Tag Archives: ندامتگاه شهرری

روایت معتبر ۵: روایت ملیکا کاوندی از شاگردان محمد علی طاهری درباره دوران زندان

پرونده روایت معتبر، نگاهی گزارش‌گونه به رویدادهای دوران زندان اعضای عرفان حلقه است.

خبرگزاری عرفان (اِنا)، می‌کوشد در راستای مستندسازی رویدادها و واقعیت‌ها از بازداشت اعضای عرفان حلقه، اتهام‌ها و دلایل بازداشت، محاکمه، دفاعیات و تصویر واقعی از زندان و زندانبانان به شکل پرونده‌ای ویژه تحت عنوان «روایت معتبر» بپردازد.

«روایت معتبر» سلسله یادداشت‌ها و گزارش‌ها و روایت‌های گزارشی را شامل می‌شود که روایتی معتبر و مستند از سرنوشت اعضای عرفان حلقه در زمان بازداشت و محاکمه و زندان را به مخاطبان، فعالان حقوق بشر و همچنین سازمان‌ها و نهادهای دیدبان و گزارشگر حقوق بشری نشان دهد.

«ملیکا کاوندی» از اعضای «کمپین کوچ به زندان اوین» که سه‌شنبه ۲۳ آذرماه ۱۳۹۵ (۱۳ دسامبر ۲۰۱۶)، در اقدامی اعتراضی به همراه ۳۳ نفر دیگر، خود را به زندان اوین تحویل داده بود، در دادسرای قدس تهران محاکمه شده و به اتهام “اخلال در نظم از طریق حرکات غیرمتعارف و تجمع غیرقانونی و غیرمجاز در حمایت از متهم محمد علی طاهری” به یک سال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری محکوم شدند (براساس دادنامه اجرای مجازات به مدت دو سال معلق می‌ماند).

در نهایت این عضو عرفان حلقه در روز سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۳ ژانویه ۲۰۱۷)، به همراه سایر اعضای این کمپین از زندان قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهرری) آزاد شد.

روایت «ملیکا کاوندی» از شاگردان «محمد علی طاهری» و یکی از اعضای «عرفان حلقه» که در جریان کمپین «کوچ به زندان اوین» بازداشت شد، با لحنی طنزآمیز نوشته شده است که در ادامه می‌خوانید.

 

با سلام. منم ملیکا، همان ملیکا کاوندی صاحب کاریکاتور کذایی… می‌خواهم از تمامیِ مشاهداتم در تاریخ ۲۳ آذرماه سال ۱۳۹۵، که به دلیل اندیشیدن و حمایت از ظلم‌ستیزی و قانونی رفتار نکردن دستگاه‌های قضایی، اجرایی و نظامی روی داد را بگویم.

هریک از ما به همراه یک ساک از وسایل شخصیمان آرام و بی‌صدا رفتیم جلوی درب زندان اوین. در ابتدا کاری نداشتند و سعی داشتند به آرامی با زبان چرب و نرم ما را متفرق کنند؛ اما وقتی عزم راسخ ما را برای کوچِ به زندان دیدند، نیروی انتظامی را خبر کردند. ماموری عصبانی به سمت دوستانم آمد و او را تهدید به شکستن عینکش روی صورتش می‌کرد، و مدام با بیسیم‌اش به پشت آنها می‌زد (فکر کنم شب قبلش با خانواده دعوای حسابی داشته، و ناراحتی‌اش را بر سر سی‌وپنج نفر انسان ساکت و در اوج صلح در‌می‌آورد.)

بالاخره پس از حدود یک ساعت ما را تحویل گرفته و به داخل حیاط اوین بردند، ساعت از صبح به ظهر و از ظهر به غروب کشید. ما ایستاده، منتظر و گرسنه بودیم. انتظار ناهار نداشتیم، علی‌الخصوص وقتی من دیدم برای مامورین خودشان نیز نهار نه به تعداد کافی بود و نه گرم! با همه‌ی این که آنها جزو کادر خودشان بودند، اما زیر یوغ زورگویی‌شان بودند؛ گویا طوقی بر گردن داشتند… بگذریم… همچنان منتظر برای بردن به داخل اوین ایستاده بودیم.

پس از دیدن بازپرس پرونده و تفهیم اتهام مبنی بر اخلال در نظم عمومی، حرکات غیرمتعارف، شعار و… (که نمی‌دانم جنسِ مواد مصرفی‌شان چیست که اینقدر ظریف توهم می‌زنند) ون‌ها را آوردند تا ما را طبق تعریف اتهام براساس جرایم اجتماعی ما را به زندان جرایم ببرند. تعداد ون‌ها به نسبت جمعیت ما کم‌تر بود، به علاوه جمعیت خودشان که کم‌تر از ما هم نبودند. وارد ون شدیم. جا کم بود و جیک‌توجیک هم نشستیم، دوستان هم تعدادی بر کف ون نشستند. کف ون که می‌گویم یعنی یک فضای باریک و کوچک.

بدو ورود زندان یک حرکت ناموسی در راه پیش می‌آید که وای بر وقتی که عادت ماهانه هم باشید. خانم جوان و خوشگلی نقش دستگاه ایکس ری را اجرا می‌کند، از تو می‌خواهد وارد اتاقش بشوی، لختِ لختِ مادرزاد بشوی و سه چهار بار بشین پاشو بروی. خب آخر راست می‌گویند جهان سومی هستیم دیگر. بعد که وارد سالن می‌شوی به هر زندانی یک پک از وسایل اولیه می‌دهند که خدا را شکر پک اینجانب نه شورتی داشت، نه تی‌شرتی، نه دمپایی، نه لیوان و قاشق یک بار مصرف. به هر ترتیب وارد قرنطینه و اتاق شماره سه شدیم.

رو بالشی‌ها و ملحفه‌ها طبق معمول همیشه کهنه، چرک یا خونی بود. پتوها هم که باز طبق همیشه بوگندو بود. تخت‌های سه طبقه که سه تای آن پله نداشت برای بالا رفتن و احتمالا باید کاراته‌باز خوبی می‌بودیم تا با له نکردن فرد خوابیده روی تخت، بتوانیم پاها را لااقل نود درجه باز می‌کرده و بالا می‌آوردیم. که البته دوستم یک بار به دلیل چاقی و خوب باز نکردن پایش حینِ بالا رفتن، تالاپی افتاد زمین روی پهلوی دوستِ روی زمین نشسته‌مان. در هر صورت این هم از تخت‌هایی که به دلیل نداشتن امنیت به ناچار کف زمین می‌خوابیدیم.

در اتاق ما بالای چهارچوبِ دربِ نداشته یک دستگاه تهویه بود که نقش دکورِ اتاق را بازی می‌کرد. قشنگ بود. شاید به جد بگویم فقط آن بود که سلفون کشیده شده و بهداشتی بود. یک راهرویی بود که یک تلویزیون بالا زده بودند که خدا خیرشان بدهد هدیه‌ی خیرین بوده است. این خیرین اگر نبودند ما کارت تلفن، بعضا سیگار سهمیه و حتی برنج هم نداشتیم. یک سرویس بهداشتی دارد این زندان که من می‌خواهم اسمش را بگذارم دهن سرویس‌کننده! آخر اگر دهانت سرویس نمی‌شد به این نتیجه می‌رسیم که یا دهانی نداری یا زیادی سرویس شده. سه تا توالت بدونِ آب گرم با شلنگ‌های چرک و کثیف. این آب اینقدر سرد است که یک وقتایی از تمیز شستن خودت بی‌خیال می‌شوی که نَچّایی، که اگه بِچّایی، دیگر چاییدی و باید بروی التماس {رای کار>وکیل بند>افسر نگهبان} کنید تا دقایقی آن بخاری کذایی را برایت روشن کنند. در آن دستشویی دو تا حمام بود، که به دلیل درب کوتاه، پنجره‌های بازِ حمام به سمت حیاط (مخصوصا که آنجا بیابان است و بادِ بسیار خشک و سردی دارد)، یا عدم آب گرم (به دلیل چند بند و یک مخزن گرم‌کننده برای بالای هزار نفر زندانی) بعد از حمام تقریبا حالت بدی می‌شدی.

درب‌های توالت‌ها و حمام کلا طولش شصت سانت هم نمی‌شد، کوتاه، با فاصله‌ی سی چهل سانت از زمین فاصله‌ دار، زنگ زده، کنده شده به واسطه‌ی زنگ‌زدگی زیاد. که چون زندان است و مسایل خودش را دارد باید از خودت خوب مراقبت کنی از بالای در و پایین آن دیدت نزنند.

دو تا روشویی داشت فلزی، زنگ زده، کنده شده، با شیر آب سرد. آهان صابون مایع هم داشت که باید قسمش می‌دادی یک چیکه روی دست‌های مبارکت بریزد. البته من چون قبلا این مساله را دیده بودم همان شب اول رفتم بالا و قفل تقسیم صابون به لوله‌ها را بازتر کردم.

حالا بگویم که اگر بعد از حمام مریض می‌شدی یا اصلا قند و فشارت به هر دلیل پایین و بالا می‌شد، کارت به بهداری می‌کشید وامصیبتا در هفته یک روز دکتر ندارند دو روز پرستار! دستگاه فشارسنج دو تا دارند اما به این صورت که یکیش شلنگ دارد، آن توپی را ندارد، آن یکی شلنگ و توپی دارد عقربه ندارد. دستگاه قند هم که از اول تا آخر سوزن و صفحه نداشت. دو تا ولیچر بود که یکیش چرخ نداشت، آن یکی که چرخ داشت دسته نداشت (البته که خودِ این دسته در زندان زنانی که بسیاری به دلیل نداشتن وثیقه، یا شخصی که کارهایش را برای مرخصی پیگیری کند، یا قضاتی که مانع مرخصی می‌شدند،… زنان را مرد ندیده و هم‌جنس‌گرا یا خودارضایی با ابزار (که شاید همین دسته هم نقشِ خوبی برای ابزار بوده) سوق می‌داد.

در بهداری یک کاغذ روی دیوار نوشته بودند که بنده شرحش را به خود شما موکول می‌کنم. بدون شرح=>: همکار محترم لطفا در تنظیم رول کاغذ در دستگاه نوار قلب  دقت کنید. دیوانه‌ام کردید!

بماند که دارو نبود، انژوکت برای وصل سرم نبود. بماند که خود پزشکی که در آنجا کار می‌کرد حاذق نبود! از همه مهم‌تر در بهداری، بدداری می‌کردند.

از غذاهایش می‌گویم شاید دلتان خواست و شما هم تلفن را بردارید سفارش غذاهایتان را به آنجا بدهید. یک وعده بود به نام لوبیاپلو، که به قولِ دوستمان برنج با ردپایی از لوبیا بود. به این صورت که برنج تایلندی بود، چهار تا یا نهایت پنج تا لوبیا با کمی سویا و رب آن گوشه یک ظرف بود! یک وعده بود سیب‌زمینی تخم‌مرغ. این وعده‌ی خوبی بود. لااقل سالم بود. آخر وعده‌های بعد برنج تایلندی با سیب‌زمینی رب‌ زده شده بود، یا ماکارونی سویایی که همان را شب در آن آب می‌گرفتند می‌شد سوپ. یا خوراک لوبیا که بدترین شب‌های ما آن وعده بود، مخصوصا که نه در و پنجره‌ای بود نه تهویه، در عوض همه‌ی این غذاها به ما حلواشکری می‌دادند خوشمزه، که معمولا ما ذخیره می‌کردیم گرسنه‌مان شد بخوریمش. آب نمی‌دادند، آخر آب آنجا شور بود. هرکس باید آب می‌خرید. اگر پول نداشت باید از آبِ دستگاه آبخوری که در توالت گذاشته بودند و هر کسی لب و دهانش را می‌کرد توی شیرش بخورد.

آب آنجا اینقدر شور بود که بعد از حمام تمام سرت نمک بود، صابونت هم کف نمی‌کرد، پوستت هم خشکِ خشک می‌شد، وقتی هم قاشق یک بار مصرف بیشتر ندهند تو مجبوری قاشق یک بار مصرفت را در توالت بشوری و چند بار مصرفش کنی. از ما انتظار می‌رفت ساعت ده که مثلا ساعت خاموشی بود، البته که خاموش روشن شدنش هیچ فرقی نداشت، ما چشمانمان را روی هم بگذاریم و بخوابیم. این در صورتی بود که صدای درد و ناله‌ی معتادی که به جای کمپ می‌آوردندش اتاق بغلی، تمام قرنطینه را پر می‌کرد.

یک چیزی که در زندان زنان ورامین می‌تواند خوب مشغولت کند، کاغذ بازی است. آخر مراتب خودش را دارد که هر کدامشان وقت خودش را می‌برد. مثلا برای درخواست یک لباس گرم که خانواده‌ات برایت بیاورند (چون آنجا که نمی‌دهند، همان تی شیرت بدو ورود است، که اگر مثل من آن را هم بهت ندهند بعد از شست‌وشوی لباست، لختی… تازه اَنگ همجنس‌گرایی هم بهت می‌زنند) یا درخواست اضافه کردن یک شماره به کارت تلفنت (هر زندانی اجازه دارد در بدو ورود، تاکید می‌کنم، بدو ورود! فقط پنج شماره تماس بدهد، تا به او یک کارت بدهند، پنج شماره را بزنند داخل آن، حالا اگر زندانی بیچاره در بدو ورود با دیدن یک سری صحنه‌ها شوکه بشود و شماره‌ای یادش نیاید،یا خدااایی ناکرده اشتباه بدهد) یا اگر احیانا به هر دلیلی مدیری، را خواستی ملاقات بفرمایی یا… اینقدر باید کاغذبازی می‌کردی که کلی از وقتت را می‌گرفت، باید یک عالمه بروی التماس کنی تا یک کاغذ بدهند، بعد که دادند و نوشتی و دادی، یک عالمه‌تر باید برای پیگیری بروی که نهایتش می‌گویند: ما وظیفه‌مان را انجام دادیم، بالایی‌ها موافقت نکردند. (لطفا این جمله قبلی را با صدایی نازک و جدی بخوانید.)

دیگر این که اگر دعوایی می‌شد آن داخل و مثل دو تا زندانی فاطمه و یکی دیگر کشته نمی‌شدید کلاهت را باید بندازی بالا. یک بنده خدایی را با دسته جارویی که ماتحتش فرو کرده بودند، به علت پارگی داخلی، خونریزی و عفونت فوت کرد. و این در سیستم قضایی، اجرایی رخ داده است.

یادم است یک روز ما را قرار بود ببرند دادگاه، نفری یک چادر رنگی دادند و جداگانه دست‌بند زدند. دیگر بماند چه مضحک و عذاب‌آور بود حجاب گرفتن با دست‌بند، می‌خواستی دستت را بیاوری بالا روسری چادر را درست کنی، زنجیر در مچ دستت سفت‌تر می‌شد، می‌خواستی به مچ و گوشت دستت رحم کنی، اسلام زیر سوال می‌رفت.

آخ آخ، به نظرم می‌آمد بوفه زدن در زندان چه سودی دارد و می‌تواند به روند رشد مالی‌ات چقدر کمک کند! همه‌ی اجناس شرکتی مثل آب معدنی، پفک، چیپس، و… که قیمت‌ها روی آن است، آنجا می‌توانی با دو برابر قیمت فروش، بفروشی. چشمشان کور می‌خواستند نیایند زندان. حالا که آمدند نیایند بوفه خب. سیستم حمایت دولت به این شکل است که اگر زندانی بدو ورود پول نداشته باشد که تحویل بدهد به جایش کارت ثمین بگیرد و از کارتش، بتواند هم کارت تلفن بگیرد و هم از بوفه خرید کند، فاتحه‌اش خوانده است. جای شما خالی، یک کتری بزرگ بود، دیدنش همه‌ی ما را خوشحال می‌کرد، مخصوصا آنها که عشق چایی هستند. چای شور در شرایط آنجا حکم دمپایی وسط بیابان است. و سیستم زندان زنان ورامین به این شکل است که اگر به خاطر برنج نامرغوب، نبود میوه، نداشتن فضا و امکانات مناسب برای ورزش به بیماری یبوست دچار شدی، بعد از کلی خواهش و نامه‌بازی به همین راحتی‌ها داروی مسهل نمی‌دهند.یا اگر بدهند به همین راحتی‌ها دستت نمی‌رسد. به ناچار باید صبر کنی وعده کره‌خوری صبحانه فرارسد، کره‌ی سهم خودت را برداری چند تایی هم کش بروی، که بتوانی هم بخوری و بمالی؛ بلکه شفای الهی شامل حالت شد. حالا خدا را شکر یک رییس زندان دارد که سیستم زندان را کلی تغییر داده و باعث رشدش شده است. سال‌ها پیش که اصلا یک وضعی بود.

در زندان زنان حق گریه کردن داری اما اگر برقصی حتما یک خانم محجبه از آن سوی میله‌ها می‌آید داخل و به شما می‌گوید (با صدای نازک بخونین لطفا): خانم‌ها این چه وضعش است، زندانه ها… انگار ماها مثلا فکر می‌کردیم عروسی عمه‌مان است، فقط لباس راحتی تنمان است. یا این که دوربین‌ها نصف بیشتر خراب است، به این رای کارای بیچاره شغل جدید یاد می‌دهند، که اگر چشم‌هایتان دوربینِ شکاری خوبی باشد، بیشتر می‌توانیم به شما تبعیض قائل شویم (تایم تلفن زیاد، مرخصی، غذای گرم، میوه، امکان استفاده از وسایل انبار و…) آن وقت است که راست بروی چپ بروی دوربین‌ها فیلم و عکست را گرفته‌اند. در آخر هم اضافه کنم بچه‌ها شب به شب دلنوشته‌ای، الهامی، شعری، قصه‌ای چیزی می‌نوشتند، روزی که حکم (آزادی بالاجبار) آمد، موقع خروج تمام اوراق و دفترهایمان را گرفتند، فکر کنم در آنها طرز تهیه ساخت اتمی، کشف راه‌های فراری، یا شاید تنظیم شکایت از مسئولینی چیزی در آن نوشته بودیم.

 

ملیکا کاوندی

 

 

اشاره: مسوولیت محتوای نوشته‌ها و یادداشت‌های ارسالی، بر عهده نویسندگان است و خبرگزاری عرفان (اِنا)، دیدگاه‌ها و آرای مطرح شده در محتوای مطالب را ارزش‌گذاری نمی‌کند.

 

روایت معتبر ۲: روایت اکرم درویشی از شاگردان محمد علی طاهری درباره دوران زندان

پرونده روایت معتبر، نگاهی گزارش‌گونه به رویدادهای دوران زندان اعضای عرفان حلقه است.

خبرگزاری عرفان (اِنا)، می‌کوشد در راستای مستندسازی رویدادها و واقعیت‌ها از بازداشت اعضای عرفان حلقه، اتهام‌ها و دلایل بازداشت، محاکمه، دفاعیات و تصویر واقعی از زندان و زندانبانان به شکل پرونده‌ای ویژه تحت عنوان «روایت معتبر» بپردازد.

«روایت معتبر» سلسله یادداشت‌ها و گزارش‌ها و روایت‌های گزارشی را شامل می‌شود که روایتی معتبر و مستند از سرنوشت اعضای عرفان حلقه در زمان بازداشت و محاکمه و زندان را به مخاطبان، فعالان حقوق بشر و همچنین سازمان‌ها و نهادهای دیدبان و گزارشگر حقوق بشری نشان دهد.

«اکرم درویشی (دلارام)» از اعضای «کمپین کوچ به زندان اوین» که سه‌شنبه ۲۳ آذرماه ۱۳۹۵ (۱۳ دسامبر ۲۰۱۶)، در اقدامی اعتراضی به همراه ۳۳ نفر دیگر، خود را به زندان اوین تحویل داده بود، در دادسرای قدس تهران محاکمه شده و به اتهام “اخلال در نظم از طریق حرکات غیرمتعارف و تجمع غیرقانونی و غیرمجاز در حمایت از متهم محمد علی طاهری” به یک سال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری محکوم شدند (براساس دادنامه اجرای مجازات به مدت دو سال معلق می‌ماند).

در نهایت این عضو عرفان حلقه در روز سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۳ ژانویه ۲۰۱۷)، به همراه سایر اعضای این کمپین از زندان قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهرری) آزاد شد.

روایت «اکرم درویشی (دلارام)» از شاگردان «محمد علی طاهری» و یکی از اعضای «عرفان حلقه» که در جریان کمپین «کوچ به زندان اوین» بازداشت شد، را در ادامه می‌خوانید.

 

اینجانب اکرم درویشی (دلارام) یکی از شاگردان استاد محمد علی طاهری هستم.

این گزارش دیده‌ها و شنیده‌های من از زندان زنان قرچک می‌باشد. ابتدای ورود ناعادلانه و سراسر تخلف ما به ندامتگاه قرچک ورامین، برای نادیده‌انگاری زندانیان عقیدتی در کشور و عدم ثبت قانونی تمام شاگردان استاد محمد علی طاهری که آنها را به اتهامات واهی به زندان‌های جرائم منتقل می‌کنند.

تاریخ ۲۳ آذرماه ۱۳۹۵، در ابتدای ورودمان برای تفتیش بدنی وارد اتاق شدم، هر دو درب اتاق بازرسی، باز و با پرده پوشیده شده بود. در بازرسی در اتاقی سرد باید لخت می‌شدیم. در یک پلاستیک وسایلم از جمله گوشواره‌هایم را درآوردم و تحویل دادم. از شخصی که بازرسی بدنی می‌کرد رسید خواستم، ولی ایشان در جواب گفتند تمام وسایل با هم است و با هم رسید داده می‌شود و لازم به نوشتن تک‌تک وسایل نیست. متاسفانه به علت قید نشدن گوشواره‌هایم در هنگام تحویل آنها، به هنگام تحویل گرفتن پلاستیک وسایلم پاره شده بود و گوشواره‌هایم در کیسه‌ی پلاستیک نبود و من اعتراض کردم و آنها پاسخی به من ندادند و خود را مسئول گم شدن گوشواره‌هایم نمی‌دانستند.

حجاب من مقنعه بود. ولی اجازه ندادند با مقنعه وارد شوم و یک چادر کثیف که بر اثر کثیفی بوی بد و نامطبوعی داشت و پر از لکه‌های گل خشک شده بود، من را مجبور به پوشیدن این چادر کردند. در صورتی که طبق قانون رفتار با زندانیان، باید لباس مناسب و در خور شأن زندانی به آنها تحویل داده بشود که این تازه ابتدای خوشامدگویی ورود ما به زندان بود.

پس از طی انگشت‌نگاری و احراز هویت، وارد قرنطینه شدیم. ملحفه‌های کثیف و روی بالشت‌ها موهای زنانه، پتوهای کثیف با بوی زننده و تند، با اعتراض به کثیفی ملحفه‌ها و پتوها و اصرار به تعویض آن‌ها، بالاجبار ملحفه‌ها و پتوها تعویض شد. این در حالی بود که برای زندانیان دیگر این مورد اصلا لحاظ نمی‌شد. کیفیت پائین غذاها واقعا اسفناک بود. به طور کلی در تمام مواد غذایی به شکل چشم‌گیری اسراف می‌شد و چون غذاها از کیفیت پایین برخوردار بوده و غالبا مصرف نمی‌شد، باقیمانده‌ی غذاها در فاضلاب ریخته می‌شد. بارها به اعتراض خواستیم تا کیفیت غذا را بالا برده و غذاهای باقیمانده را با مراکز خدمات به محرومین و مراکز بهزیستی و… تحویل دهند تا به غیر از کار خیر از اسراف هم جلوگیری و گرسنگان هم از این نعمت بهره‌برداری کنند؛ اما در پاسخ ما فقط لبخند و نگاه تحقیرآمیز و جمله‌ی تکراری افسر نگهبان که این برقراری ارتباط با مراکز برای چند تُن نان خشک و غذای دور ریخته شده در روز، از وظایف و مسئولیت ما نیست.

از بارزترین مسایل در زندان نبود بهداشت و سرد بودن آب و اجبار به شستشوی خود که گاها منجر به بیماری زنان و عفونت مجاری ادرار می‌شد. شیرآلات همه فرسوده و خراب بوده، درب و پنجره‌ها تماما پوسیده‌اند، به طوری که درب حمام بر اثر پوسیدگی بیش از اندازه کنده شد و از قسمت متصل شده جدا شد. از موارد آزار دهنده دوربین‌های موجودِ مشرف به حمام و توالت بود که اصلا مشخص نبود به رویت چه کسانی می‌رسد! آیا آنها از مسئولین سالم و دارای اخلاق اسلامی بوده یا… و آیا چک‌کنندگان، خانم یا آقا هستند؟ که هرگز پاسخ صریحی به ما داده نشد.

تلفن دولتی که تنها امکان تماس دو دقیقه‌ای با بیرون را داشتیم و می‌توانستیم برای یک بار با خانواده در تماس باشیم و گزارش دهیم که چه اتفاقی برایمان افتاده، از کار افتاده و خراب بود. از مشکلات نبود تلفن، وقتی بیشتر دردآور می‌شد که هیچ‌کس از بودن شخص در زندان اطلاعی نداشت و زندانی با قرار وثیقه آزاد می‌شد؛ اما به علت نبود تلفن، شخص در زندان به مدت یک تا دو روز ماندگار شده بود.

از بارزترین رفتارهای آزار دهنده حمام کردن با آب سرد بود که گاها افراد تازه‌وارد باید خودشان را پاکیزه می‌کردند اما به دلیل کمبود تایم آب گرم، آنها را مجبور به شستن خود با آب سرد می‌کردند. آب گرم تنها در زمان محدود و تایم اندک بود که آن هم رأی کاران و وکیل بند از آن استفاده می‌کردند و اگر آب گرمی باقی می‌ماند زندانیان می‌توانستند استفاده کنند.

لباسی که در یک پکیج به زندانی اختصاص داشت، مناسب فصل نبود و فقط یک تی شرت بود. برای گرفتن شلوار باید التماس می‌کردیم و دادن لباس اضافه هم که جزء حسنات آنها محسوب می‌شد. اتاق‌ها پنجره و نورگیر نداشت و حتی دستگاه تهویه‌ی هوا که البته دستگاه تهویه کار گذاشته بودند، ولی جزء تزئینات محسوب می‌شد و کار خاصی برای محیط اتاق‌های زندانیان انجام نمی‌داد.

از مصیبت‌های بی‌شمار متخلفین، دستگیری هفتاد دختر جوان بین سنین هجده تا بیست و سه ساله در این زندان بود که جرم آنها شرکت در یک میهمانی مختلط بود و آن‌ها را در یک مساحت کوچک و بین معتادین و کسانی که جرائمی داشتند نگهداری و بعد از آن به بندها منتقل کردند؛ در صورتی که جزء قوانین ثبت شده‌ی ژنو است که زندانیان با سن کم باید از زندانیان دیگر جدا باشند و تا زمانی که محاکمه نشده‌اند به چشم مجرم با آنها رفتار نشود و از آنها مراقبت شود. ولی در این واقعه‌ی اتفاق افتاده، دختران کم سال، با عنوان متهم و مجرم، به شدت آسیب روحی و روانی خورده بودند که در اخباری که از آنها می‌شنیدیم هنوز بعد از گذشت چند روز همچنان آنها در بند بودند.

وضعیت بی‌نهایت شرم‌آور بهداری و رفتار پزشکان و پرستاران غیرمتعهد و غیرمسئول و نبود تجهیزات ابتدایی که برای چک کردن وضعیت بیمار در حال بیهوشی که بر اثر اعتصاب غذا نیاز به سرم داشته و نبود پرستار شیفت، زدن سرم را به فردا موکول کردن، نبود برانکارد برای حمل بیمار ناتوان، نبود چرخ ویلچر سالم…

اینجانب در وضعیت اعتصاب خشک بودم و بسیار آسیب‌پذیر شده و بعد از گذشت پنج روز اعتصاب خشک بیهوش شدم. در حالت بیهوشی، گزارش و تشخیص پزشک شیفت، تمارض من بود و برای به هوش آوردن من، در بینی‌ام الکل صنعتی ریخته تا به همراهانم نشان دهد که من تمارض می‌کنم! بر اثر اعتصاب خشک من، و بالا آوردن خون و اسید معده و همچنین الکل صنعتی مزید بر علت آسیب به لوزه‌هایم و پوست لب، زبان و دهانم دو روز بعد کنده شد. پزشک این زندان کاملا آزاد بود تا رفتارهای ضد انسانی با زندانیان داشته باشد. او به شدت پرخاشگر و عصبی بود و از لحاظ روحی و روانی کاملا مشاهدات رفتاری ایشان، در آسیب رساندن جدی به زندانیان دیگر رویت می‌شد.

پس از شکستن اعتصاب خشک و زمانی که توانستم بر روی زمین بنشینم، استخوان پایین ستون فقراتم به شدت درد می‌کرد که بعد از پرسش از دوستانم متوجه شدم که چرخ ویلچر دارای سه چرخ بوده و فاقد یک چرخ بوده و تعادل من با وضعیت بیهوشی‌ام را نتوانسته بودند کنترل کنند و من بر زمین خوردم. نبود تجهیزات به یک کنار، نبود کادری که زندانی بیهوش شده را با اصول درست جابه‌جا کند مساله‌ی پیش پا افتاده‌ای نبود؛ اما مسئولین هرگز پاسخ نمی‌دادند و جزو وظایف خودشان نمی‌دانستند.

نبود ماشین لباسشویی برای شستن لباس‌های زندانیان، نبود رخت‌آویز مناسب برای آویزان کردن لباس زندانیان تا زمان خشک شدن و نیفتادن لباس‌ها بر زمین، نبود جارو برقی برای استفاده در داخل اتاق‌ها از فانتزی‌های این زندان محسوب می‌شد. از دیگر مسائلی که جزو گزارشات محسوب می‌شود بودن مسئول هماهنگی تلفن‌ها، در فضای سرد بدون هیچ سرپناه و وسیله‌ی گرمایشی است؛ این خانم که جزو زندانیان و به نوعی رأی کار محسوب می‌شد، تمام تایم تلفن زدن‌ها را کنار تلفن زندانیان در هوای سرد بود و حتی در تابستان‌ها هم مسئله به همین منوال می‌گذشت و این شخص هماهنگ‌کننده‌ی تلفن‌ها به شدت آزار دیده بود. شارژ کردن تلفن‌های ثمین که گاه کاری به شدت سهمگین بود و با مسائل عمده‌ای از جمله ثبت نشدن شماره‌ها در کارت تلفن و یا نداشتن موجودی و… که باعث بی استفاده شدن این کارت می‌شد و زندانی برای داشتن کارت تلفن صحیح که شماره‌هایش به طور صحیح وارد سیستم می‌شدند، گاها خطای متصدی این مورد باعث آزار زندانی می‌شد که آن هم غالبا در بدو ورود به زندانیان تذکر نمی‌دادند که باید شماره‌های اشخاص را برای ثبت در کارت تلفنتان، همراه داشته باشید و این معضلی برای زندانیی که شماره‌هایش را از حفظ نبود و باید یک روند اداری دیگری برای کارت تلفنی دیگر از هفت خوان رستم می‌گذشت.

برای سه وعده در زندان به زندانیان چای با آب شور و بد مزه و تلخ داده می‌شد که کتری زمانی که به نیمه می‌رسید گل و لای ته کتری به لیوان‌ها سرازیر می‌شد.

زندانیانی که مصرف‌کنندگان مواد مخدر بودند و هنوز ترک نکرده بودند، جزو آمار همین زندان محسوب می‌شدند و آن‌ها به کمپ برای ترک اعتیاد فرستاده نمی‌شدند؛ بلکه آنها را برای تحمل حکمشان مستقیم به زندان می‌آوردند و آنها از بدن درد و استخوان درد تا صبح نعره می‌کشیدند و برای از بین بردن این فغان و فریادهای شبانه، معتادین را با قرص‌های خواب‌آور با دوز بالا می‌خواباندند و صبح به سختی از خواب بیدار و با فریاد و توهین کادر مواجه می‌شدند.

رفتار کادر اعزامی زندانیان به دادسرا که خود حکایتی اسفناک‌تر دارد. رفتار بسیار زننده با زندانیان و استفاده الفاظ بسیار توهین‌آمیز، تهدید کردن و… دست‌بندهایی که محکم به دستمان بسته شده بود و گوشت دستمان را آزار داده و زخم کرده بود و استفاده از چادرهای گلدار که نشان‌دهنده‌ی این بود که ما زندانی هستیم و ما قادر به حفظ ظاهر و حجاب خود نبودیم، دو دستمان به هم در دست‌بند محکم بسته شده و چادری که بر سر انداخته بودیم و بسیار دست‌وپاگیر و عبور دادن ما  از جلوی چشم عابرین و این جزو تخطی از حقوق زندانی است. چنان که برای زندانیان مرد از غل و زنجیر به پای آنها علاوه بر بستن دست‌هایشان، باعث آبروریزی و آسیب اجتماعی برای زندانیان است که طبق قوانین ژنو، استفاده از وسایلی که باعث محدودیت حرکت زندانی می‌شود و لباس‌های دست‌وپاگیر و مهارکننده برای مجازات زندانی هرگز نباید استفاده شود و استفاده از غل و زنجیر و دست‌بند مشروط به زمانی است که پزشک با نظارت بر رفتار آسیب‌زننده و خسارت‌های زندانی به خود و یا دیگران و به دستور مدیر زندان در صورتی که شیوه‌های دیگر کنترل موثر واقع نشود، به منظور ممانعت از لطمه زدن به خود و یا دیگران باشد و این وسایل محدودکننده نباید بیش از زمانی که به شدت مورد نیاز است استفاده شود و این در حالی بود که با لباس‌های دست‌وپاگیر و در شأن نبودن لباس‌ها و غل و زنجیر، مزید بر رفتارهای نادرست و غیرانسانی کادر مسئول زندان برای بردن زندانی به دادسرا بود. در حالی که آنها اجازه‌ی بی‌احترامی به زندانی که هنوز محاکمه و اتهامش احراز نشده را ندارند؛ ولی مشاهده شد که با آقایان در بند، به خاطر تحقیر کردنشان، جلوی چشم ما آنها را هل داده  و آنها را می‌زدند.

ما مسلمان و پیرو تعالیم حضرت علی (ع) هستیم. حضرت علی (ع) حامی مظلومان و ناتوانان و محرومان بود. حامی بی‌سرپرستان بود. شبانه در دل تاریکی نان‌رسان و رزاق بود. کیست عدالت‌گستر داد مظلوم‌ستان؟ کیست پاسخ‌گوی این همه ظلم و فساد و فحشاء؟ برای یک مجرم، کشیدن محکومیت و ندامت از ارتکاب جرمش کافی است. حق مسلم زندانی است که در مدت محکومیتش، حقوق انسانی او رعایت شود و عدالت و برابری برقرار گردد و او را سالم به اجتماع تحویل دهند و بعد از تحویل او برای بازگرداندنش به روال عادی زندگی به او کمک کنند؛ ولی دریغ از آنچه می‌شنویم با آنچه می‌بینیم بسیار متفاوت است. ما ادعای متمدن بودن را داریم ولی رفتارهایمان از قرون وسطی و آبروریزی‌های به‌جامانده‌اش، حکایت امروز ماست.

 

با آرزوی توفیق الهی

اکرم درویشی (دلارام)، شاگرد مکتب حق‌طلبی

بهمنماه ۱۳۹۵

 

 

اشاره: مسوولیت محتوای نوشته‌ها و یادداشت‌های ارسالی، بر عهده نویسندگان است و خبرگزاری عرفان (اِنا)، دیدگاه‌ها و آرای مطرح شده در محتوای مطالب را ارزش‌گذاری نمی‌کند.

 

زهرا شفیعی از اعضای کمپین کوچ به اوین: با حکم دو سال حبس تعلیقی و ۷۴ ضربه شلاق آزاد شدیم

گفتگو با زهرا شفیعی از اعضای کمپین کوچ به زندان اوین پس از آزادی از زندان قرچک ورامین

 

«زهرا شفیعی» از شاگردان «محمد علی طاهری» و از اعضای «کمپین کوچ به زندان اوین»، ساعاتی پس از آزادی از زندان قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهرری) گفته: «حکمی که از دادگاه داده شد، برای ما در زندان قرائت کردند… برایمان دو سال حکم حبس تعلیقی و ۷۴ ضربه شلاق صادر شده است.»

به گزارش خبرگزاری عرفان (اِنا)، این عضو «کمپین کوچ به زندان اوین» که سه‌شنبه ۲۳ آذرماه ۱۳۹۵ (۱۳ دسامبر ۲۰۱۶)، در اقدامی اعتراضی به همراه ۳۳ نفر دیگر، خود را به زندان اوین تحویل داده بود، پس از آزادی مشروط و صدور حکم حبس تعلیقی و ۷۴ ضربه شلاق، روز سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۳ ژانویه ۲۰۱۷)، به همراه سایر اعضای این کمپین از زندان قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهرری) آزاد شد. او درباره حکم صادره دادگاه گفته: «در مورد حکم ما که یک حکم واقعا ناعادلانه است، نه، راضی نیستیم و قرار است اعتراضی داشته باشیم. چون بیست روز فرصت اعتراض به حکم را داریم.»

«زهرا شفیعی» درباره اعتراض به حکم دادگاه به خبرگزاری عرفان گفته: «در مورد تمام اتهاماتی که به ما زده‌اند یعنی تهمت‌هایی که تا به امروز به شاگردان محمد علی طاهری زده شده، شکایتی از دستگاه قضایی و بازپرس پرونده‌مان داریم.»

۳۴ نفر از هواداران و شاگردان «محمد علی طاهری» و همچنین عضو کمپین «کوچ به زندان اوین» که به تازگی خود را به صورت داوطلبانه به این زندان تحویل داده بودند، پس از گذشت نزدیک به سه هفته پس از بازداشت، روز سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۳ ژانویه ۲۰۱۷)، در حالی از زندان‌های فشافویه (ندامتگاه تهران بزرگ) و قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهر ری) آزاد شدند که یک روز پیش از آن، در دادسرای قدس تهران محاکمه شده و به اتهام “اخلال در نظم عمومی” و “اقدام علیه امنیتی ملی” به دو سال حبس تعلیقی و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده‌اند.

گفته شده “معرفی این تعداد از شاگردان و هوادارن محمد علی طاهری به صورت داوطلبانه و اقدامی اعتراضی بوده، و با توجه به این که این زندانیان درخواست آزادی خودشان را نپذیرفته‌اند، آنها را به اجبار از زندان آزاد کرده‌اند.”

تصویر دادنامه و بخشی از رای صادره شعبه ۱۱۷۷ دادگاه کیفری ۲ تهران برای ۳۴ تن از شاگردان محمد علی طاهری – سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۳ ژانویه ۲۰۱۷)

… در خصوص اتهام (اسامی ۳۴ نفر از شاگردان محمد علی طاهری) جملگی دایر بر اخلال در نظم از طریق حرکات غیرمتعارف و تجمع غیرقانونی و غیرمجاز در حمایت از محکوم علیه و متهم حلقه عرفان محمد علی طاهری، با توجه به گزارش مرجع انتظامی، مجموع اوراق و محتویات پرونده، اظهارات و اقاریر متهمین و کیفرخواست تنظیمی از دادسرای ناحیه ۳۳ تهران، به نظر قضایی این دادگاه بزهکاری متهمین فوق محرز است. فلذا مستند به مواد ۶۱۸ و ۶۲۰ قانون مجازات اسلامی (تعزیرات) هریک از متهمین فوق را به تحمل یک سال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری محکوم می‌نماید. ولیکن با توجه به فقدان سابقه کیفری و وضع خاص متهمین و اینکه اکثر متهمین از قشر اناث و خانه‌دار می‌باشند؛ مستندا به مواد ۴۰ و ۴۶ قانون مجازات اسلامی، اجرای مجازات متهمین فوق را به مدت دو سال معلق می‌نماید. رای صادره حضوری و ظرف ۲۰ روز پس از ابلاغ قابل تجدیدنظرخواهی در محاکم تجدیدنظر استان تهران می‌باشد.

 

فایل صوتی و متن کامل گفتگوی خبرگزاری عرفان با «زهرا شفیعی» از اعضای «کمپین کوچ به زندان اوین» در پی آمده است.

– آیا تایید می‌کنید که آزادی شما و سایر اعضای کمپین کوچ به اوین به اجبار صورت گرفته است؟

زهرا شفیعی: آزادی ما که نمی‌دانم شما در جریان آن هستید یا نه، حکمی که برایمان از دادگاه داده شد، امروز بعدازظهر برای ما در زندان قرائت کردند. در مورد حکم ما که یک حکم واقعا ناعادلانه است، نه، راضی نیستیم و قرار است اعتراضی داشته باشیم. چون بیست روز فرصت اعتراض به حکم را داریم. و بعد از آن هم من اصلا کلا در مورد تمام اتهاماتی که به ما زده‌اند یعنی تهمت‌هایی که تا به امروز به شاگردان محمد علی طاهری زده شده، شکایتی از دستگاه قضایی و بازپرس پرونده‌مان داریم.

 

– با توجه به این که به صورت داوطلبانه خودتان را به زندان معرفی کرده‌اید، الان از زندان آزاد شده‌اید و گویا رضایت هم نداشته‌اید، بیش‌تر می‌خواستیم درباره این توضیح بدهید که آیا برخوردی در زندان با شما شده است؟

زهرا شفیعی: برخورد بدی با ما انجام نشد. یعنی روزی هم که ما به اعتراض این که چرا رسیدگی به کارهایی که می‌خواهیم، انجام نمی‌شود و چرا به اوین منتقل نشده‌ایم و چرا این که به زندان جرایم قرچک آورده شده‌ایم که خودتان جریان را می‌دانید زندان شهرری قرچک، یک زندان جرایم است برای بزهکاران و معتادین و… حالا کسانی که یک سری مشکلات اجتماعی و حالا به هر حال هر چیز دیگری دارند در آنجا هستند و ما به عنوان زندانیان عقیدتی مطرح می‌شدیم اما ما را آنجا برده بودند و ما به نشانه اعتراض زمانی که یک برخوردی داشتیم با آنها، علی‌رغم تمام آن اتفاقاتی که افتاد و گارد در زندان ریخت و حالا با یک پوشش وحشتناکی در زندان ریختند ولی به هیچ عنوان به ما هیچ آسیبی نزدند.

یک گفتمانی اتفاق افتاد. یک سری رد و بدل و تبادل حرف‌هایی را با همدیگر داشتیم که در نهایت این بود که معاونت قضایی‌شان آمد و با ما صحبت کرد. و به ما گفت که پیگیر کارهای شما هستیم اما از چارچوب قوانینی که حالا ما داریم و در این قسمت هستیم و داریم کار می‌کنیم، بیشتر از این ما نمی‌توانیم برای شما کاری کنیم. خب من از دوستان خواهش کردم که من می‌خواهم جواب ایشان را بدهم و دوستانم این اجازه را به من دادند که من پاسخ سرکار خانم خاکی و سرکار خانم محمودی را من بدهم. من به ایشان گفتم که شما در چارچوب قوانین خودتان اگر نمی‌توانید کاری بکنید پس لطفا کنار بایستید که خودمان کار را انجام بدهیم. ما با وحدت ۲۳ نفری خودمان که در زندان زنان بودیم و مردها که در زندان فشافویه بودند با وحدت جمعی‌مان می‌توانیم خیلی کارها انجام بدهیم.

من فکر می‌کنم با همه کارهایی که انجام دادند که ما این وحدتمان از بین برود، حتی یک جایی دستشان نرسید که این وحدت را از بین ببرند، یک تهمتی زده شد که شاید اگر هوشمندی هوشمندانه‌ای ما را ساپورت نمی‌کرد بهم می‌ریختیم. در مورد این بود که ما داریم ساپورت می‌شویم از سمت کشورهای غربی و شخصیتی به نام زهرا شفیعی تمام این برنامه کوچ را چیدمان کرده که خودش بتواند امتیازاتی را از آمریکا دریافت کند. این برای من آن موقع خیلی سنگین بود. به سرعت یک تجزیه تحلیل که کردم نگاه کردم دیدم که جز یک تفرقه چیزی نیست. که سریع این تفرقه را تبدیل به یک دوستی بین خودمان تبدیل کردیم و این وحدت را بیشتر از پیش برای خودمان حفظ کردیم. هر کاری کردند موفق نشدند یعنی به هر ترفندی که خواستند جدایمان کنند نتوانستند.

امروز هم اگرچه که این حکم ناعادلانه داده شد، اما من خیلی خیر و خیلی خوب دارم آن را می‌بینم. بیست روز فرصت اعتراض داریم و هم اعتراض خواهم کرد و هم شکایتی خواهم داشت از تمام این تهمت‌هایی که ناروا زده شده و تعداد روزهایی که در زندان گذراندیم. امیدوارم که این وحدت جاودانه باشد و امیدواریم که محمد علی طاهری به زودی از تمام این افتراها، از تمام این تهمت‌هایی که به ایشان زده شده، و می‌دانم و مطمئن هستم که تمام این جریانات به خیر و خوبی و خوشی و با افتخار و سربلندی استاد محمد علی طاهری همراه است.

 

– خانم شفیعی شما اعلام کردید که اگر آقای طاهری از زندان آزاد نشود، دوباره به زندان خودتان را معرفی می‌کنید. درباره اهداف و خواسته‌های کمپین کوچ به زندان اوین بگویید، این کمپین به اهداف و خواسته‌های خودش رسید؟

زهرا شفیعی: من از نظر خودم دارم می‌گویم، یعنی از آن دیدگاه خودم دارم می‌گویم که بارها هم در دادگاه نیز اعلامش کرده‌ام. شخصیتی مثل استاد محمد علی طاهری، شخصیتی است که دنیای علم دنبالش می‌گشته است. نه سال‌ها که قرن‌ها. و من اجازه نمی‌دهم. ایستادم پای تمام آن چیزهایی که سال‌ها بوده که برای من پاسخش هرگز روشن نمی‌شده، و الان به یک جرقه‌ی علم ایشان شعله کشیده است، اجازه نمی‌دهم دوباره یک اندیشمند دیگر، دوباره یک شخصیت استوار دیگر در علم، به واسطه جهل و نادانی و تاریکی ذهن از بین برود. این را اصلا اجازه نمی‌دهم.

من حتی به بازپرس رحیمی هم همین را گفتم که بر مسند قضاوت نشسته بود و وقتی به او گفتم اجازه نمی‌دهم دوباره گالیله‌کُشی اتفاق بیافتد، و دوباره حسرت‌ها و روسیاهی‌ها در قرون وسطی بیاید. به من گفت که شما اجازه بدهید محمد علی طاهری کشته بشود، بعد همگان بفهمند که ایشان چه کسی هستند. و من مجبور شدم در نهایت جلویشان بایستم و بگویم که الان که شما این حرف را به ناحق می‌زنید، فرصتی داشته شد بارهای بار، که فکر کنید و نفهمیدید و خودتان را به کوری و کری زدید، من حرفی برای گفتن با شما که در جهل و نادانی به سر می‌برید، همان‌طور که گالیله گفت زمین گرد است، و نادان‌ها گفتند زمین صاف است، و زمین صاف است که روی آن راه می‌رویم، همان‌طور هم دارید با محمد علی طاهری رفتار می‌کنید، من جلوی شما می‌ایستم. شاید قدرت بالاتری در نظر شما نباشد ولی من قدرت بالاتری دارم که خداوند است و می‌دانم که هیچ‌وقت اجازه نمی‌دهد که شما بار دیگر این روسیاهی را به تاریخ بگذارید.

 

– در دادسرای قدس که روز دوشنبه شما را به همراه ۳۳ نفر دیگر از شاگردان آقای طاهری محاکمه کردند، در نهایت چه حکمی برای شما صادر شد؟ در دادگاه چه گذشت؟

زهرا شفیعی: بعد گفتگوهایی که هر کدام از دوستانمان در جای خودشان، انجام می‌دهند، و آقای قاضی که بر مسند قضاوت نشسته بود، و طی دو سری که ما را بردند، یعنی خانم‌ها را نصف کردند، نیمی از خانم‌ها را اول بردند، نیمی را دوم، آقایان را هم در سری سوم برده بودند. در هر دو قسمتی که خانم‌ها را برده بودند به آنها گفتیم که در جایگاه عدالت نشسته‌اید و جایی که نشستید جایی است که حضرت علی عدالت را برقرار می‌کرد و حکم می‌داد. و قلمی که در دستتان گرفته‌اید قلمی است که خداوند باید این تحلیل را انجام بدهد. و هر آن چه که شما می‌نویسید و حکم می‌کنید، به عدالت باید حکم کنید.

حکمشان یک سال زندان تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق بود که به دو سال حکم حبس تعلیقی و ۷۴ ضربه شلاق تبدیلش کرده بودند که باز بیست روز برایمان فرصت اعتراض گذاشته‌اند. و قرار است که این اعتراض انجام بشود به اضافه‌ی شکایتی که در راستای این اتهام و این تهمت از دستگاه قضایی و از بازپرس پرونده‌مان انجام بدهیم.

آزادی “اجباری” اعضای کمپین «کوچ به زندان اوین» از قرچک و فشافویه+فیلم و عکس

۳۴ نفر از هواداران و شاگردان «محمد علی طاهری»، امروز سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه، از زندان‌های فشافویه (ندامتگاه تهران بزرگ) و قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهر ری) آزاد شدند. گفته شده “آزادی اعضای کمپین کوچ به زندان اوین بدون رضایت آنها و به اجبار” صورت گرفته است.

به گزارش خبرگزاری عرفان (اِنا)، این ۳۴ عضو کمپین «کوچ به زندان اوین» که به تازگی خود را به صورت داوطلبانه به این زندان تحویل داده بودند، پس از گذشت نزدیک به سه هفته پس از بازداشت، امروز سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۳ ژانویه ۲۰۱۷)، در حالی از زندان‌های فشافویه (ندامتگاه تهران بزرگ) و قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهر ری) آزاد شدند که روز گذشته در دادسرای قدس تهران محاکمه شدند. آنها در نهایت به اتهام “اخلال در نظم عمومی” و “اقدام علیه امنیتی ملی” به دو سال حبس تعلیقی و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده‌اند.

گفته شده “معرفی داوطلبانه این تعداد از شاگردان و هوادارن محمد علی طاهری به صورت داوطلبانه و اقدامی اعتراضی بوده، و با توجه به این که این زندانیان درخواست آزادی خودشان را نپذیرفته‌اند، آنها را به اجبار از زندان آزاد کرده‌اند.”

منابع نزدیک به زندانیان آزاد شده گفته‌اند: “تنها مطالبه قانونی اعضای کمپین کوچ به زندان اوین، آزادی بی قید و شرط و فوری محمد علی طاهری است. آنها باید این معلم معنوی را آزاد می‌کردند. ما دست از تلاش‌های قانونی و مسالمت‌آمیز برنخواهیم داشت.”

در ویدیوهای منتشر شده از لحظه آزادی اعضای «کمپین کوچ به زندان اوین» در مقابل زندان قرچک ورامین (ندامتگاه شهرری)، هواداران محمد علی طاهری به صورت گروهی و یک صدا گفته‌اند: «ما همه محمد علی طاهری هستیم. ما خواهان آزادی استاد محمد علی طاهری هستیم. یا او را آزاد کنید یا ما باز هم به زندان برخواهیم گشت. یا مرگ یا آزادی.»

الهه یاسی، سارا کاوندی، ناهید ربانی، آمنه حکمت مرام، امیرحسین میرخلیلی، علیرضا رشوند، محمد آباریان، محسن باقری، بهار منصوری، حمید محمدی پور، علی عبدالمالکی، بهاره رادکیان پور، مینا امیرمعزی، وفا (مهزاد) خسروانی، زهرا سادات ابراهیمی، رضا غنی، رویا ارباب، زهرا شفیعی، نویده الماسیان، فرناز علیزاده، ملیکا کاوندی، امیر نصری، اکرم درویشی، احسان حدادی، ابراهیم سلامت، مژده درخشان، بهارک آذرنیا، رها داودیان، فاطمه حسین علی آبادی، رقیه کرمی، احترام هداوند، سعیده گودرزی، مرضیه درودیان و جعفر نجفی خسروشاهی از جمله ۳۴ شاگرد و هوادار محمد علی طاهری هستند که در قالب کمپین «کوچ به زندان اوین» از ۲۳ آذرماه سال جاری و در سه نوبت خود را به صورت داوطلبانه به زندان تحویل دادند.

۴۱ نفر از حامیان «محمد علی طاهری» در قالب سه گروه ۳۲، ۵ و ۴ نفره به ترتیب در روزهای ۲۳، ۲۵ و ۲۷ آذرماه ۱۳۹۵، در قالب کمپینی تحت عنوان «کوچ به زندان اوین» و با شعارهای «یا مرگ یا آزادی» و «اگر اندیشیدن جرم است پس ما هم مجرمیم» خودشان را به زندان اوین تحویل دادند یا به تعبیر خودشان “به زندان اوین کوچ کردند”. که از این تعداد در مجموع ۳۷ نفر زندانی و به زندان‌های «قرچک ورامین» (ندامتگاه شهرری) و «فشافویه» (زندان بزرگ تهران) منتقل شدند. گفتنی است سه نفر از این زندانیان پیش از برگزاری دادگاه از زندان آزاد شده بودند.

آنها اعلام کرده‌اند “در صورت ممانعت و کارشکنی دستگاه‌های قضایی و امنیتی از آزادی محمد علی طاهری دیگر بار خود را به زندان تحویل خواهند داد.”

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

ضرب و شتم شاگردان محمد علی طاهری در زندان قرچک ورامین


برخی از شاگردان محمد علی طاهری که داوطلبانه خود را به زندان اوین تحویل داده و در پی آن به زندان قرچک ورامین (ندامتگاه شهر ری) منتقل شدند، امروز یکشنبه ۲۸ آذرماه، از سوی ماموران امنیتی این زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.

به گزارش خبرگزاری عرفان (اِنا)، شاگردان دربند بنیان‌گذار عرفان حلقه که داوطلبانه زندانی شده و هم‌اکنون اعتصاب غذای اعتراضی آنها در جریان است، امروز یکشنبه ۲۸ آذرماه ۱۳۹۵ (۱۸ دسامبر ۲۰۱۶)، مورد ضرب و شتم مامورین زندان قرچک ورامین قرار گرفتند.

یکی از اعضای خانواده یکی از زندانیان با اعلام این خبر به اِنا گفته: “این درگیری در پی اعتراض بانوان به شرایط بند اتفاق افتاد و در پی آن مامورین زندان قرچک با باتوم برقی به سمت زندانیان معترض هجوم آوردند و آن‌ها را به شدت کتک زدند.”

این عضو خانواده زندانی که نخواست نامش فاش شود همچنین ادامه داد: “فقط تعداد چهار نفر در اعتصاب غذای خشک و بقیه در اعتصاب غذای تر هستند؛ اما مامورین از روز گذشته از دادن آب به کسانی که اعتصاب غذای تر کرده‌اند نیز امتناع کرده‌اند.”

در روزهای اخیر چهل و یک نفر از شاگردان «محمد علی طاهری»، با شعار “اگر اندیشیدن جرم است، پس ما هم مجرمیم” خودشان را تحویل زندان اوین داده‌اند.

براساس تازه‌ترین گزارش‌ها الهه یاسی، سارا کاوندی، ملیکا کاوندی، ناهید ربانی، آمنه حمکت، بهار منصوری، بهاره رادکیان پور، مینا امیر معزی، وفا (مهزاد) خسروانی، زهرا سادات ابراهیمی، رویا ارباب، زهرا شفیعی، نویده الماسی، فرناز علیزاده، اکرم درویشی، مژده درخشان، بهارک آذرنیا، فاطمه حسین علی آبادی، رقیه کرمی، احترام هداوند، سعیده گودرزی، مرضیه درودیان و رها داودیان در زندان قرچک ورامین (ندامتگاه شهر ری) نگهداری می‌شوند.

اخیرا از بازداشت چهار نفر نیز امتناع شده است و ‌هم‌اکنون در مجموع ۳۷ نفر زندانی و در اعتصاب غذا هستند.

«الهه یاسی» از جمله کسانی است که در اعتصاب غذای خشک به سر می‌برد، گفته شده او در کما است و به گفته همسرش رسیدگی درمانی و پزشکی لازم نیز به او نشده است.