Tag Archives: بازداشت شاگردان محمد علی طاهری

بازداشت چندساعته و تهدید یکی از شاگردان محمدعلی طاهری در شهر بابل

«وحید پورطهماسب» از شاگردان محمدعلی طاهری در شهر بابل صبح روز چهارشنبه دهم خردادماه توسط ماموران لباس شخصی از محل کار خود بازداشت شد و برای چند ساعت در مکانی نامعلوم تحت بازجویی قرار گرفت.

به گزارش خبرگزاری عرفان(اِنا)، ساعت ۱۱ پیش از ظهر روز چهارشنبه ۱۰ خرداد ۵ مامور لباس شخصی بدون ارائه حکم قضایی و کارت شناسایی با ورود به محل کسب وحید پورطهماسب، اقدام به تفتیش محل نمودند و پس از آن این شهروند بابلی را بازداشت کرده و با دست‌بند و چشم‌بند به مکانی نامعلوم منتقل کردند. گفته شده “این عضو عرفان حلقه پس از ۳ ساعت بازجویی آزاد شده است.”

یک منبع مطلع در این باره به خبرگزاری عرفان گفت: « روز چهارشنبه ۵ مامور لباس شخصی با ورود ناگهانی به آرایشگاه وحید پورطهماسب به تفتیش محل کسب او پرداختند. اما وحید در مقابل این اقدام آنها مقاومت کرده و از آنها حکم تفتیش و کارت شناسایی خواست. ماموران اما بدون ارائه حکم قضایی وحید پورطهماسب را بازداشت کرده و با دست بند و چشم بند به مکان نامعلومی منتقل کردند.»

این منبع که خواست نامش فاش نشود در ادامه افزود: « ماموران وسایل شخصی و تعدادی از کتاب های وحید را نیز با خود بردند. او را پس از سه ساعت بازجویی آزاد کردند اما وسایلش را پس ندادند. مشخص نیست هدف ماموران چه بوده. وحید در تاریخ ۲۳ اردیبهشت آخرین دفاعیات خود را به دادگاه انقلاب بابل تقدیم کرده و قرار است برای او حکم صادر شود اما مرتبا از سوی ماموران امنیتی تهدید می شود. چند هفته قبل هم چند مامور لباس شخصی با حضور در محل کارش تهدید کردند که مغازه اش را پلمپ می کنند. معلوم نیست این گونه مزاحمت‌ها با چه هدفی انجام می شود.»

گفته شده وحید پورطهماسب برای اولین بار در تاریخ ۲۹ مرداد ۹۵ توسط ماموران اطلاعات سپاه پاسداران بدون ارائه حکم قضایی از محل کارش بازداشت و به زندان بابل منتقل شده است. وی مدت ۴۱ روز را در این زندان به سر برده که  ۹ روز از این مدت زمان در بند انفرادی تحت نظر اطلاعات سپاه و مابقی دوران بازداشت او در بند ۱ زندان بابل سپری شده است.

این شاگرد محمدعلی طاهری که هم اکنون به قید وثیقه آزاد است در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۹۶ آخرین دفاعیات خود را به دادگاه انقلاب بابل ارائه کرده و از آن تاریخ تا کنون حکمی برای او صادر نشده است. گزارش منابع آگاه حاکی از آن است، موضوع پرونده قضایی وحید پورطهماسب «ترویج فرقه عرفان حلقه و تبلیغ علیه نظام» عنوان شده است.

انتقال به بند انفرادی و ممنوع‌الملاقاتی پگاه ضیاء در هشتادمین روز بازداشت

در هشتادمین روز از بازداشت «معصومه (پگاه) ضیاء»، این زندانی عقیدتی به همراه «طاهره ریاحی» و «مهسا رجعتی» از بند زنان زندان اوین به انفرادی بند ۲۴۱ (حفاظت اطلاعات قوه قضاییه) منتقل شدند. گفته شده “دلایل این انتقال نامشخص است و این زندانیان ممنوع‌الملاقات هستند.”

به گزارش خبرگزاری عرفان (اِنا)، پس از انتقال این سه زندانی زن محبوس در زندان اوین، «معصومه (پگاه) ضیاء» در شبانگاه یک‌شنبه ۶ فروردین‌ماه ۱۳۹۶، طی یک تماس کوتاه تلفنی با خانواده‌اش گفتگو کرد.

«مریم ضیاء» خواهر این زندانی عقیدتی در گفتگو با اِنا با تاکید بر این که هیچ توضیحی از سوی مسوولان زندان اوین جهت انتقال «پگاه ضیاء» به بند انفرادی به خانواده داده نشده گفته: «امروز مادرم به همراه سایر اعضای خانواده‌ام برای ملاقات به زندان اوین رفته بودند، ولی در مقابل درب ورودی به آنها گفته‌اند که پگاه و دو زندانی دیگر ممنوع‌الملاقات هستند و دیشب پگاه به همراه طاهره ریاحی و مهسا رجعتی به بند ۲۴۱ (حفاظت اطلاعات قوه قضاییه) زندان اوین منتقل شده‌اند.»

گزارش شده “این زندانی در تماس تلفنی کوتاهش از دلایل انتقال به بند انفرادی اظهار بی اطلاعی کرده است.”

به خانواده این زندانی عقیدتی گفته شده “فردا دوشنبه ۷ فروردین‌ماه جهت ملاقات با پگاه ضیاء به زندان اوین مراجعه کنند.”

این در حالی است که “این زندانی عقیدتی به تازگی از بند انفرادی به بند عمومی منتقل شده و کماکان مسوولان دلایل انتقال وی به سلول انفرادی بند ۲۴۱ (حفاظت اطلاعات قوه قضاییه) و ممنوع‌الملاقاتی‌اش را به وی یا خانواده‌اش توضیح نمی‌دهند.”

گفتنی است در پی مراجعه مادر این زندانی عقیدتی به دادسرای فرهنگ و رسانه، در روز شنبه ۱۶ بهمن‌ماه ۱۳۹۵ (۴ فوریه ۲۰۱۷)، «قاسم زاده» بازپرس پرونده ضمن مخالفت با آزادی پس از پایان قرار بازداشت یک ماهه، به مادر این شاگرد «محمد علی طاهری» گفته: «هنوز تحقیقات ما تمام نشده است. باید مدارک لازم را از اطلاعات سپاه و جاهای دیگر جمع‌آوری کنیم.»

همچنین لازم به ذکر است جلسه دادگاه مربوط به «پگاه (معصومه) ضیاء» شنبه ۹ بهمن‌ماه ۱۳۹۵ (۲۸ ژانویه ۲۰۱۷)، در حالی برگزار نشده که مسوولان این زندانی را از زندان اوین به دادسرای فرهنگ و رسانه انتقال نداده‌اند. قرار بوده “روز شنبه وکیل مدافع پگاه ضیاء، پرونده قضائی وی را مطالعه کند و در جریان اتهام‌های انتسابی و جزئیات پرونده قرار بگیرد اما مقامات قضائی این اجازه را به وکیل مدافع نداده‌اند.”

«پگاه (معصومه) ضیاء» در هنگام بازگشت از سفر ترکیه به ایران، در روز جمعه ۱۷ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۶ ژانویه ۲۰۱۷)، از سوی نیروهای امنیتی و اطلاعاتی در فرودگاه بین‌المللی امام بازداشت شد.

«پگاه (معصومه) ضیاء» پیش‌تر در جریان تجمع شاگردان و هوادارن «عرفان حلقه» در مقابل دادگاه انقلاب بازداشت شده بود، در دادگاه انقلاب تهران در ۱۸ بهمن‌ماه ۱۳۹۳، به اتهام “اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در تجمع غیرقانونی” به تحمل “یک سال حبس تعزیری” و “۷۴ ضربه شلاق” محکوم شد.

این عضو عرفان حلقه و از شاگردان «محمد علی طاهری»، پیش از این نیز در ارتباط با بازداشت قبلی خود در سال ۱۳۸۵ به تحمل یک سال زندان تعلیقی محکوم شده بود. اتهام او “شرکت در گردهمایی مسالمت‌آمیز ۲۲ خردادماه ۱۳۸۵” بوده که “به هدف تغییر در قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان” برگزار شده بود.

روایت معتبر ۶: روایت فرناز علیزاده از شاگردان محمد علی طاهری درباره دوران زندان

پرونده روایت معتبر، نگاهی گزارش‌گونه به رویدادهای دوران زندان اعضای عرفان حلقه است.

خبرگزاری عرفان (اِنا)، می‌کوشد در راستای مستندسازی رویدادها و واقعیت‌ها از بازداشت اعضای عرفان حلقه، اتهام‌ها و دلایل بازداشت، محاکمه، دفاعیات و تصویر واقعی از زندان و زندانبانان به شکل پرونده‌ای ویژه تحت عنوان «روایت معتبر» بپردازد.

«روایت معتبر» سلسله یادداشت‌ها و گزارش‌ها و روایت‌های گزارشی را شامل می‌شود که روایتی معتبر و مستند از سرنوشت اعضای عرفان حلقه در زمان بازداشت و محاکمه و زندان را به مخاطبان، فعالان حقوق بشر و همچنین سازمان‌ها و نهادهای دیدبان و گزارشگر حقوق بشری نشان دهد.

«فرناز علیزاده» از اعضای «کمپین کوچ به زندان اوین» که سه‌شنبه ۲۳ آذرماه ۱۳۹۵ (۱۳ دسامبر ۲۰۱۶)، در اقدامی اعتراضی به همراه ۳۳ نفر دیگر، خود را به زندان اوین تحویل داده بود، در دادسرای قدس تهران محاکمه شده و به اتهام “اخلال در نظم از طریق حرکات غیرمتعارف و تجمع غیرقانونی و غیرمجاز در حمایت از متهم محمد علی طاهری” به یک سال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری محکوم شدند (براساس دادنامه اجرای مجازات به مدت دو سال معلق می‌ماند).

در نهایت این عضو عرفان حلقه در روز سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۳ ژانویه ۲۰۱۷)، به همراه سایر اعضای این کمپین از زندان قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهرری) آزاد شد.

روایت «فرناز علیزاده» از شاگردان «محمد علی طاهری» و یکی از اعضای «عرفان حلقه» که در جریان کمپین «کوچ به زندان اوین» بازداشت شد را در ادامه می‌خوانید.

 

 

هرکه به جور رقیب یا به جفای حبیب/ عهد فراموش کند مدعی بی وفاست

 

اینجانب فرناز علیزاده از سال ۱۳۹۱ وارد عرفان شدم. خداوند را شاکرم که استاد محمدعلی طاهری استادم هستند و من توانستم با اندیشه ایشان و این راه آشنا بشوم.

حدود ۶ سال است که استادم به خاطر اندیشه‌اش، در زندان اوین و انفرادی بند ۲ الف سپاه هستند و الان نزدیک یک سال است که بدون هیچ حکمی با وجود اتمام دوران محکومیتشان و صدور قرار منع تعقیب، به صورت غیرقانونی در زندان هستند. عواملی هستند که از آزادی ایشان ممانعت می‌کنند؛ به خاطر این ظلمی که به استادم روا شده است، بارها به بیت رهبری، ریاست جمهوری، نمایندگان مجلس و… نامه نوشتیم. بارها و بارها جلوی مجلس رفتیم. متاسفانه مثل همیشه آخرین بار هم با کتک و ضرب و شتم لباس شخصی‌ها مواجه شدیم.

با وجود طی کردن مراحل قانونی برای دفاع از حقوق اصلی و قانونی استاد محمد علی طاهری، علی‌رغم اعتصاب غذاهای مکرر ایشان که آخرین اعتصابشان نود و دو روز به طول انجامید، مسئولین همچنان در سکوت به سر برده و وکیل ایشان نیز در پاسخ‌گویی عاجز و مسئله را موکول به دستگاه قضایی می‌کند. در نتیجه بنده با حرکتی خودجوش برای تحویل خود به زندان اوین رفتم و با این شعار که اگر استادم محمدعلی طاهری را آزاد نمی‌کنید پس من را هم زندانی کنید… اگر ایشان به خاطر اندیشه‌ای که دارند مُجرم هستند، من نیز مجرمم… در روز سه‌شنبه ۲۳ آذرماه ۱۳۹۵، به زندان اوین برای تحویل خودمان مراجعه کردیم که بعد از چندی دوستان ثارالله آمدند (به دلیل وجود دوربین‌ها نمی‌توانند زیاد شدتی برخورد کنند) ما را با هل دادن خواستند که از درب اوین و از جلوی دید مردم عادی دور کنند. آنها ما را به سمت پارکینگ زندان اوین هدایت کرده و ساعت‌ها در سرما ما را نگه داشتند که بتوانند تصمیم بگیرند!

بعد از ساعت‌ها ۴ نفر ۴ نفر، صدایمان می‌کردند که بازجویی کنند، یکی یکی می‌بردند در اتاقی… در این حین، یکی از بازجوها از من پرسید: مطمئنی برای تحویل دادن خودت (کوچ) آمدی؟ گفتم که بله. بعد بازجو دوباره گفت: یک کاری می‌کنیم که به خاطر این کارت پشیمان بشوی (تهدید کرد) که دیدم در حکمم، اتهام کذایی اخلال در نظم عمومی را زدند! همانجا اعتراض کردم که نگذاشتند صحبت کنم و فورا بیرونم کردند.

پس از ساعت‌ها انتظار و معطلی، سوار ون‌ها شدیم که در خیابان‌ها، نزدیک به ۴ ساعت حرکت بیهوده، مدام می‌ایستادند، چند نفرشان پیاده می‌شدند و با هم صحبت می‌کردند و داد می‌زدند، دوباره سوار می‌شدند و ما فهمیدیم که زندان قرچک ورامین ما را تحویل نمی‌گیرند، مانده بودند که با ما چکار کنند. بعد از دور دور کردن‌های بسیار، ما را به زندان ورامین قرچک بردند، آنجا نیز بعد از چندی منتظر بودن، به قرنطینه آن زندان انتقال دادند. صحنه دلخراش و بسیار وحشتناک که همه را لخت مادرزاد می‌کردند که دو نفر مامور، نمی‌دانم دنبال چه چیزی از آدم‌ها هستند که با آبروی آدم بازی می‌کنند …

بنده شاهد دو نفر بیمار اعتیاد بودم. بسیار وضعشان خراب بود که حتی اختیار ادراریشان را نداشتند. با وجود چنین وضعیت خرابی که خودشان داشتند، ماموران نیز با بدرفتاری عجیبی که با فحش و ناسزا و داد و بیداد و بی‌ادبی خاص خودشان، آن بندگان خدا را مجبور به سریع لخت شدن می‌کردند… به زنان بیماری که از اعتیاد رنج می‌بردند و دردشان برای خودشان کافی بود، فشار می‌آوردند و آنها نیز گریه و زاری می‌کردند و می‌گفتند که من نمی‌توانم شلوارم را دربیاورم چون که من اختیار ادراری خودم را هم ندارم. ولی باز ماموران با بی‌ادبی کامل آنها را مجبور می‌کردند که باید لخت بشوید و دو بیمار که همه جا را کثیف کرده بودند و باز ماموران چنان رفتاری می‌کردند که با حیوان نیز، آن رفتارها نمی‌شد. واقعا صحنه‌های بسیار بد و دلخراشی بودند…

بعد از ساعت‌ها رفتیم قرنطینه… اتاق خیلی وحشتناکی که نه از پنجره خبری هست و نه ملحفه و بالش، پتو بسیار کثیف با لکه‌های خونی و هوای داخل بسیار متعفن بود، تهویه به عنوان دکور که نایلونِ رویش را هم باز نکرده بودند. به دلیل زیاد بودنمان در یک اتاق (تعدادمان بیست و سه نفر بود) سرما را زیاد حس نمی‌کردیم، ولی وقتی از اتاق بیرون می‌رفتی سرمای شدیدی به سمتت می‌آمد، چون دربِ ورودی بدون شیشه و حفاظ بود که از حیاط، سرمای وحشتناکی می‌آمد. قرنطینه‌های سمت حیاط بسیار سرد بودند و در آن سمت بیماران اعتیاد بودند که حالشان به دلیل بیماری اعتیادشان خوب نبود و سرما نیز به آن اضافه که می‌شد همه‌اش در حال گریه و زاری بودند و مسئول زندان نمی‌دانم کجا خوابیده بود که چنین وضعیتی را نمی‌دید! همیشه در این فکر بودم چرا شخصی که از اعتیاد رنج می‌برد و بیمار است و باید از او در کمپ‌های مربوط به ترک اعتیاد مراقبت بشود، را باید به زندان بیاورند؟ این در چه فرهنگی راهکار است و کدام انسان عاقلی چنین چیزی را می‌پذیرد؟

حمامی با آب سرد که فقط دو ساعت شب‌ها گرم می‌شد و آن وقت هم ۵۰ تا ۶۰ نفر می‌خواستند حمام بروند. نبود انسانیت! که بیماران اعتیاد را به زور در حمام سرد می‌کردند و می‌گفتند باید بروی زیر آب دوش سرد، داد و فریاد بیماران اعتیاد از ظلم ماموران زندان به گوش همه می‌رسید، به جز مسئولی که باید به اینها رسیدگی بکند. بیماران اعتیاد بسیار در آنجا مورد ظلم قرار می‌گرفتند. آب شوری را به عنوان آب آشامیدنی زده بودند که اگر کسی پولی نداشت برای خرید آب معدنی از بوفه، باید از همان آب شور مصرف می‌کردند.

شرایط بهداشتی آنجا که از اسمش مشخص است بهداشتی باید می‌بود که نبود! دستشویی‌های آنجا بسیار کثیف و غیر بهداشتی بود. با این که متهمان را به تمیز کردن آنجا محکوم می‌کردند که این نیز غیر قوانین زندان‌هاست، ولی وقتی دری زنگ زده و پوسیده و کاشی که شکسته و خراب است را نمی‌شود تمیز کرد… دربِ حمام زمانی که یکی از متهمان برای شستشو به حمام رفت، درب از جایش کنده شده و نزدیک بود به او اصابت کند!

شرایط تلفن: اولا که تلفن در حیاط بود (هوای سرد و خشک آذرماه) دوما، روز اول که ما آمده بودیم، تلفن سالم بود. بعدش نمی‌دانم که تلفن به یک باره خراب شد!… و زندانیانی که از خانواده‌هایشان هیچ خبری نداشتند و گریه می‌کردند، نه پول داشتند، نه می‌توانستند تلفنی با خانواده‌هایشان تماس بگیرند و از حالشان خبر بدهند، از معضلات آنجا به شمار می‌رفت.

یکی از تخلفات بسیار آزار دهنده حضور بیش از ۵۰ نفر دختر که سن آنها بین هفده تا بیست و سه سال بود را (به علت حضور در یک میهمانی مختلط) در کنار بیماران اعتیاد (به علت نبود جا) نگه می‌داشتند. همه‌شان از ترس گریه می‌کردند، چون که بیماران اعتیاد زمان‌هایی که از خود بیخود می‌شدند و داد و فریاد می‌کشیدند و قدرت نگه‌داری ادرار نداشتند و نمی‌توانستند جلوی خودشان را بگیرند و استفراغ می‌کردند… همه ما می‌دانیم با حیوان‌ها نیز چنین رفتاری نمی‌کنند… آیا دخترانی که زیر ۲۰ سال سن دارند، زندان مکان خوبی برای آنهاست؟ آیا مسئولین فرزندانی مانند این دختران در این سن و سال ندارند؟ واقعا نمی‌دانم که چگونه این همه ظلم می‌شود را به گوش مسئولین مربوطه که در خواب خرگوشی به سر می‌برند بگویم؟ آیا این است مملکتی که پدرهایمان سال‌ها به خاطرش در جنگ بودند؟ و آیا این بود که مادران و پدرانمان برای رفاه انقلاب کردند؟ به خدا ما بچه‌های همان انقلاب هستیم که برای این مرز و بوم تلاش کردند، چرا با ما چنین رفتارهایی می‌شود؟ چه بر سر ایرانم آمده است؟ من سرزمینم را دوست دارم، نمی‌توانم ببینم جوانانش از آن گلایه داشته باشند و از سرزمینشان بیزار باشند. ایران من جایی است که استاد محمد علی طاهری، زندان را به ترک کردن میهنش، علی‌رغم تهدیدها، ترجیح دادند …

این چه زندانی است که به ما گفتند قبلا دو نفر اینجا به قتل رسیده‌اند؟ این چه امنیتی است که همه از ترس می‌لرزیدند؟ این چه غذاهایی است که حتی از بویش حالتان بد می‌شد؟ غذاهایی که به حیوانات نیز بدهند پس می‌زنند و نمی‌خورند و همیشه نصف غذا دورریز می‌شد! مگر آنهایی که آنجا هستند آدم نیستند؟ چرا برای یک انسان ارزشی قائل نمی‌شدند؟ به هر دلیلی که زندان افتادند مهم نیست ولی به خدا آدمند…

ماها باید به انسان‌هایی که نادانسته خطا می‌کنند در تغییر اندیشه، آنها را یاری کنیم، نه این که شکنجه کرده و بیشتر عذابشان بدهیم. وقتی رئیس زندان با دیدن چنین چیزهایی کاری نمی‌کند، وقتی با مشاورها و معاون ندامتگاه صحبت می‌کردیم و می‌گفتیم صدای ما باشید و این ظلم را به گوش مسئولان برسانید که جای ما در زندان قرچک نیست و ما با پای خودمان آمدیم با عقل سلیم؛ حال این چه حکمی است که بسیار خنده‌دار و مضحک است که داده‌اید؟ دیگر فکر کنم اگر انگشت در بینی نیز بکنیم می‌شود اخلال در نظم عمومی و امنیت ملی!

با یک اتهام واهی ما را به زندان قرچک بردند، ولی این کار خدا بود که ما آنجا حضور داشته باشیم و این همه نقوضات حقوق بشری را شاهد باشیم و این همه ظلم را دیده باشیم و بیاییم تا مظلومیت آنها را گزارش بدهیم. من شکر می‌کنم خدا را که چنین فرصتی برایم فراهم ساخت تا صدای زندانیانی باشم که از هیچ‌گونه حقوقی برخوردار نیستند. در آخر می‌خواهم شهادت بدهم به حقانیت آموزه‌های استادم، استاد محمدعلی طاهری و از خدای بزرگ و منان طلب می‌کنم که در راه درست همیشه ثابت قدم باشیم  و حیله‌ی اشخاصی که ظلم می‌کنند را به زودی زود برملا بکند و مکرشان برچیده بشود و صلح و عشق و برابری به سرزمینم بازگردد.

 

با تشکر

فرناز علیزاده

 

 

اشاره: مسوولیت محتوای نوشته‌ها و یادداشت‌های ارسالی، بر عهده نویسندگان است و خبرگزاری عرفان (اِنا)، دیدگاه‌ها و آرای مطرح شده در محتوای مطالب را ارزش‌گذاری نمی‌کند.

 

روزهای پرتنش شاگردان محمد علی طاهری در اصفهان و شهرهای دیگر ایران

این روزها شاگردان محمد علی طاهری و مکتب عرفان حلقه (کیهانی) به طور متناوب و پیاپی مورد ارعاب و تهدید و بازداشت به طرق مختلف قرار می‌گیرند.

چه چیز اندیشه یا کجای یک عقیده می‌تواند خطرناک و مهلک باشد که ارگان‌های گوناگون از جمله اطلاعات سپاه یا قرارگاه ثارالله به طور خودسر و بدون هیچ‌گونه تعهدی به قوانین جاری حکومت جمهوری اسلامی ایران دست به بازداشت‌های خودسرانه و فله‌ای می‌زنند!؟

به راستی چطور می‌شود حکومتی که داعیه عدل علی (ع) را دارد و تمامی در و دیوار و کوچه، پس کوچه‌هایش را شعارهای رنگ و آبدار اسلامی پر کرده اینچنین ضد اسلامی عمل کند؟ راستی چرا رهبری که خود را ولی امر مسلمین می‌داند این طور سکان اداره مملکت مسلمین را به دست سپاه و عواملش سپرده است!؟

به راستی چرا اطلاعات سپاه و ارگان‌های موازی آن بدون مجوزهای لازم به صورت فراقانونی بر سر کلاس‌های عرفان حلقه می‌ریزند، منازل آنها را تفتیش می‌کنند، به محل کارشان می‌روند یا به طرق مختلف برای خانواده و بستگان یا دوستان و آشنایان این مکتب معنوی تولید مزاحمت می‌کنند؟

شهر اصفهان در دو هفته اخیر شاهد بازداشت‌های زیادی بود و امروز بر آن شدم که به علت یا علت‌های این موضوع بپردازم. هرچند شاید این نوشتار کوتاه چنان که شایسته و بایسته است نمی‌تواند بیانگر تمامی آن چه می‌گذرد باشد، اما با نگاهی گذرا بر آنچه در این ایام گذشت احتمالا بتوانیم گوشه‌ای از این موارد را برای اذهان عمومی و همین‌طور خوانندگان فهیم مجموعه عرفان کیهانی روشن نماییم.

به نگاه نگارنده یکی از علل اصلی این بازداشت‌های وسیع و پیوسته پی بردن به این مسئله است که در شهرستان‌ها بیشتر از آنچه که اطلاعات سپاه فکرش را می‌کرد جریان عرفان حلقه و سیر اندیشه‌ای استاد محمد علی طاهری رشد داشته ساری و جاری بوده، ضمن اینکه روزبه‌روز هم این رشد به شکلی شگرف و به طور تصاعدی فزونی یافته و مردم از هر قشر و از هر دسته‌ای، فوج فوج به این مکتب معنوی روی آورده‌اند تا جایی که حتی این موضوع به گواه چندین تن از عوامل اطلاعات و گماشته‌های آنها در انجمن نجات از حلقه هم رسیده که از سران کشوری و مملکتی و خانواده‌هایشان هم الان در کلاس‌های عرفان حلقه شرکت جسته‌اند و از نظرات این دانشمند ایرانی بهره برده‌اند.

آغازین سخن به عنوان کسی که فراخور شرایط کاری و حوزه فعالیتم (هر چند کمرنگ) در میان دوستان و یاران مجموعه حضور داشته‌ام عللی که به ذهن‌مان می‌رسد را بررسی می‌کنم و نخست از برپایی مناظره‌ای صحبت به میان می‌آورم که پنج‌شنبه ۲۳ دی‌ماه در شهر فلاورجان استان اصفهان مناظره‌ای توسط انجمن نجات از حلقه و بهداشت معنوی و هماهنگی بسیج منطقه‌ای ترتیب داده شد که عنوان “روشنگری نقد و بررسی عرفان‌های نوظهور” داشت و حضور پرشمار فرادرمانگران در آن جلسه ادعایی شد بر اینکه لااقل در اصفهان جمعیت فرادرمانگران بیشتر از حد انتظار آقایان است به نحوی که حتی سایت نجات از حلقه تصاویر مربوط به آن را با تیتر «جمعیت مشتاق و فراوان حاضر در جلسه که تعداد زیادی از آنان مسترها و طرفدارن فرقه‌ی حلقه بودند» منتشر کرد.

هر چند به گفته تنی چند از شاهدان، در حین جلسه و پیش از شروع آن مجلس به همه شرکت‌کنندگان این قول داده شده بود که شرکت در این اجتماع هیچ خطری برای شما ندارد و تنها در زمینه روشنگری اذهان عمومی خواهد بود.

اما درست در کمتر از یک ماه بعد از آن نشست موج تازه‌ی دستگیری‌ها در اصفهان شدت گرفت به نحوی که تاکنون تمامی دستگیرشدگان از افراد حاضر در آن جلسه بودند و البته بر کسی پوشیده نیست که انجمن نجات از حلقه و بهداشت معنوی تحت سیطره اطلاعات سپاه و قرارگاه ثارالله آغاز به فعالیت کرده و بودجه‌های کلان خود را در راه مبارزه با این اقلیت در رنج صرف می‌کند.

انجمن نجات از حلقه و بهداشت معنوی توسط چند روحانی جوان ولی جویای نام مثل آقایان مظاهری سیف، شمشیری یا خانم میرزاییان اداره می‌شود که در  طی چند سال اخیر از هیچ کوششی برای دستگیری فرادرمانگران و زدن اتهامات جعلی و پرونده‌سازی و برچسب زدن و  جلوگیری از نشر افکار استاد طاهری کوتاهی نکرده است. (هر چند در این قضیه نتیجه عکس بوده و خانواده عرفان حلقه نه تنها کوچکتر نشد بلکه روزبه‌روز تعداد افراد مشتاق کمال فزونی یافته است.)

دیگر موضوع به نظر نویسنده این متون می‌رسد این است که شهر اصفهان از آغاز تمامی حرکت‌های مدنی و تجمعات صلح‌آمیز و قانونی مجموعه پابه‌پای سایر شهرها و تهران از پیشتازان معرفی عرفان کیهانی بوده تا جایی که گاهی به صورت کاملا خودجوش تجمعاتی در دل شهر اصفهان و در مکان‌های گوناگون و مهم برپا داشت که برخی از آنها با یورش ماموران امنیتی بر هم زده شد.

فرادرمانگران در این شهر به صورت شبانه‌روزی مشغول روشنگری و بسط محور اندیشه عرفان کیهانی به روش‌های گوناگون مثل برپایی کلاس‌ها، پخش و نشر بروشور، سی‌دی‌های آموزشی مربوط به دوره‌ها و معرفی شعور الهی به مردم به صورت حضوری، درمان در بیمارستان‌ها و مراکز روان‌درمانی و… می‌باشند و همین موضوع نگاه آنها را به اصفهان معطوف داشته است که اگر امروز برای سرکوب نجنبند، شاید فردا دیر باشد.

مسئله سوم که آن نیز خود از اهم موضوعات است نزدیک شدن تاریخ احتمالی دادگاه محمد علی طاهری در نیمه دوم اسفند ماه طبق گفته یکی از وکلای محترم پرونده‌ی آقای طاهری، جناب محمود علیزاده طباطبایی است، که با این روش سرکوب و ارعاب سعی بر ایجاد فضای رعب و وحشت در میان طرفداران این گروه عرفانی و معنوی دارند، هر چند شاید لازم باشد در این میان این موضوع را متذکر شویم که تاکنون این مجموعه مسائل و مصائب زیادی را پشت سر نهاده و این ترفندها به قصد کشتن پتانسیل‌های مجموعه و تهدید و بازداشت فعالین راه به جایی نبرده است.

موضوع دیگری که مطرح می‌باشد ارائه بیلان کاری هر سازمان در آخر هر سال به مرجع بالاتر خود می‌باشد تا ضمن نشان دادن افزایش میزان فعالیت‌هایشان در طول سال جاری درخواست خود را برای افزایش بودجه بیشتر موجه نشان دهند که این قضیه هر سال پیش از نوروز شدت می‌گیرد و تکرار می‌شود.

موسسه بهداشت معنوی و انجمن نجات از حلقه هم از این قانون مستثنی نیست. این گونه موسسات با ارائه آمار غلط سعی بر سیاه‌نمایی اذهان سران مملکتی و عموم مردم دارند تا این مکتب عرفانی و الهی را تهاجم فرهنگی غربی و شیطانی و در ستیز با ادیان الهی معرفی کنند و به این نحو وجود خود را لازم بدانند و در ادامه همانطور که اشاره شد بیشتر و بهتر بتوانند به بودجه‌های کلان دست یابند و از بیت‌المال برای نیت‌ها و مقاصد شوم خود استفاده کنند.

یکی دیگر از نکاتی که می‌توانیم مد نظر قرار دهیم تفاوت نحوه و شدت عملکرد اطلاعات سپاه در شهرستان‌ها است، به این مفهوم که مثلا در تهران وجود پرونده‌های متنوع، سنگین و پیچیده و وسعت رسیدگی به جریان‌های سیاسی گوناگون و همینطور حساس بودن شرایط پایتخت، به حدی زیاد است که جریان مبارزه با عرفان حلقه در رده‌های دو و سه قرار می‌گیرد و این در حالی است که در شهرستان‌ها این قبیل موضوعات (مبارزه با عرفان حلقه) نمود بیشتری پیدا می‌کند؛ بنابراین در شهرستان‌ها با بزرگ‌نمایی و اجراهای شوهایی نمایشی به هر قیمتی سعی بر جلب کردن کانون توجهات رده‌های بالا به این موضوع هستند تا بگویند که ما هم به عنوان یک سازمان در شهرهای کوچک مشغولیم و فعالیت وسیعی داریم و از این سیاه‌نمایی‌ها و انعکاس فعالیت‌های کاری خود راهی برای مطرح ساختن خود پیدا کنند.

در آخر ضمن آرزوی صبوری و بردباری برای تمامی خانواده‌های یاران در بند و بازداشتیان آزاد شده و همینطور همه عزیزان و فعالین مجموعه بزرگ عرفان حلقه، از همه عزیزان و همراهان این راه پر فراز و نشیب که همان معرفی و انعکاس شعور الهی است خواستارم که تنها در سایه قانون به فعالیت‌ها و خواسته‌های خود ادامه دهند و برای معاندین و مخالفین این مکتب الهی و عرفانی طلب خیر و مغفرت دارم و از همین جا اعلام می‌دارم که معاندین و جریان‌های مخالف عرفان حلقه بدانند با توجه به حقانیت آموزه‌های استاد محمد علی طاهری و شناختی که از شاگردان پر مهر و عاشق آن استاد عزیز دارم این موضوع بعید می‌نماید که با این روش‌های قرون وسطایی و نابخردانه راه به جایی ببرند.

با آرزوی بهروزی و آزادی استاد عشق و آزادی تمامی دگراندیشانی که برای عقیده‌شان در بندند.

 

داریوش عدیم

 

اشاره: مسوولیت محتوای نوشته‌ها و یادداشت‌های ارسالی، بر عهده نویسندگان است و خبرگزاری عرفان (اِنا)، دیدگاه‌ها و آرای مطرح شده در محتوای مطالب را ارزش‌گذاری نمی‌کند.

 

احضار و بازداشت کوروش آزادی از شاگردان محمد علی طاهری در اصفهان

«کوروش آزادی» از مربیان عرفان حلقه و از شاگردان محمد علی طاهری در اصفهان، امروز دوشنبه ۲ اسفندماه، به شعبه ۱۳ بازپرسی دادسرای انقلاب این شهر احضار و پس از دو ساعت بازجویی از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شد.

به گزارش خبرگزاری عرفان (اِنا)، «کوروش آزادی» در مهلت پنج روز قانونی و به دنبال احضار کتبی به شعبه ۱۳ بازپرسی دادسرای انقلاب اصفهان، به دادسرا مراجعه می‌کند. او پیش از این در روزهای شنبه و یک‌شنبه نیز به این شعبه مراجعه کرده و هر بار به بهانه‌های نبود قاضی و فقدان پرونده، بررسی احضار وی به روز بعدی موکول شده است. این مربی عرفان حلقه در نهایت صبح امروز دوشنبه ۲ اسفندماه ۱۳۹۵ (۲۰ فوریه ۲۰۱۷)، در شعبه ۱۳ بازپرسی به مدت دو ساعت مورد بازجویی قرار می‌گیرد و از سوی نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل می‌شود.

گفته شده «معصومه صادقی» همسر «کوروش آزادی» از جمله مربیان عرفان حلقه در اصفهان بوده که یک‌شنبه ۲۴ بهمن‌ماه ۱۳۹۵، در حالی که مشغول تدریس به بیست نفر از شاگردانش بوده، از سوی نیروهای امنیتی اطلاعات سپاه در اصفهان بازداشت شده است.

گزارش شده که پس از بازداشت «معصومه صادقی»، ماموران امنیتی به منزل مسکونی او و همسرش «کوروش آزادی» مراجعه کرده و با شکستن قفل در وارد خانه او شده‌اند. در جریان تفتیش منزل آنها وسایل خانه به هم ریخته می‌شود و لپ‌تاپ، کارت‌های شناسایی، پاسپورت، موبایل، سند و کارت ماشین اعضای خانواده را با خود می‌برند.

«معصومه صادقی» در نهایت در روز سه‌شنبه ۲۶ بهمن‌ماه ۱۳۹۵ (۱۴ فوریه ۲۰۱۷)، پس از تحمل چند روز بازداشت انفرادی و بازجویی‌های پی‌درپی، با تودیع وثیقه‌ای به مبلغ ۵۰ میلیون تومان آزاد شد.

گزارش شده “فرزند دختر این مربی عرفان حلقه از سوی نیروهای امنیتی تهدید تلفنی شده است. کوروش آزادی نیز در زمان مراجعه به دادسرا به دلیل انتشار تصاویر مربوط به حمله نیروهای امنیتی و تفتیش منزلشان در زمان بازداشت معصومه صادقی تحت بازجویی قرار گرفته است.”

«کوروش آزادی» از جمله شاگردان «محمد علی طاهری» در اصفهان است که پیش‌تر نیز به دفعات از سوی نهادهای اطلاعاتی و امنیتی بازداشت شده است.

تا زمان انتشار این خبر از وضعیت قطعی، سرنوشت احتمالی، اتهام‌های انتسابی و مکان نگهداری «کوروش آزادی» خبری در دست نیست.

 

“شکایت‌های بی‌پاسخ از مسوولین و سهامداران رسانه‌های وابسته”

شکایت گروهی ۱۹ تن از شاگردان محمد علی طاهری به دلیل برخوردهای غیرقانونی با آنها

 

نوزده تن از شاگردان «محمد علی طاهری» زندانی عقیدتی محبوس در زندان اوین در شکایت‌نامه‌ای به برخوردهای غیرقانونی با آنها اعتراض کرده‌اند.

به گزارش خبرگزاری عرفان (اِنا)، ۱۸ نفر از کسانی که این نامه را تهیه و تنظیم و منتشر کرده‌اند از جمله کسانی هستند که در کمپین «کوچ به زندان اوین» شرکت کرده و توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده‌اند.

در این شکایت‌نامه «زهرا شفیعی»، «مینا امیر معزی»، «مهزاد خسروانی وفا»، «رویا ارباب»، «سارا کاوندی»، «بهارک آذرنیا»، «ابراهیم سلامت»، «زهرا سادات ابراهیمی»، «اکرم درویشی (دلارام)»، «فاطمه حسینی علی آباد (دلارام)»، «محسن باقری»، «آمنه حکمت مرام»، «ملیکا کاوندی»، «فرناز علیزاده»، «علی گروسی»، «بهنام منصوریار (رامین)»، «ناهید ربانی»، «مجید شکری» و «احسان حدادی» به برخی از موارد تخلفات قانونی و حقوقی اشاره کرده‌اند.

۴۱ نفر از حامیان «محمد علی طاهری» در قالب سه گروه ۳۲، ۵ و ۴ نفره به ترتیب در روزهای ۲۳، ۲۵ و ۲۷ آذرماه ۱۳۹۵، در قالب کمپینی تحت عنوان «کوچ به زندان اوین» و با شعارهای «یا مرگ یا آزادی» و «اگر اندیشیدن جرم است پس ما هم مجرمیم» خودشان را به زندان اوین تحویل دادند یا به تعبیر خودشان “به زندان اوین کوچ کردند”. که از این تعداد در مجموع ۳۷ نفر زندانی و به زندان‌های «قرچک ورامین» (ندامتگاه شهرری) و «فشافویه» (زندان بزرگ تهران) منتقل شدند. گفتنی است سه نفر از این زندانیان پیش از برگزاری دادگاه از زندان آزاد شده بودند.

۳۴ عضو کمپین «کوچ به زندان اوین» پس از گذشت نزدیک به سه هفته پس از بازداشت، روز سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۳ ژانویه ۲۰۱۷)، در حالی از زندان‌های فشافویه (ندامتگاه تهران بزرگ) و قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهر ری) آزاد شدند که یک روز پیش از آن، در دادسرای قدس تهران محاکمه شدند. آنها در نهایت به اتهام “اخلال در نظم از طریق حرکات غیرمتعارف و تجمع غیرقانونی و غیرمجاز در حمایت از متهم محمد علی طاهری” به یک سال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری محکوم شدند (براساس دادنامه اجرای مجازات به مدت دو سال معلق می‌ماند).

یک نسخه از متن کامل این شکایت‌نامه در اختیار خبرگزاری عرفان (اِنا) قرار گرفته که در پی می‌خوانید.

 

با عرض سلام، ادب و احترام خدمت همهی مسوولین، همه‌ی مراجع و همه‌ی کسانی که نقش کم‌رنگ یا پررنگ در پرونده‌های استاد محمد علی طاهری داشته و دارند.

اینجانبان جمعی از شاگردان استاد محمد علی طاهری که در اعتراض به حکم ناعادلانه و غیرمنصفانه‌ای که در جریان پرونده‌ی ایشان وزنه‌ی سنگینی ایجاد می‌کرد و به هر جایی برای شکایت رفتیم درها را به روی ما بسته و پاسخ‌گوی ما نبودند، دست به هجرت زدیم و خود را به زندان اوین تسلیم نمودیم تا بلکه لحظه‌ای به فکر فرو روید اما…

روایت کوچ شاگردان استاد محمد علی طاهری به زندان روایت غریبی است که تعدادی از شاگردان استاد محمد علی طاهری، در کمال سکوت و آرامش با داشتن پلاکاردی در دست با عنوان اگر اندیشیدن جرم است ما هم مجرمیم و این که اندیشیدن جرم نیست، ما قصد قانون‌شکنی نداریم و خواهان آزادی بدون قید و شرط و وثیقه و تعهد استاد محمد علی طاهری هستیم و این در حالی بود که بدون جنجال و هیاهو، در کمال آرامش خود را به مامورین تسلیم نمودیم؛ متاسفانه در حالی که این کم‌ترین حق مدنی محسوب می‌شود براساس آنچه در پرونده‌ی شاگردان صلح‌طلب استاد محمد علی طاهری درج گردید گزارش کذب و دروغین از مراجع انتظامی بدون آن که سندی برای اثبات این جرم وجود داشته باشد، در حالی که دوربین‌های موجود در محوطه‌ی اوین خود شاهد بر گفتار ماست. آنها بعد از بازداشت، خانم‌ها را به زندان زنان قرچک ورامین و آقایان را به زندان بزرگ تهران (فشافویه) منتقل کردند و مدت بیست و دو روز در بازداشت به سر می‌بردیم بدون این که این حرکت (کوچ) موجبی برای بازداشتمان باشد که از این بابت از مسببان این امر شکایت داریم.

در رای صادره که بارها با جوهر دادگاهی که باید بی‌طرفانه قضاوت کند، حکم به بی‌عدالتی و رای صادره را براساس مواد ششصد و هجده و ششصد و بیست قانون مجازات اسلامی ارایه داده؛ در حالی که ماده ششصد و هجده قانون مجازات اسلامی مقرر داشته (هر کس با هیاهو و جنجال یا حرکات غیر متعارف یا تعرض به افراد موجب اخلال در نظم و آسایش و آرامش عمومی گردد و یا مردم را از کسب و کار باز دارد، حبس از سه ماه تا یک سال و هفتاد و چهار ضربه شلاق محکوم خواهد شد) این در حالی است که خود مامورین دقیقا چنین تخلفی کرده و موجب اخلال در نظم و آرامش و فحاشی و ضرب و شتم و هراس و ترس در بین ما و مردم و همچنین مختل کردن و وقفه انداختن در زندگی و مشاغلمان ایجاد نموده‌اند و بازتاب حرکاتشان را به ما نسبت داده و حکم را برای ما صادر کرده‌اند! و این موضوع مورد پذیرش همه‌ی شارحین قانون مجازات اسلامی است که جرایم موضوع این ماده بایستی عملا محقق شود.

علاوه بر آن دادگاه، مراجعه‌ی سی و پنج نفر از افرادی که در کمال آرامش و بدون شعار صورت گرفته، چگونه بر این اساس حداکثر مجازات مقرر را قایل شده است؛ در صورتی که در هیچ کدام از پرونده‌های شاگردان استاد محمد علی طاهری، اقراری وجود ندارد؟ اتهامات انتسابی مورد پذیرش نیست و براساس اصل برائت، در اصل سی و هفت قانون اساسی آمده، می‌بایست در صورت بروز هرگونه شبهه متهم از موارد انتسابی تبرئه و اصل برائت جاری شود، تمام مدارکی که از سمت مراجع انتظامی داده شده کافی برای دادگاه نیست و برخلاف آنچه عنوان شده هیچ‌گونه شواهد و قرائنی در پرونده وجود ندارد.

متاسفانه دستگاه قضایی مغرضانه عمل کرده و دادگاه بی‌طرفانه وارد گود نشده و دادستان، دادستانی نکرده …

آقای دادستان، آیا شاکی خصوصی برای این پرونده‌ها وجود دارد؟

آقای قاضی آیا شما می‌دانید استاد محمد علی طاهری درباره‌ی چه مباحثی صحبت کرده‌اند و آیا شما می‌دانید که این عالم فرهیخته، بی هیچ گناهی تنها به دلیل غرض‌ورزی‌های سودجویان و فرصت‌طلبان و مافیای قدرت در بازداشت شش ساله به سر می‌برند؟

آقایان مسوولین محترم، که سکوت کرده‌اید آیا می‌دانید ظلمی که در حق ایشان و شاگردانشان کرده‌اید در نزد خدا به عدالت اجرا می‌شود و بازخواست می‌شوید؟

آقایان مراجع که هرگز پاسخ‌گو نبوده‌اید و حکم را به دستور فتاوای شما اجرا می‌کنند، آیا هنوز هم در سکوت، سکوت کرده‌اید؟ آقایانی که با رای ما مردمان ایران بر مسند قدرت نشسته‌اید، آیا هنوز هم خود را به ندانستن می‌زنید و می‌گویید به شما ربطی ندارد که خون بی‌گناهی ریخته شود؟

آقای بازپرس آیا برای هزارمین بار سوال رنگ و رو رفته‌تان را رویتان می‌شود دوباره مطرح کنید و بگویید پرونده‌ی استاد محمد علی طاهری به شما ربطی ندارد؟ چرا شاگردانش کاسه‌ی داغ‌تر از آش شده‌اند و خانواده و وکیل ایشان سکوت کرده‌اند؟

آقای مسوول که مسوول در برابر مردم و ملتید، آیا می‌دانید استاد محمد علی طاهری یک عالم فرزانه و سرمایه‌ی ملی کشور ایرانی اسلامی‌مان محسوب می‌شود؟ آقایان عزیز لطفا از خواب بیدار شوید…

با آرزوی بیداری در عصر هوشمندی برای همه‌ی ما که مسوولیم در برابر عدل خداوند پاسخ دهیم، اگر ذره‌ای از حق به ناحق پایمال شود و بدانیم و سکوت کنیم و یا ندانیم و نخواهیم هم بدانیم که دانستن مسوولیت می‌آورد و در پیشگاه خداوند شرمنده این عالم بزرگوار نباشیم…

آقایان رسانه‌های وابسته که خودتان می‌برید و خودتان هم می‌دوزید و خودتان هم برنامه می‌سازید و به خودتان مدال افتخار می‌دهید که های، که هوی، چه نشسته‌اید که ما چنین می‌کنیم، ما چنان می‌کنیم؛ می‌دانید اگر ما نیز رسانه‌ای در اختیار داشتیم تا حرف‌هایمان را اثبات کنیم، هرگز مردم به ما لقب شیطان‌پرست و جن‌گیر و… نمی‌دادند و بسیاری از آسیب‌های اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و… که معضلات روز شده و ایران را در میدان رزم بر زمین زده و اختلاس‌کنندگان، رشوه‌خواران، مافیای قدرت، مافیای مخدر و مافیای دارو دستشان از اموال ایران کوتاه می‌شد و همه‌ی ما ایرانی آباد داشتیم؟ آیا می‌دانید که شیپور رسوایی خودتان را در رسانه دمیده‌اید؟ آیا می‌دانید که این کار یعنی یک‌طرفه قضاوت کردن و حکم دادن کار اخلاقی نیست و رسانه را زیر سوال می‌برید و آیا می‌دانید ما نیز رسانه‌‌مان دوربین خداوند است؟

ما شاگردان استاد محمد علی طاهری از ایشان آموختیم که خداوند فقط امروز را فرصت داده تا جبران کنیم، فردا دیر است. برایتان آرزوی بیداری در ظهر ظهور را داریم .

 

جمعی از شاگردان استاد محمد علی طاهری

یکشنبه یکم اسفند ۱۳۹۵ (۱۹ فوریه ۲۰۱۷)

زهرا شفیعی، مینا امیر معزی، مهزاد خسروانی وفا، رویا ارباب، سارا کاوندی، بهارک آذرنیا، ابراهیم سلامت، زهرا سادات ابراهیمی، اکرم درویشی (دلارام)، فاطمه حسینی علی آباد (دلارام)، محسن باقری، آمنه حکمت مرام، ملیکا کاوندی، فرناز علیزاده، علی گروسی، بهنام منصوریار (رامین)، ناهید ربانی، مجید شکری و احسان حدادی

احضار تلفنی و بازداشت بهروز نجاتیان از اعضای عرفان حلقه در اصفهان

پس از احضار تلفنی «بهروز نجاتیان» از اعضای عرفان حلقه و از شاگردان «محد علی طاهری» در اصفهان، و در پی حضور وی در دادسرا در صبح روز شنبه ۳۰ بهمن‌ماه، از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شد. گفته شده او در اعتصاب غذای اعتراضی است.

به گزارش خبرگزاری عرفان (اِنا)، «بهروز نجاتیان» در شامگاه ۲۹ بهمن‌ماه ۱۳۹۵، به صورت تلفنی از سوی نیروهای امنیتی مورد پرس‌وجو قرار می‌گیرد و در نهایت به دادسرایی در خیابان رودکی اصفهان احضار می‌شود. فردای آن در شنبه ۳۰ بهمن‌ماه، به آدرس مورد اشاره مراجعه کرده و در آنجا بازداشت شده است.

گفته شده “او پیش از مراجعه در گفتگو با نزدیکانش اعلام کرده در صورت بازداشت دست به اعتصاب غذای اعتراضی خواهد زد.”

یک منبع نزدیک به خانواده «بهروز نجاتیان» ضمن تایید این خبر به خبرنگار عرفان حلقه گفته: «ماموران شب جمعه با بهروز تماس گرفته و گفتگوی تلفنی مفصلی داشتند. سپس از او خواستند تا صبح شنبه با مراجعه به آدرسی در خیابان رودکی که حدس می‌زنیم دادسرا باشد، اظهارات شفاهی خود را به صورت کتبی هم بنویسد و امضا کند. بهروز می‌توانست نرود چون احضاریه باید کتبی باشد، اما ماموران پشت تلفن قول دادند که او بلافاصله پس از امضای اظهارات خود آزاد خواهد شد. بهروز صبح شنبه پیش از رفتن به خانواده‌اش گفته در صورتی که علی‌رغم قولی که دادند وی را بازداشت کنند، دست به اعتصاب غذا خواهد زد.»

«بهروز نجاتیان» پیش‌تر در جریان تجمع‌های اعتراضی روزهای دوم و سوم آبان‌ماه ۱۳۹۵، در حمایت از «محمد علی طاهری» در مقابل بیمارستان بقیه‌الله تهران، بازداشت شده بود.

این شاگرد «محمد علی طاهری» با وجود صدور قرار کفالت، یک هفته به صورت “تنبیهی” به زندان تهران بزرگ (فشافویه) منتقل شده و در نهایت در ۱۰ آبان‌ماه سال جاری آزاد شده بود.

همچنین گزارش شده این عضو عرفان حلقه، به دنبال بازداشت قبلی تاکنون، بارها از سوی ماموران امنیتی به صورت تلفنی، “به شیوه‌ای غیر رسمی تحت بازجویی قرار گرفته است.”

تا زمان انتشار این خبر از وضعیت قطعی، سرنوشت احتمالی، اتهام‌های انتسابی و مکان نگهداری «بهروز نجاتیان» خبری در دست نیست.

ممانعت از ملاقات پگاه ضیاء با خانواده‌اش در زندان اوین

پس از گذشت یک ماه و نیم از بازداشت «پگاه (معصومه) ضیاء» از شاگردان «محمد علی طاهری» در فرودگاه امام، وی کماکان در حبس انفرادی در بند ۲۰۹ بازداشتگاه سپاه پاسداران در زندان اوین  به سر می‌برد و ممنوع‌الملاقات است.

به گزارش خبرگزاری عرفان (اِنا)، «عارفه نوری» مادر «پگاه (معصومه) ضیاء» به همراه فرزند دختر این زندانی عقیدتی، روز پنج‌شنبه ۲۸ بهمن‌ماه ۱۳۹۵، با در دست داشتن نامه ملاقات حضوری که از سوی «قاسم زاده» بازپرس پرونده صادر شده بود، به زندان اوین مراجعه کردند، اما مسوولان این زندان از ملاقات این خانواده با عضو زندانی‌شان ممانعت به عمل آورده‌اند.

گفته شده “قرار بازداشت پگاه ضیاء به تازگی در ۱۷ بهمن‌ماه، برای یک ماه دیگر تمدید شده است.”

در پی مراجعه «عارفه نوری» مادر «پگاه (معصومه) ضیاء» به دادسرای فرهنگ و رسانه، در روز شنبه ۱۶ بهمن‌ماه ۱۳۹۵ (۴ فوریه ۲۰۱۷)، «قاسم زاده» بازپرس پرونده ضمن مخالفت با آزادی پس از پایان قرار بازداشت یک ماهه، به مادر این شاگرد «محمد علی طاهری» گفته: «هنوز تحقیقات ما تمام نشده است. باید مدارک لازم را از اطلاعات سپاه و جاهای دیگر جمع‌آوری کنیم.»

جلسه دادگاه مربوط به «پگاه (معصومه) ضیاء» شنبه ۹ بهمن‌ماه ۱۳۹۵ (۲۸ ژانویه ۲۰۱۷)، در حالی برگزار نشده که مسوولان این زندانی را از زندان اوین به دادسرای فرهنگ و رسانه انتقال نداده‌اند. قرار بوده “روز شنبه وکیل مدافع پگاه ضیاء، پرونده قضائی وی را مطالعه کند و در جریان اتهام‌های انتسابی و جزئیات پرونده قرار بگیرد اما مقامات قضائی این اجازه را به وکیل مدافع نداده‌اند.”

«پگاه (معصومه) ضیاء» در هنگام بازگشت از سفر ترکیه به ایران، در روز جمعه ۱۷ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۶ ژانویه ۲۰۱۷)، از سوی نیروهای امنیتی و اطلاعاتی در فرودگاه بین‌المللی امام بازداشت شد.

«پگاه (معصومه) ضیاء» پیش‌تر در جریان تجمع شاگردان و هوادارن «عرفان حلقه» در مقابل دادگاه انقلاب بازداشت شده بود، در دادگاه انقلاب تهران در ۱۸ بهمن‌ماه ۱۳۹۳، به اتهام “اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در تجمع غیرقانونی” به تحمل “یک سال حبس تعزیری” و “۷۴ ضربه شلاق” محکوم شد.

این عضو عرفان حلقه و از شاگردان «محمد علی طاهری»، پیش از این نیز در ارتباط با بازداشت قبلی خود در سال ۱۳۸۵ به تحمل یک سال زندان تعلیقی محکوم شده بود. اتهام او “شرکت در گردهمایی مسالمت‌آمیز ۲۲ خردادماه ۱۳۸۵” بوده که “به هدف تغییر در قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان” برگزار شده بود.

گفته شده خانواده «پگاه ضیاء» در روز چهارشنبه ۶ بهمن ماه ۱۳۹۵، در زندان اوین با وی ملاقات داشته‌اند.

بازداشت «پگاه (معصومه) ضیاء» در حبس انفرادی در بند ۲۰۹ بازداشتگاه سپاه پاسداران در زندان اوین در شرایطی ادامه دارد که پس از یک ماه همچنان بازجویی از او ادامه داشته و کماکان از آزادی و ملاقات با خانواده‌اش ممانعت می‌شود.

سرنوشت یک کتاب و نویسنده‌اش در حاکمیت اسلامی

مرور پرونده‌ی کتاب توقیف شده «نامه‌ی یک زن ایرانی برای آقای استیون هاوکینگ» نوشته زهرا شفیعی از شاگردان محمد علی طاهری

 

کامران رئوفی: یادداشت پیش رو مروری است بر سرنوشت کتاب «نامه‌ی یک زن ایرانی برای آقای استیون هاوکینگ» نوشته «زهرا شفیعی» از شاگردان «محمد علی طاهری» که در آن می‌توان جزئیاتی درباره نویسنده و کتاب موردنظر دریافت.

 

درباره نویسنده کتاب

«زهرا شفیعی» نویسنده، کارگردان و فیلمنامه‌نویس است. او در سال ۲۰۱۳ با انیمیشن «آن روی سکه» در فستیوال جهانی کن فرانسه شرکت کرده و منتخب این فستیوال شد. همزمان چند بار دیگر در فستیوال‌های دیگری همچون انیماتو، سینما تیکو فرانسه، کراون شرت فیلم فستیوال، ونیز فیلم فستیوال، برلین فیلم فستیوال، پوسان فیلم فستیوال و شیکاگو فیلم فستیوال، آثار وی منتخب و مورد ارزیابی قرار گرفته و در آن سال جزو برترین کارگردانان زن جهان شناخته شد.

همزمان در همان سال افتخار دیگری در فستیوال اسکریپتاپالوزای آمریکا برای فیلمنامه‌ای از او با عنوان «برداشت از یکی دیگر» رقم خورد و تا نیمه نهایی این فستیوال شرکت کرده و شرکت فیلمسازی هالیوود از وی دعوت به همکاری کرد که به علت تحقیق و بررسی نظریه‌های دکتر محمد علی طاهری از فیلمسازی و کارگردانی کنارگیری کرده تا با فرصت بیشتری نظریه‌های این اندیشمند فرزانه را دنبال و تحقیق و بررسی کند که نتایج تحقیقات او در این سال‌ها کتابی با عنوان «نامه‌ی یک زن ایرانی برای آقای استیون هاوکینگ» شد. این کتاب در ایران با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی ایران از اردیبهشت هزار و سیصد و نود و پنج تا تیرماه همان سال یعنی در مدت سه ماه به چاپ چهارم رسید که در نیمه‌ی پخش، چاپ چهارم کتاب توقیف شد، اما نه از طرف وزارت ارشاد که از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران.

گفتنی است «زهرا شفیعی» از اعضای «کمپین کوچ به زندان اوین» بوده که سه‌شنبه ۲۳ آذرماه ۱۳۹۵ (۱۳ دسامبر ۲۰۱۶)، در اقدامی اعتراضی به همراه ۳۳ نفر دیگر از شاگردان و هواداران «محمد علی طاهری»، خود را به زندان اوین تحویل داده بود، در دادسرای قدس تهران محاکمه شده و به اتهام “اخلال در نظم از طریق حرکات غیرمتعارف و تجمع غیرقانونی و غیرمجاز در حمایت از متهم محمد علی طاهری” به یک سال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری محکوم شدند (براساس دادنامه اجرای مجازات به مدت دو سال معلق می‌ماند).

او سپس در روز سه‌شنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۳۹۵ (۳ ژانویه ۲۰۱۷)، به همراه سایر اعضای این کمپین از زندان قرچک ورامین (ندامتگاه زنان شهرری) آزاد شد.

 

چاپ چهارم در کم‌تر از چند ماه

کتاب «نامه‌ی یک زن ایرانی برای آقای استیون هاوکینگ» با استفاده از آموزه‌های استاد «محمد علی طاهری» و تقدیم به ایشان شده است. این کتاب به لطف خداوند در اول اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۵، با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی ایران، از سوی انتشارات «سخنوران» به چاپ رسید. استقبال از این کتاب باعث شد تا تیرماه همین سال برای چاپ چهارم نیز اقدام شود؛ اما پس از گذشت چند روز، جلوی نشر مجدد کتاب گرفته شد. این در حالی بود که انتشارات برای توقیف کتاب بهانه‌ای نداشت.

نویسنده کتاب از آنجا که بسیار درگیر کارهای تحقیقاتی بود، مساله‌ی توقیف کتاب را جدی نگرفته و بقیه‌ی کار را برای پیگیری به مدیر برنامه‌اش واگذار کرد. ایشان در عین صداقت و امانتداری برای انتشار کتاب در کشور آمریکا مصرانه عمل کردند. گزارش زیر برای ایشان است که کار منتشر کردن کتاب را انجام و تمام مذاکرات بین ایشان و انتشارات انجام شد.

 

تهدید ناشر کتاب/ ناشر چه می‌گوید؟

پس از انتخاب انتشارات از میان چند شرکت انتشارات کتاب در آمریکا و کشورهای اروپایی «شرکت کتاب» را برگزیدم، تا با تمام سابقه خوب و عالی آنها در نشر آثار ایرانی، با ما در انتشار کتاب تازه خانم شفیعی همکاری نمایند. کتاب مورد نظر ارسال شد و پس از چندین هفته بررسی، شرکت کتاب نسخه قرارداد کتاب را برایم ارسال کرد. قرارداد به زبان انگلیسی بود و پس از بررسی از جانب ما در ایران، موافقت و امضا شد.

قرار بود در دوم مهرماه نود و پنج، این کتاب در آمریکا و چند کشور اروپایی به چاپ برسد، که بعد از مدتی با تماسی از وکیل شرکت کتاب مواجه شدیم که می‌گفتند ما اجازه انتشار کتاب را نداریم، زیرا از ایران و انتشاراتی داخل ایران که این کتاب را چاپ نموده و حق و حقوق مولف مشخص نیست، ما دچار مشکل خواهیم بود و سپس از ما مدارک جهت تایید هویت، تایید واگذاری تمام حق و حقوق کتاب به خود نویسنده را درخواست کردند و ما نیز پس از مدت اندکی مدارک را ارسال کردیم.

قرار بر چاپ کتاب در آبان ماه بود که باز هم با تماس وکیل «شرکت کتاب» مواجه شدم که ایشان اظهار داشتند که طی تحقیقات و بررسی که کرده‌اند چاپ این کتاب را کسانی که خود را معرفی نمی‌کنند عقیدتی-سیاسی عنوان کرده و انتشارات و شرکت کتاب را با مشکل و خطر پرداخت خسارت مواجهه می‌کند؛ این کتاب دارای کپی رایت نیست و فرد ناشناسی به شرکت کتاب گفته است که اگر این کتاب چاپ و توزیع شود در آمریکا و سایر کشورها، نویسنده‌ی کتاب که در ایران است دچار مشکل عمده شامل شلاق، زندان و پرداخت جریمه خواهد شد. لذا «شرکت کتاب» در حفظ امنیت نویسنده متعهد به رعایت قوانین است.

پس از این که ما اعلام کردیم که مشکلی متوجه نویسنده نیست و تنها چاپ این کتاب برای نویسنده، مهم است و پس از تایید شرکت کتاب، وکیل شرکت در طی تماس آخر گفت که شرکت را در صورت چاپ این کتاب تهدید و با ارایه مدارکی شرکت را متحمل خسارت پانصد میلیون تومانی می‌کنند.

آنها انتشارات را تهدید کردند که این کتاب به هیچ عنوان نباید چاپ شود. و ادعا کردند کتاب در ایران جمع‌آوری و توقیف خواهد شد و نیز مجوز نشر ندارد. شرکت کتاب با تمام ابراز همدلی آخرین راه را جلوی پای ما گذاشت و با سلب و لغو قرارداد، و معرفی و راهنمایی‌های دیگر در انتشارات دیگری ما را هدایت کرد و امروز این کتاب با تمام فرازها و فرودها در آمریکا و چند کشور اروپایی به چاپ رسیده است.

 

اعتراض به توقیف کتاب

این کتاب با همه‌ی سرفصل‌های علمی فلسفی‌اش، برای تمام بحران‌های علم به بن بست رسیده می‌تواند راه‌حل نهایی ارایه دهد. این کتاب اندکی از علومی برداشت شده که اینک بنیان گزارش به خاطر ارایه‌ی این علم و یا بهتر بگویم فراعلم به خاطر آنچه ادعا کرده و راه‌های بی‌نهایت برای پایان دادن به قدرت‌های مافیای دارو و مافیای مخدرها عرضه کرده، شش سال از عمر پربهایش را در زندان به سر می‌برد. ایشان جزو سرمایه‌ی ملی محسوب می‌شوند که مورد غضب قدرت‌های مافیایی شده‌اند.

نویسنده‌ی این کتاب بعد از این همه رنج و گذشتن از سدهای نامریی می‌خواهد از کسانی که کتاب مورد نظر را توقیف کرده و پاسخ‌گوی این امر نیستند شکایت کند. ایشان برای تحقیقات این کتاب و بررسی تنها جمله‌ی استاد محمد علی طاهری یعنی «میکروکازمیک برابر است با ماکروکازمیک»، دو سال در تلاش و جمع‌آوری اطلاعات از علوم دانشمندانی همچون پروفسور استیون هاوکینگ، میچیو کاکو، آلبرت انیشتین و… بوده و از کار اصلی خود فاصله گرفته و امیدوار بودند حکومت جمهوری اسلامی از منابع عمیق و سرشار از اطلاعات استاد محمد علی طاهری این ذخیره و منبع علمی استفاده‌های بی‌شماری کنند و از خصومت خود با ایشان دست برداشته در کنار ایشان، ایران را آباد کنند.

این کتاب تقدیم به پروفسور محمد علی طاهری شده است؛ عالم بزرگ و فرهیخته‌ای که جهان تا به امروز در انتظارش بوده است. با آرزوی آبادانی و سربلندی کشور ایران، سرزمین علم و هنر و اندیشه

 

لینک خرید و دریافت کتاب در سایت آمازون:

https://www.amazon.com/Zahra-Shafiei-Dehaghani/e/B01N1FBGQ9

 

روایت معتبر ۴: روایت مجید شُکری از شاگردان محمد علی طاهری درباره کمپین کوچ به زندان اوین

پرونده روایت معتبر، نگاهی گزارش‌گونه به رویدادهای کمپین کوچ به زندان اوین و مرور دوران زندان اعضای عرفان حلقه است.

خبرگزاری عرفان (اِنا)، می‌کوشد در راستای مستندسازی رویدادها و واقعیت‌ها از بازداشت اعضای عرفان حلقه، اتهام‌ها و دلایل بازداشت، محاکمه، دفاعیات و تصویر واقعی از زندان و زندانبانان به شکل پرونده‌ای ویژه تحت عنوان «روایت معتبر» بپردازد.

«روایت معتبر» سلسله یادداشت‌ها و گزارش‌ها و روایت‌های گزارشی را شامل می‌شود که روایتی معتبر و مستند از سرنوشت اعضای عرفان حلقه در زمان بازداشت و محاکمه و زندان را به مخاطبان، فعالان حقوق بشر و همچنین سازمان‌ها و نهادهای دیدبان و گزارشگر حقوق بشری نشان دهد.

روایت «مجید شُکری» از شاگردان «محمد علی طاهری» در شهر ماکو و یکی از اعضای «عرفان حلقه» که برای پیوستن به کمپین «کوچ به زندان اوین» بارها تلاش کرد، را در ادامه می‌خوانید.

 

 

اینجانب مجید شُکری از شهر ماکو، پنج بار حرکت کوچ به اوین را انجام دادم که هر کدام را شرح می‌دهم.

 

کوچ ۱: وقتی در ساعت ۱۱ قرار کوچ به زندان اوین بود… بنده زودتر از قرار موعود رسیدم؛ یعنی در ساعت یک ربع مانده به ۱۱ جلوی زندان اوین بودم که دیدم در جلوی زندان کسی نیست… فقط از دور یک بنر روی میله‌های زندان آویزان شده بود..و تعداد کمی از افراد آنجا بودند… بعد از چند دور زدن به پشت ورودی زندان آمدیم که وارد شدیم و از بوفه‌چی و سرباز دادسرای زندان اوین پرسیدیم که آیا چنین جریانی (ماجرای بچه‌های کوچ) انجام شده است؟ سرباز وظیفه‌شناس متعهد گفت حدود چهل نفر را بردند زندان… به ما هم دستور دادند در موردشان صحبتی نکنیم… ما گفتیم که ما را هم می‌برید داخل زندان؟ سرباز با تعجب به ما نگاه کرد و گفت آقا نایستید اینجا، سریع حرکت کنید… بعد با پرخاش کردن و هل دادن، ما را از محوطه اوین دور کرد و قرار به کوچ بعدی شد.

 

کوچ ۲: در کوچ دوم ۱۰ نفر بودیم که رفتیم جلوی زندان و با بنر که در دستمان بود جلوی دادسرای زندان اوین، بدون سر دادن هیچ شعاری ایستادیم… که با برخورد سربازهای آنجا مواجه شدیم که بنر را از ما گرفتند و ما را با خشونت و هل دادن، به پایین زندان هدایت کردند… بعد به ما گفتند که زنگ زدیم مامورها می‌آیند تکلیفتان را روشن بکنند… و ما منتظر مامورها شدیم… بعد از داخل زندان یکی را به عنوان جاسوس از سربازها وارد جمع ما کردند که بیاید و ببیند که چه کسی جمع را راهنمایی می‌کند یا به قول خودشان لیدر ما کیست؟ سرباز از پیش ما رفت تا گزارشمان را به مافوقش بدهد.

ما نزدیک به یک ساعت منتظر بودیم که ماشینی نیامد. دیگر گفتیم برویم… بعد آمدیم این دست خیابان اوین که سوار تاکسی بشویم و برویم. من که با مادرم بودم (مادرم نیز در کوچ شرکت کرده بودند) و دو تا خانم دیگر… بعد دیدیم ۵ نفر از بچه‌ها را با ماشین نیروی انتظامی آمدند و بردند… بعد ما هم آمدیم و رفتیم جلوی اوین و به سرباز جلوی درب گفتیم که ما همراه آن دوستان بودیم که بردند، الان زنگ بزنید و بگویید که کجا برده‌اند تا ما را هم ببرند…

سرباز زنگ زد بالا و یک ماشین پلیس آمد پایین نگه داشت و گفت: چیه؟… ما گفتیم ما از شاگردان آقای طاهری هستیم، ایشان بدون جرم در زندان هستند، ما آمده‌ایم بگوییم اگر او مجرم است، ما هم مجرمیم. ما را هم بیاندازید زندان… اگر برای استادمان کاری نمی‌توانید یا نمی‌خواهید انجام بدهید؛ پس باید ما را هم به جرم شاگرد ایشان بودن به زندان ببرید… مامور عاجز از خواسته‌ی ما گفت: ما مأموریم و معذور، به خدا نمی‌توانیم شما را به زندان ببریم، چون شما جرمی مرتکب نشده‌اید… همه بچه‌ها با هم گفتند ما هم‌جرم استادیم… مامور نیش‌خندی زد و گفت: نمی‌توانیم به خدا آنهایی را نیز که بردیم مافوق‌هایمان به ما می‌گویند مگر شما اینجا آژانسی، اینها را برای چه می‌آورید اینجا؟ به خدا برایمان خوب نیست…

ما گفتیم اگر امروز ما را نگیرند مجبوریم هر روز بیاییم اینجا… مامور با عجز گفت: تو را به خدا وقتِ شیفتِ بنده نیایید، بعد اناری که دستش بود را  قاچ کرد و تعارف کرد به ما و ما گفتیم شیفتتان چه وقتی است که آن موقع نیاییم تا مزاحمتان نشویم… بعد از مامور معذور پرسیدیم دوستانمان را کجا بردید؟… گفت: ولنجک… دوستان شما آنجا هستند… آنها هم با زور سوار شدند و بردیم… بعد از مامور معذور خداحافظی کردیم و برگشتیم…

 

کوچ ۳: در کم‌تعدادترین کوچ ولی عجیب‌ترین کوچ برای من، دوستانی که از شهرهای مختلف ایران بدون این که یکدیگر را بشناسند، آمده بودند… تبریز، شیراز، اصفهان، ماکو و… بدون بنر رفتیم جلوی دادسرای اوین و در را زدیم که سرباز در را باز کرد و سری تکان داد و بعد برگشت، یکی از گاردی‌ها بود یا نمی‌دانم یک جوان دیگر آمد و گفت: بفرمایید؟ گفتیم ما از شاگردان استاد طاهری هستیم که آمده‌ایم برای عدالت‌خواهی استادمان… ایشان گفتند: الان اینجا تعطیل است و هیچ‌کسی از مسئولین هم اینجا نیست. از اینجا بروید فردا بیایید.

خنده‌دار شده بود، ما آمده بودیم مثل بچه‌ی آدم خودمان را به زندان اوین تحویل بدهیم، اصلا یک جورهایی کار آنها را راحت کرده بودیم، دیگر از آماده‌باش و فحش و ناسزا و کتک و گاز اشک‌آور و اعصاب خورد و باتوم و تهدید پلیس امنیت خبری نبود، دیگر لازم نبود زحمت بکشند و بعد از تعقیب و گریز و بزن و بکش و ببر، سینه‌هایشان را با افتخار جلو بدهند و به اتهامی واهی وانمود کنند که ما نظم نظام را مختل کرده‌ایم و خواب را از پلیس امنیت و ثارالله فداکارِ در خدمت خلق گرفته‌ایم. به خدا ما راضی به این همه خسارت وارد شده به دستگاه‌های امنیتی و حفاظت اطلاعات برای شاگردان استاد محمد علی طاهری که تخلفی انجام نداده و صرفا در همه جا ادعایی کرده که این ادعا به جای بهره‌برداری بهینه برای آبادانی کشورم، رفاه ملتم و از بین رفتن رنج‌ها، باعث ترس تمامی کسانی که نانشان از ماتم ملت و به رنج انداختن مردم سرمایه‌های ایشان محسوب می‌شود و به نام اسلام تبر در دست درخت اسلام را خشکانده‌اند، ما برای رفاه حال این عزیزان که مافیای ایران هستند و البته تعدادشان در نظام جمهوری اسلامی ایران بسیار اندک و انگشت شمارند (مافیای قدرت، مافیای مخدر، مافیای دارو) خودمان با پای خودمان آمده بودیم تا هیچ‌کس به رنج نیافتد و باز نگویند کار شما، ما را به دردسر انداخته… ساعت‌ها کنار خیابان ایستادیم و به سرباز وظیفه‌شناس متعهد گفتیم ما اینجا می‌نشینیم تا مسئول پاسخ‌گویی  بیاید و به ما پاسخی صحیح بدهد…

سرباز متعهد گفت: حالا من با قاضی کشیک صحبت کنم، ببینم چه می‌شود… بعد از گذشت لحظاتی بازگشت و گفت: قاضی گفته حق تیر داریم! نروید شما را با تیر می‌زنیم!… دوستان همه با هم دست‌هایمان را بالا آوردیم و گفتیم بزنید… ما از مرگ ترسی نداریم… ما سلاحی نداریم و آمده‌ایم برویم زندان… سربازِ عاجزِ متعهد به ما گفت: بگذارید بروم بگویم که اینطوری شده.

سرباز متعهد و وظیفه‌شناس بازگشت و گفت: قاضی گفته فقط یکیشان بیاید با من صحبت کند… بعد یکی از دوستان مشتاقانه دستشان را بالا بردند. من گفتم اجازه بدهید من بروم. دوستمان قبول نکرد و من گفتم تنهایی نروید بگذارید همراهیتان کنم. ولی دوستمان گفت اگر اجازه بدهید تنهایی می‌روم و با قاضی صحبت می‌کنم. ایشان رفتند بالا با قاضی صحبت کردند. ما هم در انتظار نشسته بودیم که دوستمان به همراه قاضی شعبه‌ی پنج آمدند.

دوست عزیزمان به آقای قاضی گفتند: آقای قاضی ما چهار نفر هستیم، باید این سه نفر را هم راضی کنید تا امروز بدون نتیجه به خانه‌هایمان برگردیم و فردا و فرداها باز هم مراجعه می‌کنیم و تا امروز هیچ‌کس مسئولیت کوچ ما و پاسخ‌گویی به ما را قبول نکرده است، وضعیت پیش آمده ما را بلاتکلیف گذاشته است، ما برای آمدن به کوچ اوین روزهاست که به اوین مراجعه می‌کنیم… قاضی گفت: من به واقع آقای استاد محمد علی طاهری را نمی‌شناسم و در مورد پرونده‌ی ایشان هم مطالعه‌ای نداشته‌ام… الان هم که شما از اعتصاب غذای ایشان خبر دارید این اخبار دروغ و کذب است، چون دولت برای از دست رفتن زندانی باید خسارت سنگینی بپردازد و به نفع دولت نیست که برای از بین بردن یک زندانی خسارت سنگین تقبل کند و ریسک بزرگی برای دولت محسوب می‌شود، من از شما خواهش می‌کنم بروید… امروز اینجا تعطیل است و کاری نمی‌شود کرد…

دوستان مقداری از اتصالات و درمان‌هایشان گفتند و این که زندگی ما تغییر کرده است و این که ما نمی‌توانیم منتظر از دست رفتن این سرمایه‌ی ملی و این عالم، به علت نداشتن شناخت علم ایشان، دست بر روی دست بگذاریم و منتظر مرگ ایشان بشویم… قاضی گفت: حالا من از شما خواهش می‌کنم که بروید انشاءالله که رسیدگی می‌شود… امروز اینجا تعطیل است و به خدا هیچ کاری نمی‌شود کرد…

 

کوچ ۴: سخت‌ترین کوچ که البته همه‌ی این رفتن‌ها و آمدن‌ها و پاسخ نگرفتن‌ها، یک مساله‌ای را به وضوح به ما نشان می‌داد؛ در اصل ما از ابتدای کوچ برای رفتن و تسلیم کردن خودمان به زندان اوین آمده بودیم، رفتارهایشان را دیده بودیم، آن‌ها مثل گذشته با ما برخورد زشت و زننده نداشتند، گویی آن تعداد اولیه که به زندان راه پیدا کرده بودند، توانسته بودند مسیر بعدی ما را با رد پاهایی خط چین شده نشان دهند. اگر تعداد ما کم و زیاد می‌شد از ترس و واهمه‌ی ما نبود، از ترس و واهمه‌ی آن‌ها بود که می‌خواستیم به آن‌ها بگوییم ما در دسته‌های کوچک آمده‌ایم و قصد حمله و تسخیر و آزار و… را نداریم. شما به راحتی ما را می‌توانید دستگیر کنید و زحمتی از نظر مالی و تامین کادر اجباری ندارید. اما آن‌ها مدام ما را به فردا موکول می‌کردند و ما صبورانه تسلیم این کار آن‌ها بودیم. هر سازی برای ما می‌زدند و ما را سنگ قلابشان کرده بودند، تا ما را فرسوده کنند.

ما تسلیم نمی‌شدیم. باید به آنها می‌فهماندیم که ما تسلیم زور نمی‌شویم. ما تسلیم قدرت نمی‌شویم. ما تسلیم فرمان خداوند می‌شویم و می‌خواهیم همه‌ی دنیا بداند که چه بر سر اندیشه می‌آید، آن گاهی که به مذاق قدرت‌طلبان خوش نمی‌آید. ما فقط چند نفر هستیم که اگر لطف کنید و ما را بگیرید چند نفر دیگر می‌آیند و ما در دسته‌های کوچک می‌آییم تا شما قدرت دستگیری از ما را داشته باشید. تا شما فکر نکنید ما برایتان نقشه‌ی شومی در سر داریم، ما نمی‌خواهیم به شما آسیبی برسد…

در کوچ چهارم ۹ نفر جلوی دادسرای اوین بنر را باز کردیم. دیدیم هیچ‌کسی کاری با ما نداشت و ما همچنان ایستاده بودیم… بعد از نیم ساعت دوستان درب دادسرا را زدند و گفتند به کسانی که مسئول و بازپرس و به مقامات بالا بگویید بچه‌های طاهری آمده‌اند، بیایید آنها را بگیرید لطفا! آنها فقط قول همکاری به ما می‌دادند و درخواست می‌کردند تا از محوطه فاصله بگیریم تا آن‌ها بیایند و ما را دستگیر کنند. نیم ساعت گذشت، ولی هیچ‌کس پاسخ ما را نمی‌داد… برگشتیم نگاهی به سرباز کردیم و گفتیم: پس چی شد؟ برو بگو بچه‌های طاهری آمدند…

سرباز متعهد و وظیفه‌شناس گفت: شما اگر بروید جلوی آن درب (درب بزرگ زندان اوین) ۱۰ ثانیه طول نمی‌کشد شما را می‌برند… ما هم رفتیم جلوی درب. ۱۰ ثانیه نه ۱۰ دقیقه شد. بعد از ماموران سپاه (لباس شخصی) آمدند و از ما یک عکس آنجا گرفتند. بعد یکیشان آمد ما را برد پایین، اصرار داشت از ما در آن پایین عکس بگیرد. خلاصه ما هم با تمام فیگورهای خوب، از او خواستیم عکس‌های با کیفیت بگیرند و آرشیو کنند. واقعا رفتار ما گیجشان کرده بود و فکر می‌کردند ما برنامه‌ریزی و لیدر پشتیبانی‌کننده داریم؛ ولی خبر نداشتند ما وصل به هیچ‌کسی نیستیم.

آن‌ها ما را با خشونت، به سمت بیرون هدایت کرده و آوردند زیر نرده‌های دادسرای اوین، همان جا بنر را باز کردیم… هی به ما فشار می‌آوردند که بروید بالا… ما نمی‌رفتیم و همان جا مانده بودیم… لباس شخصی‌ها آمدند و بنده را از لباسم کشیدند و گفتند: بیا برو گم شو ببینم… برو… مدام هل می‌دادند. دو نفر مامور بودند که با من برخورد کردند ولی دوستان، من را کشیدند سمت خودشان (به دلیل بودن دوربین‌ها، زیاد نمی‌توانستند خشونت به خرج بدهند) مدام می‌آمدند و از بچه‌ها سوال‌های بی ربطی (معلوم بود می‌خواستند هویت ما را بفهمند) می‌پرسیدند…

به یکی از لباس شخصی‌ها که با خشونت تمام بنر را از دست ما کشیده بود گفتیم: چرا خشونت برادر؟ ما برای جنگ نیامده‌ایم… چرا این همه خشونت به کار می‌بری؟… که در همان لحظه یکی از دادسرای اوین بیرون آمد و گفت: شما با اینها صحبت نکنید. این آدم‌ها هیچی از عرفان نمی‌فهمند… اینها هیچ درکی از عرفان ندارند، آب در هاون ریختن است، مشخص بود که کاملا مغزهایشان سیگنال‌های شعوری را دریافت نمی‌کند… ایشان گفتند بیایند بالا من از پیش قاضی می‌آیم، آنجا کارمان را حل می‌کنیم و با هم صحبت می‌کنیم…

ما را بردند به سمت درب پشتی اوین. آنجا دو سه بار مدام از درب می‌رفتیم داخل و می‌آمدیم بیرون… بعد گفتیم: چرا کارتان را انجام نمی‌دهید؟ مگر قرار نیست ما را به زندان ببرید؟ خب… ببرید دیگر… بعد گفتند: بیایید اسم‌تان را بگویید… ما هم رفیتم اسامی‌مان را گفتیم… بعد گفتند منتظر بمانید الان می‌آیند تا ببرندتان به زندان، برای اینکه ما را بترسانند یک ماشین آمد که برای حمل غذا بود، ما همچنان منتظر بودیم تا ما را سوار ماشین کنند. رفتیم کنار ماشین و منتظر ایستادیم. بعد سرباز متعهد وظیفه‌شناس گفت: این ماشین حملِ غذاست، شماها دیگر کی هستید؟ چرا شما نمی‌ترسید؟ اینجا زندان است… زندان و این واژه را محکم و قدرتمند می‌گفت تا بلکه ما بترسیم و ما با لبخند به آن‌ها نگاه می‌کردیم… بروید خانه‌هایتان… و بعد ماشین را بردند و ما همچنان ایستاده و منتظر برای رفتن به زندان به سربازها خیره شده بودیم.

واقعا اگر کسی نداند ما قصدمان چه بود، ما را احمق فرض خواهند کرد که هر روز چه پیگیر این بودیم که به زندان برویم؛ یعنی از چهره‌ی تک‌تک آدم‌هایی که ناظر بر ممارست ما به رفتن به زندان بود، می‌شد این مساله را دید… پایین درب بزرگ زندان در قسمت خیابان، دو ماشین پلیس به صورتی که راه را بسته بودند ایستاده و مرتب به ما می‌گفتند تو را به خدا بروید، شب یلداست، ما هم باید برویم خانه‌مان. شما هم بروید… ما هم گفتیم به خدا اصلا قصدمان اذیت کردن نیست…

بعد از نیم ساعت یا چیزی در حدود یک ساعت ما را بردند پایین، در بوفه ناهاری خوردیم و به دوستان مامورمان هم تعارف کردیم. مامورین عزیز گفتند ما نمی‌توانیم بخوریم، چون الان در حال انجام وظیفه هستیم… ما دیگر بیشتر از این اصرار نکردیم و به علت سردی هوا دوستان گفتند شیفتی بیاییم بایستیم که فکر نکنند ما رفتیم خیالشان راحت بشود. تعدادی از دوستانمان در بوفه نشستند و تعدادی بیرون ایستادیم که سرما زیاد اذیت نکند و مقاومتمان برای ایستادن کم نشود… که به دستور ماموران سپاهی ما را از آنجا بیرون کردند. ولی ما باز منتظر بودیم. از طرف خانواده‌های دوستان مجموعه (چون ما هیچ کسی را در این شهر نمی‌شناختیم) برایمان لباس آوردند و پوشیدیم… بعد از چند دقیقه آمدند رفتند داخل با قاضی صحبت کنند که چند دقیقه بعد آمدند و گفتند قاضی می‌گوید بروید پایین، ما قبول نکردیم… یکی از سپاهی‌ها آمد و خواهش کرد و گفت: تو را به خدا بروید… به خدا زنم زنگ زده که مهمان داریم، اگر اینجوری است نیا اصلا، شب را هم هرجا دوست داری بخواب… تو را به خدا بروید… بعد با دوستان گفتیم چه کار کنیم؟ اکثریت گفتند برویم، چون اینها اینطوری دارند خواهش می‌کنند، ما هم اذیت می‌شویم و ما با قولی که از آنها گرفتیم تا فردا بیاییم و حتما کاری می‌کنند، رفتیم…

 

کوچ ۵: شش نفر در کوچ پنجم برای تحویل دادن خودمان به زندان اوین رفتیم… بدون بنر فقط چند عکس از دوستان کوچ اول که در زندان بودند با عکس استاد در دستمان بود… دو نفر از دوستان داخل دادسرا شدند و به سربازها گفتند که ما آمده‌ایم، بیایید ما را ببرید زندان، قرارمان امروز بود… سربازها شگفت‌زده نگاه می‌کردند و پاسخ درستی نمی‌دادند. منتظر ماندیم، مردم که ما را آنجا می‌دیدند سوال‌هایی در مورد استاد و قضیه‌ی این کوچ از ما می‌پرسیدند و ما جوابشان را می‌دادیم و درباره استاد صحبت‌هایی می‌کردیم…

بعد گذشت چند ساعت ماموران انتظامی همراه با ماموران لباس شخصی آمدند و عکس‌های ما را به زور گرفتند و مدام هل می‌دادند برای خارج کردنمان از محوطه‌ی زندان؛ برای این که با کسی هم‌صحبت نشویم. یعنی در اصل وقتی مردم کنارمان جمع شدند و از استاد مطالبی می‌پرسیدند و کم‌کم تعداد مردمی که دور ما حلقه می‌زدند و مشتاق شنیدن ماجرا بودند بیشتر می‌شد، آنها این مساله برایشان گران آمد و واکنش خشن نشان دادند… یکی از مامورها بنده را از لباس گرفته و می‌کشید، من هم که مقاومت می‌کردم، مامور دستش را بلند کرد تا به صورتم سیلی بزند، یکی از خانم‌های مجموعه، جلوی آن مامور را گرفت و پشت همین ماجرای بنده یکی دیگر از خانم‌های محترم مجموعه که شوهرشان جانباز جنگ بود و از طریق فرادرمانی درمان شده بود، دو نفر از مامورین می‌خواستند بهشان دست بزنند و آزارشان بدهند که بچه‌های دیگر نگذاشتند. بعد در صحنه‌ای حماسی خانمی که نگذاشتند بنده را بزنند با خانمی که شوهرشان جانباز بود، جلوی ما چهار نفر بعدی ایستادند و با فریاد می‌گفتند: شما حق ندارید دست به این‌ها بزنید… ما مگر جنگ داریم؟ ما آمده‌ایم از حقمان دفاع کنیم… شخصی را که ۶ سال است بدون هیچ جرمی در زندان نگه داشته‌اید ما آمده‌ایم بگوییم به چه جرمی نگهش داشته‌اید که حتی دادگاه هم نمی‌بریدش؟ آقایان عزیز، برادران من، شماها مسئول هستید در مقابل این ظلمی که می‌بینید، چرا سکوت کرده‌اید؟ ما نمی‌توانیم سکوت کنیم و بنشینیم خانه ببینیم به یکی ظلم می‌شود…

و ماموران برای ساکت کردن ما تلاش می‌کردند و طرز برخوردشان فرق کرده بود. مدام می‌خواستند با چند کلمه مثل حالا باشد… ما حرفی نزدیم که… ما مأموریم و معذور… بگویند مسئولیتی ندارند اما دوستان اصرار داشتند که مسئولیتشان را گوشزد کنند تا فریب نخورند. دوستانم به نزد قاضی رفتند تا با ایشان صحبت کنند. بیشتر کسانی که آنجا مسئولیتی داشتند می‌گفتند حق با شماست، ما هم حق را به شما می‌دهیم ولی این در حرف بود، از عمل خبری نبود و صرفا برای باز کردن ما از سر خودشان به ترفند استفاده از زبان مهربان متوسل شده بودند و البته که دوستان هم خوب جوابشان را دادند و روشنگری در مورد عرفان انجام شد… ولی چیزی شد که در هیچ کوچ قبلی ما نداشتیم…

دو نفر از عزیزان نفوذی آمدند به این بهانه که ما با شماییم حرف از زیر زبانمان بکشند که موفق نشدند، عاجزانه گفتند: بیایید اینجا کارتان داریم… تعدادی از دوستان رفتند تا ببینند تصمیمشان برای بردنمان به زندان چه شد؟ وقتی برگشتند گفتند می‌خواهند ما برویم چکار کنیم… اکثریت گفتند برویم. ما هم آمدیم…

به نظرم کوچ‌های کوچیان شاگردان استاد محمد علی طاهری کار خودش را کرده بود. نوبت رفتن در جایگاه دیگر برای ادامه‌ی نهضت دفاع از حقوق بشر بود… از آنها خداحافظی کردیم و حلالیت خواستیم… راه آموزه‌های استاد محمد علی طاهری هرگز بسته نیست و هیچ‌کس نمی‌تواند جلوی این راه بایستد و هیچ‌کس نمی‌تواند بفهمد که این آموزه‌های رحمانی، علمی است…

این داستان همچنان تا زمان برقراری عدالت و برابری ادامه دارد…

 

مجید شُکری

شاگرد مکتب عشق و حق‌طلبی

 

 

اشاره: مسوولیت محتوای نوشته‌ها و یادداشت‌های ارسالی، بر عهده نویسندگان است و خبرگزاری عرفان (اِنا)، دیدگاه‌ها و آرای مطرح شده در محتوای مطالب را ارزش‌گذاری نمی‌کند.