“اگر اندیشیدن جرم است، ما هم مجرمیم”


گفتگو با سه تن از شاگردان محمد علی طاهری در اصفهان، در آستانه معرفی و تحویل داوطلبانه خودشان به زندان اوین

 

در روزهای اخیر سومین گروه از شاگردان «محمد علی طاهری» در اعتراض به عدم آزادی این زندانی عقیدتی، خودشان را به زندان اوین معرفی کردند. گروهی دیگر از شاگردان محمد علی طاهری در اصفهان در گفتگویی تلفنی از انگیزه‌ها و اهدافشان، در آستانه معرفی و تحویل داوطلبانه خودشان به زندان اوین گفته‌اند.

به گزارش خبرگزاری عرفان (اِنا)، ۴۱ نفر از حامیان «محمد علی طاهری» در قالب سه گروه ۳۲، ۵ و ۴ نفره به ترتیب در روزهای ۲۳، ۲۵ و ۲۷ آذرماه ۱۳۹۵، در قالب کمپینی تحت عنوان «کوچ به زندان اوین» و با شعارهای «یا مرگ یا آزادی» و «اگر اندیشیدن جرم است پس ما هم مجرمیم» خودشان را به زندان اوین تحویل دادند یا به تعبیر خودشان “به زندان اوین کوچ کردند”.

گزارش شده همه این بازداشتی‌ها  در بدو ورود به زندان و در ساعات اولیه بازداشت دست به اعتصاب غذای اعتراضی زده‌اند و از این تعداد نیز چهار نفر در اعتصاب غذای خشک به سر می‌برند.

اکنون تعداد دیگری از هواداران «محمد علی طاهری» درصدد مراجعه به زندان اوین و خواهان بازداشت خود هستند. خبرگزاری عرفان موفق شده با تعدادی از دوستداران و هواداران محمد علی طاهری در شهر اصفهان ارتباط برقرار کند.

این گروه مترصد کوچ به زندان اوین و تحویل داوطلبانه خودشان به زندان هستند. «حسین» یکی از این شهروندان به خبرگزاری عرفان گفته: «ما برای این اندیشه ارزش قائل هستیم و حاضر هستیم برای این اندیشه، زندگی و جان و مالمان را فدا کنیم. …اگر من پیرو آقای طاهری هستم و اندیشه‌اش برایم مهم است، راهی را که ایشان رفته‌اند را باید انجام بدهم. هیچ چیزی برای من دیگر واقعا مهم نیست.»

«علیرضا» نیز درباره انگیزه خودش برای تحویل داوطلبانه به زندان اوین گفته: «فقط برای اندیشه‌ای که یاد گرفتم و درمان‌های که برای شخص خودم و اطرافیانم انجام شد.»

در همین راستا «علی درویشی» یکی دیگر از شاگردان بنیان‌گذار عرفان حلقه در اصفهان به خبرگزاری عرفان گفته: « هر کاری کردیم که صدایمان به گوش به اصطلاح بالا برسد، به گوش دولتمردان برسد که ما اصلا مخالفتی با شما نداریم. ما فقط دفاع از حقوق بشر، دفاع از آزادی بیان، دفاع از آزادی اندیشه است ما فقط دنبال همین چیزهایی می‌گردیم که در قانون خودمان وضع شده ولی اینها را از ما سلب کرده‌اند. وقتی هر کاری کردیم حرف ما را نشنیدند، قبول نکردند، به این نتیجه رسیدیم که اگر اندیشه‌ی استاد غلط است، من پیرو اندیشه استاد محمد علی طاهری هستم و حاضرم خودم را تحویل زندان اوین بدهم. اگر ایشان مجرم است پس من نیز مجرم هستم. این دلیلی است که من دارم برای آن که می‌خواهم خودم را تحویل بدهم.»

فایل‌های صوتی و متن کامل گفتگوی خبرگزاری عرفان با «حسین»، «علیرضا» و «علی درویشی» سه تن از شاگردان «محمد علی طاهری» در اصفهان در پی آمده است.

– آقای حسین اهداف شما از کوچ به زندان اوین چیست؟ انگیزه شما که الان در آستانه عملی کردن این تصمیم هستید چه چیزهایی هستند؟

حسین: اندیشه برای ما بالاتر از هر چیزی است. اندیشه‌ای که ما را آگاه کرد، اندیشه‌ای که ما را بیدار کرد. اندیشه‌ای که زندگی دوباره به زندگی ما داد. اندیشه‌ای که ما را از جهل و ناآگاهی بیرونمان آورد، ما برای این اندیشه ارزش قائل هستیم و حاضر هستیم برای این اندیشه، زندگی و جان و مالمان را فدا کنیم.

 

– آقای علیرضا شما هم می‌توانید پاسخ بدهید که هدف شما از این که می‌خواهید به زندان اوین مراجعه بکنید و خودتان را داوطلبانه تحویل بدهید چیست؟

علیرضا: فقط برای اندیشه‌ای که یاد گرفتم و درمان‌های که برای شخص خودم و اطرافیانم انجام شد.

 

– می‌توانید بگویید مطالبات شما در نهایت چیست؟ و آیا راه‌های دیگری نیز برای رسیدن به خواسته‌های قانونی‌تان انجام دادید؟

حسین: مطالبه ما فقط آزادی استاد محمد علی طاهری است. استادی که فقط آمد و به عنوان یک نخبه، به عنوان یک دانشمند آمد اندیشه‌اش را عرضه کرد. خواهان آزادی استاد محمد علی طاهری هستیم. او معلم ماست. این مطالبه ماست. و در ادامه بله، راه‌های زیادی را ما پیموده‌ایم. نامه‌های بسیار زیادی به قوه قضائیه، به ائمه نوشته شده، به مراجع تقلید مراجعه شده است. تجمعات مسالمت‌آمیزی انجام شده است. ولی متاسفانه با ضرب و شتم، و با درگیری و با باتوم و کتک روبرو شد. خواهران ما را زدند. و ما با این چیزها مواجه شدیم. هیچ کسی نبوده که به مطالبات ما رسیدگی کند. ما به عنوان یک اندیشه اگر دموکراسی است و قرار است آزادی اندیشه باشد، هیچ‌کس حتی نیامد سر میز بخواهد با خود استاد محمد علی طاهری یا با شاگردان نزدیک ایشان بخواهد بنشیند و به صورت مسالمت‌آمیز بخواهد صحبت کند. ما قوانین اسلامی داریم. ما و استاد محمد علی طاهری، به کلیه قوانین جمهوری اسلامی پایبند بوده و هستیم. به اسلام پایبند بوده و هستیم. ما مسلمانیم. ما شیعه هستیم. ما هموطن هستیم، ولی متاسفانه با برخوردهای شدید و ضرب و شتم مواجه شدیم.

 

– آیا نفس همین عمل یعنی تحویل داوطلبانه به زندان می‌تواند تاثیری در تغییر سرنوشت آقای محمد علی طاهری داشته باشد؟

حسین: وقتی شما اندیشه‌ات برایت مهم باشد، راهی که دارید می‌روید به آن کاملا ایمان، اعتماد، یقین، اعتقاد یا ایقان داشته باشید، هیچ چیزی بالاتر از این نخواهد بود.

 

– آیا تاثیری روی سرنوشت آقای طاهری خواهد داشت؟

حسین: اگر من پیرو آقای طاهری هستم و اندیشه‌اش برایم مهم است، راهی را که ایشان رفته‌اند را باید انجام بدهم. هیچ چیزی برای من دیگر واقعا مهم نیست.

 

– مایلم سوال دیگری از علیرضا بپرسم. مطلع شدم که پیش‌تر شما در تجمع مسالمت‌آمیز شاگردان آقای طاهری در مقابل بیمارستان بقیه‌الله اعظم در تهران هم حضور داشتید. این تجمع با دخالت نیروهای امنیتی و نظامی و لباس شخصی‌ها به خشونت کشیده شد. روایت شما با توجه به این که در تجمع حضور داشتید چیست؟ می‌توانید برای ما بگویید که چه اتفاقی افتاد؟

علیرضا: اکثر آنها با لباس شخصی بودند. از این گازهای اشک‌آور یا اسپری فلفل بود می‌پاشیدند. خانم‌ها را اذیت می‌کردند. تمام خانم‌ها و آقایان را می‌زدند. خیلی‌هایشان را هم بردند. من خودم آنجا دقیقا حاضر بودم و این چیزها را دیدم. کتک می‌زدند بدون این که اینها بخواهند شعاری چیزی بدهند، فقط هر کس یک گل در دستش بود و روبروی بیمارستان ایستاده بودند و کار خاصی هم انجام نمی‌دادند.

 

– آقای حسین شما می‌توانید از مشاهدات خودتان و برخوردهایی که در حق شما شده در مقابل بیمارستان بقیه‌الله اعظم بگویید؟

حسین: ما با گل و شیرینی برای دیدار استاد عزیز و گرانقدرمان استاد محمد علی طاهری مراجعه کردیم. ما قبلا هم با گل و شیرینی و مسالمت‌آمیز مراجعه کرده بودیم. ما می‌دانیم که طبق قوانین، تجمعی که مسالمت‌آمیز باشد در قوانین جمهوری اسلامی هیچ ایرادی ندارد، ولی متاسفانه جواب ما را با باتوم دادند. شخص بنده و خانمم را آب معدنی‌های کوچک به سمتمان پرت کردند. خواهران ما را مورد ضرب و شتم قرار دادند. خانم خود بنده با باتوم برقی به کمرش زدند، و تا چندین روز از سوزش به خودش می‌پیچید یعنی بعد هم من پیگیر این مساله‌اش شدم. بچه‌های دیگر که باتوم‌های برقی، موتورهایی که موتورسوارانی که با لباس شخصی در کوچه‌ها می‌گشتند و افراد را مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند. با ما شاید، شاید، شاید در حد یک انسان برخورد نکردند. با ما شاید در حد یک هموطن، یک همنوع، یک ایرانی برخورد نکردند. ما فقط یک مطالبه داشتیم، دیدار با استادمان. حتی اطلاع از وضعیت استادمان. ما مطالبه سنگینی داشتیم به نظر شما؟ که با ما اینطور باید برخورد می‌شد؟ ما مجرم بودیم؟ ما مجرم هستیم؟ ما مجرمیم که اینطور می‌اندیشیم؟

 

– آقای حسین برای شما ممکن است بگویید کسانی که الان مترصد این هستند که خودشان را به زندان اوین معرفی بکنند و داوطلبانه بازداشت بشوند، حرف شما، روی سخن شما به این انسان‌ها چیست؟

حسین: خدمت شما عارضم که بعضی‌ها فکر می‌کنند که این افراد از خیلی چیزها گذشته‌اند، و حاضرند خودشان را به زندان اوین معرفی بکنند؛ ولی من خدمت شما می‌گویم که کاملا بالعکس است. این افراد چیزی به دست آورده‌اند که خیلی‌ها به دست نیاورده‌اند و حاضر هستند به خاطر این داشته و دستاوردشان خودشان را به زندان اوین معرفی بکنند.

 

 

با علی درویشی یکی دیگر از شاگردان محمد علی طاهری در شهر اصفهان همراه هستیم تا از دلایل اقدام او برای معرفی خودشان به زندان اوین و به تعبیری کوچ به زندان اوین صحبت بکنند.

– مایلم از اهداف شما از کوچ به زندان اوین به تعبیر شما، و یا همان تحویل داوطلبانه خودتان به زندان، برای مخاطبان خبرگزاری عرفان بگویید. انگیزه شما که الان در آستانه عملی کردن این تصمیم هستید چه چیزهایی هستند؟

علی درویشی: ببینید ما در این اندیشه یاد گرفته‌ایم که شخص مهم نیست، در اصل ما برای دفاع از اندیشه‌ی استاد حاضر هستیم که از جان خودمان بگذریم. چرا؟ چون که این اندیشه استاد است که توانسته چشمان مرا باز کند من بتوانم به انسانیت به نوعی خیلی بهتر نگاه کنم. بتوانم به واسطه‌ی همین اندیشه‌ی استاد، خودم را به انسانیت نزدیک بکنم. ما هر اقدامی انجام دادیم که بگوییم اندیشه باید آزاد باشد، من آیا درون خودم می‌توانم یک اندیشه‌ای را داشته باشم و آن را به اصطلاح برای خودم عملی بکنم. کاری هم به دیگران ندارم. نه مخالف نظام هستم و نه مخالف دولت هستم و مخالف هیچ چیزی نیستم. نه مخالف اسلام هستم. اسلام واقعی را در اصل اندیشه استاد به من یاد داد که اسلام یعنی چه. این که مذهب در اصل چه چیزی را دارد به من یاد می‌دهد چه چیزی را از من می‌خواهد اینها را من در عرفان حلقه یاد گرفته‌ام. هر کاری کردیم که صدایمان به گوش به اصطلاح بالا برسد، به گوش دولتمردان برسد که ما اصلا مخالفتی با شما نداریم. ما فقط دفاع از حقوق بشر، دفاع از آزادی بیان، دفاع از آزادی اندیشه است ما فقط دنبال همین چیزهایی می‌گردیم که در قانون خودمان وضع شده ولی اینها را از ما سلب کرده‌اند. وقتی هر کاری کردیم حرف ما را نشنیدند، قبول نکردند، به این نتیجه رسیدیم که اگر اندیشه‌ی استاد غلط است، من پیرو اندیشه استاد محمد علی طاهری هستم و حاضرم خودم را تحویل زندان اوین بدهم. اگر ایشان مجرم است پس من نیز مجرم هستم. این دلیلی است که من دارم برای آن که می‌خواهم خودم را تحویل بدهم.

 

– به نظر شما همین عمل شما یعنی تحویل داوطلبانه به زندان اوین می‌تواند تاثیری در تغییر سرنوشت قضایی پرونده محمد علی طاهری داشته باشد؟

علی درویشی: شاید به این وسیله بتوانیم صدایمان را به گوش مسوولین برسانیم. که در حق ایشان کسی که چند میلیون نفر در ایران الان هستند که دارند عرفان حلقه کار می‌کنند، چند میلیون نفر هستند که به این واسطه زندگی‌هایشان واقعا سر و سامان گرفته است، واقعا از افسردگی خارج شده‌اند، بیماری‌هایشان درمان شده است، توانسته‌اند به شکل خیلی زیبایی به زندگی‌شان نگاه بکنند. با وجود مسائل و مشکلات بسیار زیادی که ما در حوزه اقتصادی کشور ما هست، بچه‌هایی که الان در عرفان حلقه دارند کار می‌کنند این مسائل را خیلی راحت دارند پشت سر می‌گذارند. و این صدای ما هیچ شکلی به گوش مسوولین نمی‌رسد. شاید با این واسطه بتوانیم صدایمان را به آنها برسانیم.

 

– شما به عنوان شاگردان محمد علی طاهری راه‌های قانونی دیگر را نیز امتحان کرده‌اید؟ می‌شود بگویید چه راه‌هایی را تابه‌حال رفته‌اید برای این که به خواسته‌های قانونی خودتان برسید؟

علی درویشی: کارهایی که ما انجام دادیم نامه‌هایی است که نوشتیم به مراجع تقلید، به دفترشان رفتیم با آنها صحبت کردیم ولی خب قبول نکردند به محض این که دیدند ما می‌خواهیم درباره عرفان حلقه صحبت کنیم بیرونمان کردند. رفتیم سراغ نماینده‌های مجلس، جلوی مجلس رفتیم که خب با ضرب و شتم نیروی انتظامی و لباس شخصی‌ها مواجه شدیم. ردمان کردند. بعد در شهر خودمان سراغ نماینده‌ها رفتیم گفتند که با ما اصلا صحبت نکنید و این چیزی است که ما نمی‌توانیم برایش کاری انجام بدهیم. وقتی هیچ کسی حاضر نیست حرف ما را حتی گوش بدهد، خب تنها راهی که می‌ماند این است که ما هم برویم و به اصطلاح بشویم هم‌سلولی استادمان.

 

آقای درویشی شما جزو کسانی بودید که در تجمع مسالمت‌آمیز در مقابل بیمارستان بقیه‌الله اعظم در تهران حضور یافتید. گفته شده که شما هم در این تجمع که به خشونت کشیده شد، صدمه و آسیب فیزیکی دیدید. می‌شود برای ما تعریف بکنید که چه اتفاقی در آن روز برای شما افتاد؟

علی درویشی: در آن روز دقیقا ما قرار می‌شود به ملاقات استاد محمد علی طاهری برویم. وقتی رفتیم دم بیمارستان و ما را به بیمارستان راه ندادند، آنجا ماندیم با شاخه‌های گل بودیم. و مامورها آمدند. مامورهای نیروی انتظامی وقتی که آمدند بچه‌ها شاخه‌های گل را تقدیم ماموران کردند هیچ اتفاقی نیافتاده بود تا ساعت چهار بیست دقیقه کم. در همین زمان بود که یک سری لباس شخصی آمدند و ظاهرا ماموران نیروی انتظامی از آنها دستور می‌گرفتند. و ما دیدیم خب اینها گارد حمله گرفتند. بعد به بچه‌ها گفتند متفرق بشوید و خب قرار ما بر این بود که ما دو ساعت قرار ملاقات بیمارستان برویم و برگردیم. نه برای درگیری رفته بودیم نه برای اعتراض نه برای هیچی. فقط رفته بودیم که بیمارمان را ملاقات کنیم. دقیقا ساعت چهار و پانزده دقیقه کم بود که شروع کردن بچه‌ها را با باتوم زدند. با باتوم بر سر بچه‌ها زدند. بچه‌ها پاشیدند. جوری که تعداد ماموران می‌توانم بگویم سه برابر دوستانی بود که آنجا جمع شده بودیم. شروع کردند به زد و خورد که خب یکی از این مامورها با مشت کوبید به شقیقه من، من متوجه نشدم خوردم زمین طوری که زانویم زخم عمیقی برداشت و شلوارم پاره شد. وقتی کسی می‌افتاد روی زمین همان موقع شروع می‌کردند به لگد زدن به شکم و دوباره زدن. چند تا از دوستان من را از زیر دست مامورها کشیدند بیرون. همان موقع که من را کشیدند بیرون و من ایستادم، دیدم که یکی از مامورها با باتوم زد به سر یکی از خانم‌ها. آنجا بود که من رفتم آن خانم را از زیر دست مامورها بکشم بیرون، که خودم دوباره مورد ضرب و شتم قرار گرفتم. که چند نفرشان با لگد زدند به پهلوهایم و دو تا از دنده‌هایم در رفت. بعد طوری شد که من نمی‌توانستم نفس بکشم از آن طرف هم پایم خونریزی کرده بود. یکی از مامورها گفت برو گفتم مگر نمی‌بینی زانویم شکسته است. حالا من که نمی‌دانستم زانویم نشکسته است، اما خب درد خیلی عجیبی داشت و نمی‌توانستم راه بروم. و بچه‌ها من را بغل کردند و به کناری بردند. و آن روز خانم بارداری آنجا بود که مامورها به شکمش لگد می‌زدند. لباس شخصی‌ها اسپری زدند به صورت یکی از دوستان خود من که یک خانم بیست و دو ساله بود، ایشان را ما به بیمارستان بردیم، یعنی بچه‌ها به بیمارستان برده بودند، و بعد ما به بیمارستان رفتیم که بعد زانوی خودم را هم نشان دادم، حالش خیلی بد بود. تا یک هفته بعد سرفه می‌کرد و نمی‌توانست درست نفس بکشد. چیزی که به ما گفتند در بیمارستان، گفتند این نه به اصطلاح اسپری فلفل است نه اشک‌آور. این یک چیز جدیدی است که تا چند روز حالت خفگی را داری یا تا پنج شش روز نمی‌توانی به درستی نفس بکشی. اما به مرور خوب می‌شوی. داروهایش را به او دادیم و برش گرداندیم.

 

– درخواست شما از سازمان‌های دیدبان و گزارشگر حقوق بشری و مجموعه سازمان‌های مدافع حقوق بشر بین‌المللی و ایرانی چیست؟

علی درویشی: درخواست من این است چطور دو نفر در فلسطین اعتصاب غذا می‌کنند، تمام خبرگزاری‌های می‌گویند دو نفر در فلسطین اعتصاب غذا کردند. ولی الان در کشور خود ما هشت نفر چندین روز است که اعتصاب غذا کرده‌اند من‌جمله استاد محمد علی طاهری که امروز هشتادمین روزی است که اعتصاب غذا کرده و پنج روز است که اعتصاب غذای خشک کرده است. چندین بار حالش بد شده است، او را به بیمارستان برده‌اند. ولی هیچ گزارشی داده نمی‌شود. این حقوق بشر آیا فقط به خاطر جاهایی کار می‌کند که منافعی برایش دارد یا واقعا برای حقوق بشر؟ آیا من جزو حقوق بشر محسوب نمی‌شوم؟ آیا من بشر نیستم؟ که یک مامور لباس شخصی بیاید بزند، توی گوش بزند، مشت بزند، لگد بزند، چوب و باتوم بزند، اسپری بپاشد ولی هیچ جایی هیچ خبری نشود؟ اگر ایران جزو حقوق بشر است، حقوق بشر به نظرم وظیفه‌اش است که به این چیزها رسیدگی کند. خیلی از این مسائل در ایران هست. این شاید یک چیز خیلی کوچکی باشد در برابر مسائل دیگری که در ایران دارد اتفاق می‌افتد ولی حقوق بشر کاملا چشمانش را به روی این موضوع بسته است. این توقع خیلی کوچکی است که بچه‌های عرفان از حقوق بشر دارند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *