان، فرناز علیزاده، ملیکا کاوندی، امیر نصری، اکرم درویشی، احسان حدادی، ابراهیم سلامت، مژده درخشان، بهارک آذرنیا، رها داودیان، فاطمه حسین علی آبادی، رقیه کرمی، احترام هداوند، سعیده گودرزی، مرضیه درودیان و جعفر نجفی خسروشاهی از جمله ۳۴ شاگرد و هوادار محمد علی طاهری هستند که در قالب کمپین «کوچ به زندان اوین» از ۲۳ آذرماه سال جاری و در سه نوبت خود را به صورت داوطلبانه به زندان تحویل داده‌اند و هم‌اکنون نیز در زندان‌های فشافویه (ندامتگاه تهران بزرگ) و قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهر ری) نگهداری می‌شوند.

عباس آخوند از اعضای کمپین کوچ به اوین: “یک معلم به ناحق در زندان است، نباید ساکت بنشینیم”


گفتگو با عباس آخوند یکی از اعضای کمپین کوچ به زندان اوین درباره دلایل و اهداف معرفی دواطلبانه به زندان

 

«عباس آخوند» یکی از شاگردان «محمد علی طاهری» و از اعضای کمپین «کوچ به زندان اوین» در گفتگویی تلفنی از انگیزه‌ها و اهداف معرفی داوطلبانه خودش به زندان گفته: «یک معلم و کسی که تمام زندگی‌اش را گذاشته برای آگاه کردن بشریت، به ناحق در زندان است. نباید ساکت بنشینیم، باید حق را مطالبه کنیم؛ چرا که حق خود ماست در حقیقت که دارد پایمال می‌شود.»

به گزارش خبرگزاری عرفان (اِنا)، این عضو کمپین «کوچ به زندان اوین» امروز شنبه ۴ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۲۴ دسامبر ۲۰۱۶)، با اعلام این که در آستانه معرفی داوطلبانه خود به زندان اوین، در اعتراض به ممانعت از آزادی «محمد علی طاهری»، است گفته: « تحت هر شرایطی حکمی را برای ایشان ناعادلانه بریدند و ایشان تحمل کردند. جریمه‌شان پرداخت شد و الان حدود هفت ماه است که قانونا ایشان منع تعقیبشان صادر شده و حکمشان تمام شده است، یعنی باید حتما آزاد بشوند. اما هر بار به بهانه‌ای ایشان را نگه می‌دارند و آزادشان نمی‌کنند… به این نتیجه رسیدیم که اگر استاد طاهری مجرم است خوب ما نیز هم‌اندیشه ایشان هستیم… هر چه کردیم که ما را بازداشت کنند، این کار را نکردند؛ یعنی دیدند که این کار ادامه‌دار است و البته ما این کار را باز هم ادامه خواهیم داد.»

این شاگرد «محمد علی طاهری» و از مربیان عرفان حلقه درباره ممانعت مسوولان از بازداشت اعضای گروه سوم و چهارم کمپین کوچ به اوین گفته: «ما این دفعه تصمیمی که گرفتیم این است که دم درب زندان بنشینیم… یعنی ما این دفعه خیلی مصمم‌تر از قبل خواهیم رفت و این که ما را دستگیر نکرده‌اند، به نظر خود من به دلیل این است که این‌ها می‌دانند که این یک اتفاقی است که زنجیره‌وار خواهد افتاد، یعنی این نیست که چند روز این طور باشد و تمام بشود و این بازتاب خوبی برای این‌ها ندارد.»

ا«عباس آخوند» درباره برخورد نهادهای امنیتی و واکنش‌های احتمالی هواداران «محمد علی طاهری» گفته: «آماری که خود اطلاعات سپاه در مورد عرفان حلقه داده است، در ایران ۶ میلیون نفر هست، چقدر از ما را می‌خواهند بگیرند؟ و این که اگر خیلی از دوستان هنوز اقدامی نکرده‌اند، نشسته‌اند که ببینند این‌ها چکار می‌خواهند بکنند. دارند مدارا می‌کنند، اما اگر بخواهد به همین وضع پیش برود، قطعا جمعیت خیلی زیادی برای کوچ اعلام آمادگی کرده‌اند که ما در قالب کمپین هم هستیم و مطمئن هستیم ان‌شاءلله تاثیر خواهد گذاشت. اما در کل آن بحث دفاع از حقوق بشر، دفاع از مظلوم است که برای ما مهم است.»

این مربی عرفان حلقه و هوادار «محمد علی طاهری» در پایان تاکید کرد: «امروز افتخار می‌کنم که وقتی با خانواده‌ام و دامادم خداحافظی کردم، گفتم به خاطر یک اندیشه حق دارم زندان می‌روم، نه به خاطر خلاف و مواد مخدر یا جرم‌های دیگر و پای این اندیشه هم ایستادیم…»

این در حالی است که تاکنون ۳۷ نفر از حامیان و شاگردان «محمد علی طاهری» در قالب کمپینی تحت عنوان «کوچ به زندان اوین» و با شعارهای «یا مرگ یا آزادی» و «اگر اندیشیدن جرم است پس ما هم مجرمیم» خودشان را به زندان اوین تحویل داده‌اند یا به تعبیر خودشان “به زندان اوین کوچ کرده‌اند”. آنها پس از بازداشت، به زندان‌های «قرچک ورامین» (ندامتگاه شهرری) و «فشافویه» (ندامتگاه مرکزی تهران بزرگ) منتقل شده‌اند و هم‌اکنون تعدادی از آنان در اعتصاب غذای خشک و تر به سر می‌برند.

«محمد علی طاهری» در حالی هشتاد و هشتمین روز از اعتصاب غذای خود را پشت سر می‌گذارد که سرنوشت او “با نفوذ ضابطین قضایی و پنها‌ن‌کاری دستگاه‌های امنیتی” در هاله‌ای از ابهام قرار گرفته است.

متن کامل و فایل صوتی گفتگوی خبرگزاری عرفان با «عباس آخوند» در پی آمده است.

– آقای آخوند شما از جمله کسانی هستید که مترصد معرفی داوطلبانه به زندان اوین یا به تعبیر شما «کوچ به زندان اوین» هستید. مخاطبان خبرگزاری عرفان می‌خواهند دلیل این اقدام اعتراضی را از زبان خود شما بشنوند. لطفا از پیام کمپین کوچ به زندان اوین و دلایل معرفی داوطلبانه خودتان به زندان بگویید.

عباس آخوند، مربی عرفان حلقه و از اعضای کمپین کوچ به زندان اوین

عباس آخوند: ببینید همین‌طور که در جریان هستید استاد طاهری الان حدود ۶ سال است که در حبس هستند و از نظر من، همین‌طور که رفتم برای کوچ و با آقای قاضی صحبت کردم و به ایشان هم گفتم و دلایلم را هم ارائه دادم؛ از نظر من ایشان واقعا بی‌گناه هستند. اما حالا تحت هر شرایطی حکمی را برای ایشان ناعادلانه بریدند و ایشان تحمل کردند. جریمه‌شان پرداخت شد و الان حدود هفت ماه است که قانونا ایشان منع تعقیبشان صادر شده و حکمشان تمام شده است، یعنی باید حتما آزاد بشوند. اما هر بار به بهانه‌ای ایشان را نگه می‌دارند و آزادشان نمی‌کنند.

کاری که ما دیدیم می‌توانیم انجام بدیم، ما هم به عنوان شاگردان ایشان اعتراض‌های مختلفی کردیم، تجمعاتی داشتیم. رفتن به دفتر مراجع را داشتیم که همه‌ی این‌ها را خود من خدا لیاقت داد توانستم باشم. پیش نماینده‌های مجلس رفتیم و هر کاری که از دستمان بر می‌آمد، از طریق قانونی انجام دادیم. اما دیدیم که متاسفانه جوابی داده نمی‌شود. دیدن مراجع رفتیم، متاسفانه یکی دو تا از مراجع خود من با آنها صحبت کردم؛ بدون هیچ علم و آگاهی، حکم می‌دادند که نباید افکار ایشان اشاعه داده بشود و وقتی ما از افکار و اندیشه ایشان می‌گفتیم، خودشان اینکه من می‌توانم شهادت بدم تایید می‌کردند اما می‌گفتند که بهشت ما را خراب نکنید که من نمی‌دانم معنی این جمله چه می‌شود. به این نتیجه رسیدیم که اگر استاد طاهری مجرم است خوب ما نیز هم‌اندیشه ایشان هستیم. ما نیز مجرمیم. و گروه اول کوچ کردند و گروه اول را بازداشت کردند طی آن شرایطی که خبر‌هایش در خبرگزاری‌ها هست و ما جزو گروه سوم بودیم که رفتیم و از گروه دوم به بعد شروع کردند به ممانعت کردن، گروه دوم اصرار فراوانی کردند که حالا با همان قاضی که آن‌ها را بازداشت کرده بود، ما هم پیش همان قاضی رفتیم. آنها را به هر شکل بازداشت کرد.

در ایران وضع این‌طور است که وقتی اسم زندان اوین می‌آید بدن مردم می‌لرزد و دیدند که نه، شاگردان طاهری واقعا کمر به این بستند که بیایند خودشان را تحویل بدهند و ترسی از چیزی ندارند که ما جزو گروه سوم بودیم به آنجا رفتیم و متاسفانه هر چه کردیم که ما را بازداشت کنند، این کار را نکردند؛ یعنی دیدند که این کار ادامه‌دار است و البته ما این کار را باز هم ادامه خواهیم داد، کما این که امروز هم کوچ عظیمی به سمت زندان اوین داریم.

اما دلیل اصلی آن چیزی که خود بنده به آن قاضی گفتم این که، اگر ایشان مجرم است، خب من هم مجرمم و جالب بود که قاضی پرسید ایشان چه به شما داده که حاضرید خودتان بیایید و خودتان را به زندان معرفی کنید؟ و من اشاره کردم به این که ایشان به من زندگی دادند از لحاظ ذهنی که به نظر خود من، از لحاظ ذهنی خیلی مهم نیست؛ من را از تمام جنگ‌ها و تضاد‌هایی که داشتم ایشان نجات دادند. فرزند من با این آموزه‌هایی که دارد در دانشگاه درس می‌خواند متمایز از خلاف‌هایی است که بقیه دانشجو‌ها می‌کنند و در ‌‌نهایت ما گفتیم که اگر ایشان هر جرمی که کرده‌اند، ما هم داریم همان جرم را می‌کنیم. اگر ایشان درس می‌دهند، ما هم درس می‌دهیم. درس عرفان داریم می‌دهیم، اندیشه ایشان را در زندگی پیاده می‌کنیم. اما متاسفانه ممانعت کردند و آخرین حرفی که من به آقای قاضی زدم این بود که به ما بگویید اعتراض خودمان را چطور برسانیم؛ ما هر کاری که می‌کنیم شما جلوی ما را می‌گیرید، می‌گویید غیر قانونی است. شما بگویید به که ما باید چه کار کنیم. و خیلی جالب بود که خود قاضی می‌گفت از طریق رسانه‌ها صدایتان را به گوش مسوولین برسانید. این چیزی است که خود قاضی گفت از طریق رسانه‌ها که البته ما این کار را کردیم. ما از طریق رسانه‌های مختلف این کار را کردیم. خود آقای طباطبایی مصاحبه‌هایی را داشتند اما باز متاسفانه ظاهرا کسی نمی‌خواهد جواب بدهد.

 

– آیا نفس این عمل یعنی تحویل داوطلبانه هواداران و شاگردان آقای طاهری به زندان، می‌تواند تاثیری در تغییر سرنوشت قضایی پرونده محمد علی طاهری داشته باشد؟

عباس آخوند: ببینید ما امیدوار هستیم که اینطور باشد، اما یک مطلب هم کنارش هست؛ درس بزرگی که استاد طاهری به ما دادند. ما نه فقط برای استاد، بلکه برای ظلمی که به همه‌ی زندانی‌های عقیدتی دارد می‌شود، این کار را انجام می‌دهیم. این که نتیجه چه بشود مهم نیست. ما پیرو مکتب امام حسین هستیم. امام حسین با ٧٢ نفر شروع کرد به جنگیدن و مسلم بود که با ٧٢ نفر با این لشگر به آن عظیمی، این‌ها کشته می‌شوند و در ظاهر شاید فکر کنید که شکست خورده‌اند اما تاثیری که گذاشت هنوز بعد از ١۴٠٠ سال داریم می‌بینیم دیگر. الان هم به نظر خود من اصلا مهم نیست که نتیجه چه می‌شود.

اتفاقا این سوال را قاضی هم از من پرسید و من به ایشان گفتم اصلا مهم نیست که نتیجه چه می‌شود، مهم این است که من آن رسالتم را انجام بدهم و آن وظیفه‌ای که دارم در قبال ظلم‌ستیزی را انجام بدهم و باز اگر حق و عدالتی باشد، بی‌تاثیر نخواهد بود. به نظر خود بنده اصلا بی‌تاثیر نیست چرا که چند نفر از ما را می‌خواهند بگیرند زندان کنند؟ آماری که خود اطلاعات سپاه در مورد عرفان حلقه داده است، در ایران ۶ میلیون نفر هست، چقدر از ما را می‌خواهند بگیرند؟ و این که اگر خیلی از دوستان هنوز اقدامی نکرده‌اند، نشسته‌اند که ببینند این‌ها چکار می‌خواهند بکنند. دارند مدارا می‌کنند، اما اگر بخواهد به همین وضع پیش برود، قطعا جمعیت خیلی زیادی برای کوچ اعلام آمادگی کرده‌اند که ما در قالب کمپین هم هستیم و مطمئن هستیم ان‌شاءلله تاثیر خواهد گذاشت. اما در کل آن بحث دفاع از حقوق بشر، دفاع از مظلوم است که برای ما مهم است.

 

– چهار گروه تابه‌حال در قالب کمپین «کوچ به زندان اوین» خودشان را به زندان معرفی کرده‌اند. مسوولان از بازداشت گروه سوم و چهارم خودداری کرده‌اند. دلیل خودداری از بازداشت آن‌ها به نظر شما چه بوده است؟ با توجه به اینکه خودتان عضو گروه سوم بودید و اگر از بازداشت شما در این گروه اخیر که مترصد هستید به زندان اوین بروید نیز ممانعت شود، شما چه کار می‌کنید؟

عباس آخوند: ما این دفعه تصمیمی که گرفتیم این است که دم درب زندان بنشینیم، بالاخره باید یک کاری با ما بکنند. یعنی این که یا استادمان را آزاد کنند اگر ما مجرم نیستیم و به قول معروف ما را دستگیر نمی‌کنند؛ یا اینکه ما را هم به داخل زندان ببرند. یعنی ما این دفعه خیلی مصمم‌تر از قبل خواهیم رفت و این که ما را دستگیر نکرده‌اند، به نظر خود من به دلیل این است که این‌ها می‌دانند که این یک اتفاقی است که زنجیره‌وار خواهد افتاد، یعنی این نیست که چند روز این طور باشد و تمام بشود و این بازتاب خوبی برای این‌ها ندارد. به علاوه این که ما گروه‌هایمان، گروه‌های بزرگی بود حداقل ۴٠، ۵٠ نفر بود که می‌خواستیم این کار را انجام بدهیم. اما باز حالا طبق رایزنی‌هایی که کردیم گفتیم با تعداد کمتر برویم. یعنی می‌خواهم بگویم خدا را شکر، داوطلب برای این کار زیاد هست و این‌ها این را می‌دانند. می‌دانند که ما آدم‌هایی هستیم که به خاطر حق حاضریم از جان خودمان بگذریم، این که حالا زندانی شدن است، آن‌ها مصمم بودن ما را دیدند شروع کردند به این که ما را بخواهند بازداشت نکنند.

خیلی برای من جالب است که من دارم در این مملکت زندگی می‌کنم و این برایم جالب بود و به دوستانم هم گفتم؛ این که یک قاضی بلند شود از دفترش بیاید بیرون، بیاید جایی که ما در دادگاه اوین بودیم و حدود دو ساعت با ما حرف می‌زند که ما را متقاعد کند که برگردیم. این اتفاق اصلا خیلی نادر است؛ یعنی در مجامع قضایی یا حتی پاسگاه‌ها و ارگان‌های دولتی، یک سرباز هم جواب ما را نمی‌دهد، جواب ارباب رجوع را نمی‌دهد. اما این که یک قاضی از دفترش بیاید پایین برای متقاعد کردن ما و حتی بار‌ها و بار‌ها گفت من می‌دانم این صحبت‌هایی که شما می‌کنید درست است. من می‌دانم شما‌ها خلافکار نیستید. یعنی شهادت می‌داد به این که ما جرمی را مرتکب نشدیم، با بقیه آدم‌های مملکت فرق می‌کنیم. حتی این جمله را گفت. اما با این حال به نظرم این‌ها از ترسشان است که این بازداشت‌ها را انجام ندادند و چرا با این حال با این اراده‌ای که شما می‌بینید استاد ما را آزاد نمی‌کنند واقعا برای من جای سوال است.

 

– قاضی‌ای که شما اشاره کردید، ماشاءلله احمد‌زاده قاضی پرونده محمد علی طاهری است؟

عباس آخوند: نه، ایشان نبودند. ایشان اسمش را به من نگفتند، اما متوجه شدیم که قاضی شعبه ۵ دادسرای اوین است. اما اسمش را به ما نگفتند. البته این که می‌گویم شعبه ۵، این را طبق گفته خودشان می‌گویم. چون هر چه ما اسمشان را پرسیدیم، جوابی ندادند و ما وقتی این را پرسیدیم، این را به من جواب دادند که ایشان قاضی شعبه ۵ است.

 

– مخاطبان کمپین کوچ به زندان اوین چه کسانی هستند؟ مسوولان حکومتی، سازمان‌های بین‌المللی مدافع حقوق بشر و یا به طور کلی شما جلب افکار عمومی مد نظرتان است؟

عباس آخوند: ببینید ما در درجه اول مسوولین قضایی و حقوق بشر و در ‌‌نهایت مجموع مردم. در حرکت آخری که کردیم با آقای دکتر نوری‌زاد و آقای دکتر ملکی صحبت کردیم و آن‌ها هم آمدند و حمایت کردند و آقای ملکی بیانیه‌ای دادند، از آحاد مردم خواستند که این کار را بکنند و صدای اعتراض را به این شکل برسانند. و امروز به نظر من این اندیشه، یک اندیشه‌ای شده که مردمی است و امیدوارم که مردم معمولی هم به این فکر بیافتند که یک معلم بی‌گناه، الان در زندان هست. معلمی که اگر آموزه‌هایش تدریس بشود، درس داده بشود، خیلی از این فسادها و این ناهنجاری‌هایی که در مملکت ما هست، برطرف خواهد شد و من واقعا به شخصه این را عرض می‌کنم اگر هر خطری را به جانم می‌خرم، از صحبتی هم که با آن قاضی کردم این بود که اگر هر خطری را به جانم می‌خرم، تنها دلیلش این است که در این جامعه دارم زندگی می‌کنم، این فسادی که هست را دارم می‌بینم و افتخارم این است در دانشگاه‌هایی که پسر من دارد درس می‌خواند و می‌آید برای من تعریف می‌کند از کار‌های منافی عفتی که دارد متاسفانه انجام می‌شود و پسر من درد می‌کشد، بابت این که می‌گوید بابا من نمی‌خواهم دیگر دانشگاه بروم چون در دانشگاه این کار می‌شود، آن کار می‌شود؛ تجاوز به دختر‌ها می‌شود و ایشان متمایز بقیه دارد فکر می‌کند. من به آن قاضی هم عرض کردم گفتم تنها دلیلش این است که این جوان هم مثل بقیه است، با این تفاوت که آموزه‌های عرفان حلقه به ایشان اجازه نمی‌دهد که پا روی حق کسی بگذارد و در حریم شخصی کسی وارد بشود و یا این که بخواهد کاری را انجام بدهد که خدا و شرع و عرف دوست ندارد. بنابراین ما پیاممان اولا برای همه مردم دنیا و بعد مردم مملکت خودمان که راهی هست برای این که از صددرصد ازدواجی که شکل می‌گیرد، ٨٠ درصدش به طلاق نرسد. اگر این آموزه‌ها را ما داشته باشیم، اگر این اندیشه را داشته باشیم؛ قطعا زندگی خیلی بهتری خواهیم داشت. کما این که زندگی خود من گواه و شهادت‌دهنده این است.

در پایان من هم این جمله را عرض می‌کنم و این شهادت را می‌دهم که من انسانی بودم که خلافکار بودم، مواد مخدر مصرف می‌کردم، مشروب مصرف می‌کردم و کنارش آدم بی‌سوادی هم نبودم. من حتی دروس حوزوی را هم تا یک سطحی رفته بودم و خوانده بودم، اما نا‌آرام و پر از تضاد… خدا را شکر که ٧، ٨ سال است که با آموزه‌های عرفان حلقه آشنا شده‌ام. می‌توانم این را بگویم که یک مسلمانی شده‌ام به معنای واقعی، یک مسلمانی که به یگانگی خداوند شهادت می‌دهم. شهادت می‌دهم به رسالت حضرت رسول و ولایت حضرت علی و فرائض دینی‌ام را دیگر با ظاهر جلو نمی‌روم و با تمام وجودم پذیرفتم و این شهادت را می‌دهم که این آموزه‌ها بود که من را از منجلاب اعتیاد و خلاف بیرون کشید و امروز افتخار می‌کنم که وقتی با خانواده‌ام و دامادم خداحافظی کردم، گفتم به خاطر یک اندیشه حق دارم زندان می‌روم، نه به خاطر خلاف و مواد مخدر یا جرم‌های دیگر و پای این اندیشه هم ایستادیم انشاءلله به امید خدا و از کسانی که صدای من را می‌شنوند خواهشم این است که یک معلم و کسی که تمام زندگی‌اش را گذاشته برای آگاه کردن بشریت، به ناحق در زندان است. نباید ساکت بنشینیم، باید حق را مطالبه کنیم؛ چرا که حق خود ماست در حقیقت که دارد پایمال می‌شود.

شیرین عبادی: “روحانی منشور حقوق شهروندی را امضا کرده، اما نظارتی بر وزارت اطلاعات ندارد”


گفتگو با شیرین عبادی حقوقدان و برنده جایزه صلح نوبل درباره وضعیت حقوقی پرونده محمد علی طاهری

 

«شیرین عبادی» حقوقدان و برنده جایزه نوبل در تازه‌ترین گفتگویش درباره وضعیت حقوقی پرونده قضائی «محمد علی طاهری» زندانی عقیدتی، گفته: «پرونده آقای طاهری و بسیاری از زندانیان سیاسی عقیدتی، تماما به وسیله‌ی پرونده‌سازی مامورین امنیتی تشکیل شده و به جریان افتاده است. و متاسفم که آقای روحانی که اخیرا منشور حقوق شهروندی را هم امضا و ابلاغ کرده‌اند، هیچ‌گونه نظارتی بر وزارتخانه زیرمجموعه‌اش یعنی وزارت اطلاعات ندارند.»

به گزارش خبرگزاری عرفان (اِنا)، این حقوقدان ایرانی در گفتگویی تلفنی با اِنا در روز چهارشنبه یکم دی‌ماه ۱۳۹۵ (۲۱ دسامبر ۲۰۱۶)، ضمن انتقاد از رویکردها و عدم استقلال دستگاه قضائی ایران و همچنین با اشاره به اعمال نفوذ وزارت اطلاعات در پرونده «محمد علی طاهری» و سایر زندانیان سیاسی و عقیدتی گفته: « قوه قضائیه سال‌ها است که استقلال خودش را از دست داده است، مخصوصا بعد از آمدن آقای صادق لاریجانی و به شعبه‌ای از وزارت اطلاعات تبدیل شده است… تمامی این زندانیان از جمله آقای طاهری به خاطر پرونده‌سازی مامورین امنیتی در زندان هستند که در حقیقت زیرمجموعه‌ی قوه‌ی مجریه است.»

این برنده جایزه صلح نوبل درباره کمپین “کوچ به زندان اوین” و کنش‌های مدنی هواداران و شاگردان «محمد علی طاهری» به خبرگزاری عرفان گفته: «وقتی که حکومت تحت هیچ شرایطی حاضر نیست که حرف منطقی و قانونی شهروندان را قبول کند، و شهروندان نیز حاضر نیستند دست به خشونت بزنند؛ بنابراین از هر شیوه‌ای برای رساندن صدای خودشان به گوش جهانیان و افکار عمومی استفاده می‌کنند. که یکی از اینها این است که هر روز بروند در محلی تجمع کنند و بگویند که اگر ما مرتکب جرمی شده‌ایم بیایید ما را دستگیر کنید. در این صورت در حقیقت هدف از این کار جلب افکار عمومی است. و متاسفانه چون حکومت ایران به خواست‌های قانونی طرفداران آقای طاهری توجهی نکرده است، بنابراین راه‌حل دیگری برای آنها باقی نمانده بود.»

هشتاد و شش روز از آغاز اعتصاب غذای اعتراضی «محمد علی طاهری» زندانی عقیدتی در زندان اوین گذشته است. آخرین گزارش‌ها حاکی از وخامت وضعیت جسمانی این زندانی عقیدتی است. در این مدت چهار گروه از شاگردان این بنیان‌گذار عرفان حلقه، به نشانه اعتراض و به صورت داوطلبانه در قالب کمپینی به نام “کوچ به زندان اوین”، خودشان را به مسوولان زندان اوین تحویل داده‌اند.

فایل صوتی و متن کامل گفتگو با «شیرین عبادی» حقوقدان و برنده جایزه صلح نوبل، درباره پرونده حقوقی «محمد علی طاهری» و کنش‌های مدنی هواداران این زندانی عقیدتی در پی آمده است.

– خانم عبادی همان‌طور که در جریان هستید تلاش‌های بین‌المللی بسیاری صورت گرفت تا در نهایت حکم اعدام محمد علی طاهری نقض شد. اکنون با توجه به این که در رفتار حکومت کوچکترین بهبودی از حل حقوقی پرونده این زندانی دیده نمی‌شود، به نظر شما چه باید کرد؟

شیرین عبادی: طبق گفته‌ی وکیل آقای طاهری، ایشان بایستی آزاد شوند. حکم اعدام نقض شده، و محکومیتشان تمام شده و باید آزاد شوند. اما قوه‌ی قضائیه از آزادی ایشان جلوگیری می‌کند و به همین دلیل ایشان اعتصاب غذا کردند. و هوادارانش هم هر روز تظاهرات به صورت‌های مختلف، از جمله کوچ به زندان را ترتیب داده‌اند. این که چه بایستی کرد، بایستی به قانون توجه کرد. بایستی از قانون اطاعت کرد. که متاسفانه دستگاهی که خودش مسوول رسیدگی به تخلفات خلاف قانون و اعمال خلاف قانون است، خودش اغلب اوقات از جمله در مورد پرونده آقای طاهری، مرتکب عمل خلاف قانون شده است. بنابراین تنها کاری که بایستی کرد این است که از قانون اطاعت کرد. تنها کاری که بایستی کرد این است که آقای صادق لاریجانی خودش را فراتر از قانون نپندارد.

 

– خانم عبادی در تازه‌ترین گفتگویی که با محمود علیزاده طباطبایی وکیل مدافع محمد علی طاهری داشتیم، ایشان اشاره کردند که فشار ضابطین قضائی روی پرونده بسیار زیاد است. حتی اشاره و تاکید کردند روی این موضوع که اینها براساس تکلیفی که دارند احساس می‌کنند که آقای محمد علی طاهری خطر امنیتی برای کشور است. شما این مساله را چطور تحلیل می‌کنید؟ ضابطین قضائی چه مقام یا جایگاهی را در پرونده‌هایی شبیه پرونده آقای طاهری دارند؟

شیرین عبادی: قوه قضائیه سال‌ها است که استقلال خودش را از دست داده است، مخصوصا بعد از آمدن آقای صادق لاریجانی و به شعبه‌ای از وزارت اطلاعات تبدیل شده است. پرونده آقای طاهری و بسیاری از زندانیان سیاسی عقیدتی از جمله آقای سلطانی و خانم نرگس محمدی تماما به وسیله‌ی پرونده‌سازی مامورین امنیتی تشکیل شده و به جریان افتاده است. و متاسفم که آقای روحانی که اخیرا منشور حقوق شهروندی را هم امضا و ابلاغ کرده‌اند، هیچ‌گونه نظارتی بر وزارتخانه زیرمجموعه‌اش یعنی وزارت اطلاعات ندارند و تمامی این زندانیان از جمله آقای طاهری به خاطر پرونده‌سازی مامورین امنیتی در زندان هستند که در حقیقت زیرمجموعه‌ی قوه‌ی مجریه است.

 

– خانم عبادی در راستای حمایت کنشگران و فعالان مدنی از حرکت اعتراضی شاگردان محمد علی طاهری، محمد ملکی و محمد نوریزاد دو تن از چهره‌های به نام بین فعالان مدنی، در جمع چهارمین گروه از کمپین کوچ به زندان اوین حضور پیدا کردند. در نهایت البته این گروه چهارم موفق نشدند، چون زندان از بازداشت آنها خودداری کرده بود. این دو چهره مدنی آنها را بدرقه کردند. شما این مساله کوچ به زندان اوین را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

شیرین عبادی: در زمینه کوچ به زندان اوین یک مساله حقوقی برای من مطرح می‌شود، و آن این است که آیا هر کس که بخواهد می‌تواند وارد زندان بشود؟ یعنی آیا شهروندان همین‌طوری می‌توانند به زندان مراجعه کنند و بگویند ما را دستگیر کنید؟ مسلما حرف آنها پذیرفته نخواهد شد. برای این که رفتن به زندان تشریفاتی لازم دارد. بنابراین این که کوچ به زندان به چه صورت است و چه معنا و مفهومی از لحاظ حقوقی دارد، من شک دارم که پرونده به این صورت پیش رفته باشد. یعنی به این صورت باشد که هر کس که مایل باشد برود خودش را به زندان اوین معرفی بکند و بگوید بیایید من را دستگیر کنید. و آنها هم فورا بیایند دستگیرش کنند و به زندانش بیاندازند. اینطوری نمی‌شود، تشریفاتی دارد. یعنی اگر سوای این بود می‌شد مثلا چند میلیون مردم مراجعه بکنند به زندان‌ها و بگویند ما را هم دستگیر کنید. این عملی نیست. بنابراین نمی‌دانم عده‌ای که عنوان می‌شود کوچ ضد زندان کرده‌اند و به زندان هم رفته‌اند، چگونه رفته‌اند؟ آیا افرادی بوده‌اند که قبلا پرونده داشته‌اند و اینها با وثیقه آزاد بودند، اینها وثیقه‌شان را پس گرفته‌اند که بتوانند وارد زندان بشوند؟ نمی‌دانم به چه کیفیتی بوده ولیکن اگر آقایان ملکی و نوریزاد را به زندان نبرده‌اند خیلی طبیعی است برای این که پرونده‌ای نداشته‌اند. همینطوری نمی‌شود هرکس که دلش خواست برود بگوید من را زندانی کنید.

– خانم عبادی شعاری که اعضای کمپین کوچ به زندان اوین داشته‌اند این بوده “اگر اندیشیدن جرم است پس ما هم مجرمیم” منظورشان این است که اگر اندیشه‌ی آقای طاهری در جمهوری اسلامی جرم محسوب می‌شود؛ ما هم پیرو همان اندیشه هستیم و همان اندیشه را در زندگی‌مان داریم رعایت می‌کنیم. با همین شعار رفته‌اند خودشان را معرفی کرده‌اند. البته اتهامی که به ایشان در نهایت نسبت دادند به ۳۷ نفر که بازداشت شدند، اتهام “اخلال در نظم عمومی” بوده است. یعنی به این واسطه آنها را بازداشت کرده‌اند.

شیرین عبادی: بله متاسفانه آقای طاهری صرفا به خاطر دگراندیشی در زندان هستند. یعنی به خاطر تفکری که دارند و حکومت تفکر ایشان را نمی‌پسندد. و ضمنا حکومت از آقای طاهری واهمه دارد، برای این که تفکر ایشان مورد پسند تعداد زیادی از مردم است. اندیشیدن در جمهوری اسلامی تبدیل به یک گناه، و جرم بزرگ شده است. و به همین دلیل هم آقای طاهری در زندان هستند. عده‌ای که می‌گویند ما اندیشه آقای طاهری را داریم، همان‌طوری که گفتید به جرم اخلال در نظم عمومی اینها را دستگیر کرده‌اند. بنابراین اگر تجمعی صورت بگیرد و کسی به جرم اخلال در نظم عمومی دستگیر نشود، که به هر حال معمولا بعید است این اتفاق؛ ولیکن کسی از اختیارات قانونی خودش استفاده کرده است. به هر حال اندیشیدن در سیستم سیاسی و حقوقی ایران، دگراندیشی متاسفانه جرم شده است.

 

– هواداران و شاگردان محمد علی طاهری اقدامات و پیگیری‌های حقوقی و مدنی مسالمت‌آمیزی را دارند سال‌هاست به پیش می‌برند، شما در جریان هستید و شاهد هم بودید. سوال را به این شکل مطرح می‌کنیم، اولا به نظر شما تحویل داوطلبانه به زندان یا همان به اعتبار و به تعبیر خودشان کوچ به زندان اوین حرکت درستی است؟ یعنی بیشتر از دیدگاه حقوقی می‌خواهیم پاسخ بدهید، و اصولا جهان چگونه به این مساله نگاه می‌کند؟ که عده‌ای شهروند که مطالباتی قانونی و حقوقی دارند اما توسط دستگاه قضائی و سیستم حاکمیتی به آنها پاسخ داده نمی‌شود، تصمیم به این کار می‌گیرند، آیا کار درستی دارند انجام می‌دهند یا نه؟

شیرین عبادی: ببینید وقتی که حکومت تحت هیچ شرایطی حاضر نیست که حرف منطقی و قانونی شهروندان را قبول کند، و شهروندان نیز حاضر نیستند دست به خشونت بزنند؛ بنابراین از هر شیوه‌ای برای رساندن صدای خودشان به گوش جهانیان و افکار عمومی استفاده می‌کنند. که یکی از اینها این است که هر روز بروند در محلی تجمع کنند و بگویند که اگر ما مرتکب جرمی شده‌ایم بیایید ما را دستگیر کنید. در این صورت در حقیقت هدف از این کار جلب افکار عمومی است. و متاسفانه چون حکومت ایران به خواست‌های قانونی طرفداران آقای طاهری توجهی نکرده است، بنابراین راه‌حل دیگری برای آنها باقی نمانده بود.

 

– آقای علیزاده وکیل مدافع آقای طاهری، اشاره کرده‌اند به این که بازپرس پرونده در آخرین مرحله‌ی دادرسی که اینها پیگیری کرده‌اند، به آنها گفته که اقداماتی که شاگردان آقای طاهری می‌کنند، اقدامات امنیتی است. دارد مشکل امنیتی ایجاد می‌کند. مثلا کوچ به زندان اوین یا امثالهم یا تجمع‌ها و مراجعاتی که دارند انجام می‌دهند. و به ایشان توصیه کرده که دیگر شما مصاحبه نکنید و به این شکل شاگردان را برای انجام اقدامات امنیتی علیه حکومت تحریک نکنید. نظر شما و توصیه شما، اولا این حرکت بازپرس درست است؟ که ممنوع‌الملاقات می‌کند. حتی اجازه ملاقات به وکیل و خانواده نمی‌دهند. به همین دلیل با ممنوع‌الملاقات کردن، یک نوع تنبیه را در نظر گرفته است. توصیه شما به حامیان و شاگردان محمد علی طاهری چیست؟

شیرین عبادی: مسلما اقدام آقای بازپرس قانونی نبوده است. و این نشان‌دهنده این است که بازپرس، تحت نفوذ و سیطره‌ی مامور امنیتی است. مامور امنیتی به بازپرس دستور داده که تجمع و اعتراض هوادارن آقای طاهری ممکن است مغایر حفظ امنیت داخلی باشد، بنابراین یک چنین تذکری بدهید. و بازپرس هم که اختیاری از خود ندارد و در حقیقت همان‌طوری که گفتم قوه‌ی قضائیه، شعبه‌ای از وزارت اطلاعات شده است، او هم دستورات مامورین امنیتی را اجرا کرده و یک چنین تذکری داده است. راه‌حل، فقط استقلال قوه قضائیه است. به سامانی که بازپرسی بتواند آزادانه و فارغ از جنجال و هیاهوی سیاسی به این پرونده رسیدگی کند، مسلما راهی جز آزادی آقای طاهری و سایر هوادارانش نیست.

کوچ طرفداران محمدعلی طاهری به زندان اوین

برخی خبرهای رسیده از ایران به نقل از سایت رسمی خبرگزاری «عرفان حلقه» حاکیست که ماموران جمهوری اسلامی از ملاقات وکلای مدافع محمدعلی طاهری با وی جلوگیری کرده‌اند و این در حالیست که رهبر این گروه در هفتمین روز اعتصاب غذای خشک بسر می‌برد.

در این حال همین سایت خبر از هجوم گارد ویژه ندامتگاه زنان شهر ری به بند شاگردان آقای طاهری و ضرب و شتم شدید آنها داده است.

بیژن فرهودی در گفتگویی با رکسانا حقیقت‌طلب از شاگردان پیشن آقای طاهری و مربی کنونی «عرفان حلقه» در لس آنجلس تازه‌ترین خبرها را مورد بررسی قرار می‌دهد.

منبع: کیهان لندن